«داستان “انتری که لوطیش مرده بود”، روایت تکاندهندهی رهاییِ ناخواستهی یک میمون است که با مرگِ صاحبش به آزادی میرسد، اما در مییابد که ترسناکترین زندان، نه قفس، بلکه عادتها و وابستگیهایی است که سالها روحش را زنجیر کرده بودند.»
ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
کتاب «انتری که لوطیش مرده بود و داستانهای دیگر»، نشر نگاه است. در ابریشمک ۱ کتابخوان آن را روی قفسهشان گذاشتهاند و ۱ نفر به آن امتیاز دادهاند؛ میانگین ۹٫۰ از ۱۰.
کتاب حاضر، دربردارندهی 17 داستان کوتاه از "صادق چوبک" است. "عدل"، "مردی در قفس"، "مسیو الیاس"، "یحیحی"، "قفس"، "انتری که لوطیش مرده بود"، "چشم شیشهای"، "دستهگل"، "یک چیز خاکستری"، "پاچه خیزک"، "همراه"، "عروسک فروشی"، "همراه شیوه دیگر"، "دزد قالپاق"، "بچه گربهای که چشمانش باز نشده بود"، "کفترباز" و "پریزاد و پریمان". "چوبک اعماق جامعهای بیمار و اسیر خرافات را میکاود و تصویری هراسناک از آن به دست میدهد. در جهان داستانی او جایی برای عشق و شفقت نیست. هیچ کس به دیگری اعتمادی ندارد. تنها هراس و فساد و مرگ است که واقعیت دارد. چوبک با بیانی بیپرده و فارغ از اخلاقیات متعارف، در جهت پرده برداشتن از بخشهایی از جامعه میکوشد که جامعه بار ریاکاری در صدد پنهان نگه داشتن آنهاست...".
۰
در حال خواندن
۱
خواندهام
۰
خواهم خواند
بگذار توی قفسهات:
با شمارهی موبایل، یک دقیقه؛ بعدش همینجا برمیگردی.
کسی الان این کتاب را نمیفروشد.
بگو دنبالش هستیکتابفروشهای راسته میبینند و اگر داشتند، قیمت میدهند.
«قيدی نداشت، هرجا میخواست میرفت. کسی نبود زنجيرش را بکشد. خودش زنجير خود را میکشيد. از لوطيش فرار کرده بود که آزاد باشد. به سوی دنيای ديگری میرفت که نمیدانست کجاست؛ اما حس میکرد همينقدر که لوطی نداشته باشد آزاد است»
«صبح دميده بود، اما باران به همان شدت سحر میباريد. آسمان سخت گرفته بود. حالا ديگر درخشش ريگهای کف باغ در هوای گرگ و ميش بامداد ديده میشد. سطح حوض مثل ديگ آبجوش غلغل میجوشيد و دانههای فراوان باران را میبلعيد.»
«داستان “انتری که لوطیش مرده بود”، روایت تکاندهندهی رهاییِ ناخواستهی یک میمون است که با مرگِ صاحبش به آزادی میرسد، اما در مییابد که ترسناکترین زندان، نه قفس، بلکه عادتها و وابستگیهایی است که سالها روحش را زنجیر کرده بودند.»
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.