ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
اینجا تازهترین نقد و بررسیهای کتابخوانهای ابریشمک مینشیند: نظر و امتیازِ کسانی که کتاب را واقعاً خواندهاند، از رمان و داستان تا ناداستان. روی نامِ هر کتاب برو تا همهی نقدها، امتیازها و جملههای برگزیدهی همان کتاب را ببینی.
زندگی فقط چیزی نیست که برایمان اتفاق میافتد؛ چیزی است که باید آگاهانه انتخاب کنیم. نکتهی قشنگش اینه که کتاب نمیگه لزوماً باید همهچیز رو رها کنی و دنبال رؤیات بری؛ بیشتر میگه اول رؤیاهای واقعی خودت رو بشناس و بعد ببین چه قدمهایی میتونی برایشان برداری.
اینکه یک ادم ابله در تمام موقعیت ها ابله می ماند
حس حال خوب محسن و خانوادش و اون رفتاراش برام میمونه اینکه ما هم میتونیم اشتباه کنیم و دستمون رو بشه جلوی همه، سوتی بدیم یا دروغ بگیم حتی بزرگترا هم این کارا رو انجام بدن ولی تهش بازم زندگی ادامه داره
پنج گنج نظامی قصههایی دربارهی آدمهایی است که در جستوجوی عشق، حقیقت یا خویشتن، در نهایت با خودشان روبهرو میشوند.
بعد از خواندن تاریخ معاصر مثل این کتاب تصمیم گرفتم هیچ وقت کتاب تاریخی نخونم مخصوصا معاصر یا حداقل مطمئن باشم که سانسور شده و تحریف شده نیست.
«برای پیدا کردن حقیقت، گاهی باید جرئت کنی از قلعهای که سالها در آن امن بودهای، بیرون بیایی.»
این کتاب برای کسیه که وسط مسیر ایستاده و از خودش میپرسه: «حالا واقعاً دلم میخواد بقیهی زندگیام رو چطور زندگی کنم؟»
وابیسابی برای آدمیه که خسته شده از اینکه همهچیز باید درست و کامل باشد؛ و میخواد یاد بگیره همین زندگیِ ناقص هم میتونه زیبا باشه.
ایکیگای بیشتر از اینکه یک کتاب «انگیزشی» باشه، بهت کمک میکنه جهت زندگیات رو پیدا کنی.
زندگی منتظر یک روز بهتر نیست؛ همین لحظه، همان زندگیایست که داری.»
دمیان اولین کتابی بود که خوندم و با این کتاب مجذوب کتاب خواندن شدم.دمیان پر از جملات تامل برانگیزه که تو رو وادار میکنه فکر کنی .اگه به داستان های روانشناختی و فلسفی طور علاقه داری پیشنهاد میکنم بخونیش.
برخلاف خیلی ها که دوستش نداشتن من دوستش داشتم و ارتباط گرفتم باهاش.به طور خلاصه راضی ام از خوندنش😬
خیلی نثر و متن سنگینی داشت اذیت شدم
اینکه لازم نیست همیشه در حال فکر کردن و اندیشیدن باشم، گاهی باید فقط نگاه کرد نفس کشید و بود همین.
نثر خودمونی و دنباله دار و اینکه هر کتاب به زندگی یکی از اعضای خانواده پرداخته جالبه این خیلی خوبه که کتاب با طنز همراهِ بعضی وقتا با کارا و حرفای محسن قهقهه میزنم😁
همیشه آغوشت رو به فرصت هایی که دنیا بهت میده باز کن و ازش لذت ببر.
این کتاب فیلم داره ولی من ترجیح دادم کتابش رو بخونم و پیچش داستانی جالبی داشت و در کل خوب بود آخرش شگفت زده تون میکنه 🌱
نثر ساده و روان و تشبیهات زیبا و عاشقانههای ساده ساده بودن عاشقانههای این کتاب منو جذب خودش کرد
جملههای عمیق این کتاب که به بعضیهاشون تا ساعتها فکر میکردم و البته پایان غافلگیر کنندهاش... حجم کتاب زیاد بود و گاهی خسته میشدم ولی اونقدر جملات جذاب داره که آدم و به خوندن ترغیب میکنه و در انتها وقتی فکر میکنی همه چی داره تموم میشه، تازه جذابیت داستان شروع میشه
داستانی که روایت تنهایی یک زن، یک تنهایی عمیق و پر از درد بود...
نثر روان و قلم نویسنده، داستانش خیلی برام جذاب نبود ولی اونقدر زیبا نگارش شده بود که با لذت تا آخرش خوندم
خلاصه ی تمام ۹۰۰ و خرده ای صفحه = Timshel ممکن است. هر چیزی امکان داره.فقط باید بخونید تا بدونید چقدر جذابه. و با این سوال رو به روت میکنه که آیا انسان محکوم به تکرار سرنوشت و گذشته اش است یا خودش انتخاب میکند که چه کسی باشد؟ یه جورایی هم دید روانشناختی و فلسفی هم داره که برام جذاب بود.
خیلی خوشم اومد ازین کتاب چون ساده روایت شده و از اصطلاحات قلمبه سلمبه استفاده نکرده و کاملن قابل فهمه. خیلی جاها حس کردم چقد داره حال و هوای منو میگه چقد این حرفاش بمن نزدیکه و همین باعث میشد با علاقه ی بیشتری خوندنش ادامه بدم
شجاعت ، همدلی، امیدواری ، غم، شادی و.....
فقط کمی بیش از حد مذهب در این کتاب ورود کرده بود و خب از این جهت، سلیقه ام نبود به همین دلیل امتیازِ ۹ رو دادم. کتابی که من خوندم، ترجمه ی آقای نامجو و انتشاراتِ ایرمان بود، که اشتباهاتِ چاپیِ زیادی داشت.
۱. بنظرم از اون دسته کتابایی هست که اگر فیلمش رو بسازن بسیار عالی میشه. ۲. هیچوقت، صدِ خودت رو برای اطرافیانت نزار و با هرکس مثلِ خودش رفتار کن. ۳.بعضی از افراد، دو اسم داشتن و کمی اذیت کننده بود.
این کتاب، همچون سایر داستانهای آگاتا کریستی در قلمرو جنایی و تعلیق قرار دارد. داستان دربارۀ ۱۰ نفر است، ۷ مرد و ۳ زن که توسط فردی مرموز به جزیرهای به نام جزیرۀ زنگی دعوت شدهاند. همگی در یک چیز با هم اشتراک دارند: در گذشته باعث مرگ کسی شدهاند.
کتاب بیحد و مرز یه جورایی برای کساییه که حس میکنن مغزشون دیگه مثل قبل کار نمیکنه یا فکر میکنن حافظهشون ضعیف شده، تمرکز ندارن یا از یادگیری چیزای جدید میترسن. جیم کوییک خودش کسیه که توی بچگی دچار آسیب مغزی شده بوده و همیشه فکر میکرد مغزش خوب کار نمیکنه، ولی کمکم راههایی پیدا کرده که بتونه از توانایی ذهنش به شکل فوقالعادهای استفاده کنه. این کتاب خلاصهی اون راههاست.
بامداد خمار رو هنوز تموم نکردم اما تا همینجایی که خواندم، بیشتر از یک داستان عاشقانه، دربارهی مرز باریک بین عشق و انتخاب بود. بعضی جاها حس کردم آدم نه از روی عقل، بلکه از روی تصویری که از عشق ساخته تصمیم میگیرد؛ و همین، داستان رو برام واقعیتر و کمی تلختر کرد
گاهی تاریخ،فقط داستان پادشاهان و جنگ ها نیست،گاهی میان سطرهایش صدای زنانی گمشده که هیچکس نامشان را نپرسید. روایتی در سیاسیت نامه نظامالملک ذکر شده که یکی از تلخترین صحنه های پس از شکست بابک و مازیار سخن میگوید که برای من خواندنش توأم با اشک و غمی عمیق و حتی گاها نفرت بود…
درداین دنیا ادمهای که بیشتر میدانند ارامتر و ساکتترند
چند سال پیش همه ابنبات ها رو خوندم و یادمه ک برای چیزی ک میخام تلاش کنم حتی ب غلط
فضا و حال هوا جایی که توش زندگی میکرد و طرز نگاهش به زندگی هدفش رو اخر کتاب پیدا میکنه و بهمون میگه که نیازی نیست حتما یک هدف بزرگ برای زندگی داشته باشی بعضی وقتا هدف های کوچیک ....
«فرهنگ ما آنطور نیست که در مردم حس خوشبختی ایجاد کند. باید به اندازهٔ کافی قوی باشی که اگه تشخیص دادی فرهنگ به وظایفش عمل نمیکند، از آن حمایت نکنی و خودت یک فرهنگ ایجاد کنی.»
با وجود ارادتم به پروتئین های حیوانی،خوندن این کتاب هدایت ،مثل یه گفتگوی چالشی و پر هیجان با یه طرفدار سرسخت گیاه خواری بود،که آخرشم نتونستم خودمو راضی کنم گیاه خوار باشم،ولی خب ذهنمم یه تکونی داد.
این کتاب زندگی نامه مختصر از هزاران افراد نام اور در شهرستان سیرجان است و چند بیت شعر که من در برگک نوشتم اثر سرکار خانم فرشته یزدی نژاد هست که در این کتاب به چاپ رسیده است
واقعا دید آدم رو عوض میکنه و مهمترین چیزی که یاد میده این هست که چقدر ما انسانها درگیر خرافات هستیم و این به هیچ وجه به دوره تاریخی که در آن زندگی میکنیم ارتباطی نداره.
در احساس پریشانی و ویرانگی این داستان، چیزی فوق العاده باشکوه نهفته است.
گاهی برگشت به زندگی گذشته همراه با ترس و خاطراتی راز آلود همراه است
«بههرحال آدم باید یکجوری زندگی کند که وقتی مُرد، دلش برای خودش نسوزد.»
توی این کتاب آشنایی چند زوج رو نشون میده که باعث میشه متوجه بشیم هر رابطه ای پستی و بلندی های خودشو داره و هیچکدوم شبیه به هم نیست و خودمون رو با دیگران مقایسه نکنیم
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.