ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
اینجا تازهترین نقد و بررسیهای کتابخوانهای ابریشمک مینشیند: نظر و امتیازِ کسانی که کتاب را واقعاً خواندهاند، از رمان و داستان تا ناداستان. روی نامِ هر کتاب برو تا همهی نقدها، امتیازها و جملههای برگزیدهی همان کتاب را ببینی.
تمام دوران سالهای 60،اینکه چقدر زندگی در عین سختیش، جنگ و خیلی چیزای سخت، لحظه های قشنگ و نابی هم داشت، انگار ی بار دیگه دارم کودکی مو اینبار تو کوچه های آشنای بوجنورد زندگی میکنم.
کائنات هم مثل ما قلبی نازنین و قلبش تپشی منظم دارد
یهکتاب کوچولو که خوندنش خیلی جذاب بود ،پر از جمله های فلسفی ک حسابی به فکر مینداختت،خیلی اتفاقی خوندنشو شروع کردم ولی ازینکه خوندمش خیلی لذت بردم .
کتاب کوتاه و جالبی بود. یک وقت هایی دیگران باعث شادی شما میشوند و یک وقت هایی باعث ناشادی شما. مهم این است که شادی خود را وابسته به حضور دیگران نکنیم. همان طور برقراری رابطه با دیگران خوب و مفیده فاصله از اونها هم همونقدر خوبه.
بی وقفه خوندمش.داستانش به قدری برام جذاب و در عین حال دردناک بود که نتونستم کتاب و کنار بذارم.چیزی که بعد کتاب زیاد بهش فکر کردم این بود که امید وعشق حتی تو سخت ترین شرایط و ترسناک ترین موقعیت ها هم میتونه برای زندگی کردن آدم و سرپا نگه داره. مثل عشق بین جک و مادرش
بهجای فقط «موفق بودن»، واقعاً «خوب زندگی کردن» را یاد بگیریم.
زندگی خودتو زندگی کن بدون نگاه به بقیه زندگی ها، زندگی خودمون رو بسازیم و قدرشو بدونیم. دوبار تا حالا این کتاب رو خوندم بنظرم همه نیازه که این کتاب رو بخونن .
واقعن داستان آبنباتها جالب و خوندنیه.انقدری که دارم با سرعت هرچه تمام تر میخونمش تا ببینم سرنوشت شخصیت های قصه چی میشه
کتاب جالبی بود ولی از شخصیت فلورنتینو اریزا خوشم نیومد مردحسابی به هیچ زنی نه نگفت 😑 ولی همچنان عاشق فرمینا دازا هم بود🤔👊
دلقکی که تمام عمر درگیر غم و افسردگی بود و حتی کسی که دوست میداشت را در رقابت با مرد دیگری از دست داد
کتاب خوبیس ارزش یک بار خواندن را دارد
آدمهایی که چشم دارن ولی حقیقت رو نمیبینن؛ منو یاد جمله توی کتاب کتابخانه نیمه شب انداخت که میگفت، آنچه به آن می نگری مهم نیست ، انچه میبینی مهم است. کتاب کوری سبک متفاوتی داره . ارزش خواندن داره. کوری واقعی فقط با چشم ندیدن نیست.
چیزی که من از این کتاب و شخصیت داستان فهمیدم این بود که گفتن حقیقت و احساس واقعیت بصورت خیلی صریح و بدون پرده هیچ وقت مورد پذیرش بقیه نیست
کتاب قشنگی بود❄️ تصاویر بسیار چشم نواز و قشنگی داشت پیشنهاد میکنم حتما بخونیدش🌱
اینکه خوشبختی رو باید در درون خودم جستجو کنم
به نظرم بیشتر جنبه ی داستانی داشت تا ، تاریخی
وقتی آخرین پاراگراف کتاب رو خوندم، گریه ام گرفت. نمیدونم از خوشحالی پایانش بود یا از ناراحتی اینکه آخرین جلد آبنبات ها رو خوندم و محسن با تموم کاچه بازی هاش تموم شد. واقعا اگر بخوام بگم، آبنبات ها منو به کتاب خونی علاقمند کردند و این رو مدیون قلم زیبای آقای مهرداد صدقی هستم.
کتاب تقصیر تو نبود تلاش میکنه احساس شرم و گناهی رو که در کودکی با انواع سواستفاده های جنسی و کلامی و بدنی، داده شده و تا بزرگسالی همراه شخص هست و مانعی برای آرامش و رشد اون فرد میشه رو با مهربانی و شفقت و عشق به خود التیام ببخشه و شفا بده بنظرم هر کسی میتونه مخاطب این کتاب باشه چون این احساس شرم و گناه به هر دلیلی در تک تک ما وجود داره
که گاهی بروز دادن احساس واقعیت بدون پرده و نشون دادن خود حقیقی ات تو این دنیا می تونه جرم محسوب بشه و بی عاطفه و بی روح خطاب بشی و حتی شاید محکوم به مرگ هم بشی🙂 ولی به نظر من مورسو اصلا آدم بی روح و بی عاطفه ای نبود فقط از گفتن حقیقت و از قضاوت شدن نمی ترسید.
از دست دادن جزيى از جريان زندگی است از دست دادن فرصت ها جز جدايى نايذير زندكَى ماست ، نمى توان با اين موضوع مبارزه كرد و حسرت خوردن تنها واقعيت را از ما دورتر مى كند . حسرت ، دردى را از ما دور ميكند كه بايد دركش كنيم و اجازه دهيم كه از بدنمان عبور كند ، ما به زند كَيمان برسيم وتا آن فرصت هم كارش تمام شود و برود . برود و جزيى از كَذشته اى شود كه قرار نيست مدام با حسرت داغ شود.
کتابی هست در زمینه پاکسازی هوپونوپونو و جمله پنجم در کنار چهار ذکر اصلی که یک روش معنوی پاکسازی درونی ماست که در نهایت باعث رشد فردی میشه این کتاب با معرفی ذکر پنجم که در اصل کمی پیچیده تر از ۴ذکر قبلی هست کمک میکنه که ما به قدرت درونی خودمون رو بشناسیم، مسئولیت زندگی خودمون رو بپذیریم و در نهایت به رشد شخصی و موفقیت های اجتماعی برسیم
روایتی که با طنز کودکانه و نگاه سادهدلانهی محسن به اتفاقات روزمره، حالوهوای خاصی به داستان بخشیده است.
به نظرم «در جبههٔ غرب خبری نیست» از آن کتابهاییست که بعد از خواندنش، نگاه آدم به جنگ کمی عوض میشود. چیزی که برای من خیلی پررنگ است، این است که رمارک جنگ را از پشت شعارها و نقشههای سیاسی بیرون میآورد و میگذارد جلوی چشممان؛ آدمهای جوانی که فقط میخواهند زنده بمانند.
کتاب خیلی قهرمانپرور نیست و اتفاقاً همین ویژگی، به نظرم نقطهی قوتش است. رفاقت بین سربازها، ترس از مرگ و حس از دست دادن جوانی، کتاب را خیلی انسانی میکند…
استقامت در مسیری که میدانی درست است. میدانی و علارغم هرآنچه سخت بر تو می گذرد پا پس نمیکشی و تا آخرین لحظه کوتاه نمیآیی. برای من ستودنی ست این اقتدار
جین ایر دوست داشتنی:) واقعا ترجمه خوب نعمته.ترجمه ای من خوندم خیلی سخت بود و نتونستم اونقدر که باید لذت ببرم از کتاب. به طور خلاصه خوشحالم که خوندمش😎👊🧡
به نظرم کتاب تخصصی بود و زود بود واسه خوندنش. شاید بعد ها دوباره بخونمش ولی الان زمانش نبود. خیلی از اصطلاحاتشو متوجه نمیشدم.
خیلی کتاب خوبی بود دوسدارم ادامه روش هم بخونم.اتفاقا و جریانات داخل کتاب تا حدودی البته تا حدودی(چون من متولد۷۰ هستم) برای من قابل درک بود و جالب.
چیزی که بیشتر از همه از کتاب برایم ماند، تصویر زنی بود که سالها با صبوری زندگیاش را ساخته و حفظ کرده، اما در نهایت میفهمد صبوری همیشه پاداشی ندارد. آهو برای من فقط یک زنِ قربانی نبود؛ زنی بود که آرامآرام از تحمل کردن به دیدنِ حقیقت و ایستادن در برابر آن رسید. کتاب برایم بیشتر از یک داستان دربارهی خیانت، دربارهی قدرت، وابستگی و جایگاه زن در یک زندگی مشترک بود.
اول از همه یاد گرفتم که این همه تکاپوی بیهوده واسه این دنیای پوچ واقعا لازم نیست. و بعدش یاد گرفتم ما نمی تونیم جلوی به وجود آمدن رنج رو توی زندگی بگیریم، فقط باید طرز کنار اومدن و پذیرش رنج هامون رو باید یاد بگیریم. و اینکه توی این دنیا همه به فکر منافع خودشونن زیاد رو آدم ها نباید حساب کرد.😉
در هر صورت قضاوت میشی،اما قضاوت خودت برای خودت خیلی منصفانه تر از قضاوت دیگرانه. پس خودت انتخاب کن و پای انتخابت مسئولانه بمون،چون هیچ کسی جز خودت مسئول زندگیت نیست،چه انتخابت درست باشه چه غلط. اما همیشه سرانجام انتخابهای ما خوشایند نیست!😓
الان که اینو مینویسم در حال خوندن « تکه هایی از یک کل منسجم» هستم. هنوز تمومش نکردم. میتونم بگم کتاب روونی هست و کسایی که میخوان تازه کتاب خوندن رو شروع کنن میتونن راحت بخونن کتاب سنگینی نیست( از لحاظ متن). و اینکه تا همینجا حس میکنم بهم کمک کرده که زندگی رو راحت تر بپذیرم، من تنها نیستم و زندگی اونقدر ها راحت نیست.
مردی به نام اوه برای من یادآور خاطرات شیرین است.با لذت خوندمش.داستانش و دوست داشتم . خاطراتی که برام گذاشت و هم دوست دارم.🧡😎👊
زمانی این کتاب و میخوندم که خوابگاه تنها بودم و به مدت چند هفته ذهنم درگیر بود و میترسیدم اگه از موجودات ماورالطبیعه میترسید مثل من نخونید. به طور خلاصه پشیمونم که خوندمش👊
گریز دلپذیر دقیقا مانند اسمش باعث می شود برای مدتی از زندگی جدا شوی و همراه شخصیت های کتاب سفر کنی و لذت ببری . به صورت خلاصه راضی ام که خوندمش 👊😎🧡
کتاب آرام و کودکانه به نظر میرسد، اما وسط سادگیاش سؤالهای عمیقی دربارهی آدمها، دوست داشتن و معنای زندگی میگذارد؛ چیزی که از آن برای من ماند این بود که گاهی برای دیدن ارزش واقعی آدمها و چیزها باید جور دیگری نگاه کرد.
«پیامبر» کتابیست برای وقتهایی که آدم میخواهد از میان عشق، رنج و رهایی، دوباره معنای زندگی را پیدا کند.
کتابِ فلسفی و غمگینی بود. کسی که در خانواده و جامعه درک و حمایت نمیشه، تحقیرم میشه و نادیده گرفته میشه. در آخر باعثِ خود کم بینی، تنهایی، افسردگی و... میشه. اما افرادِ نالایقِ دیگری، توسطِ افرادِ نالایق تری... که هیچ علم، هنر، ارزش و لیاقتی ندارن، بیهوده پرستش میشن.
کتاب خوبیه متن زیادی نداره اما خیلی ادم و به فکر میندازه
زندگی تلخ و شیرین و باز هم تلخ است…
شاید لازم نیست همهی مسیر رو ببینی؛ گاهی فقط باید چراغ سبز بعدی رو پیدا کنی و راه بیفتی.