درباره آدمهایی است که چشم دارند، اما نمیبینند؛ و گاهی یک برخورد ساده کافی است تا جهان را برای نخستین بار واقعاً ببینند
بعضی کتابها با هیاهو وارد ذهن آدم نمیشوند؛ آرام میآیند، از کنار اتفاقات معمولی زندگی عبور میکنند و درست همانجا که انتظارش را نداری، چیزی را درونت به حرکت درمیآورند. «کلیسای جامع» برای من از همین جنس کتابها بود.
ریموند کارور در این مجموعه، سراغ زندگی آدمهای معمولی میرود؛ آدمهایی با رابطههای ناتمام، حرفهای ناگفته، تنهاییهای پنهان، حسرتها و فاصلههایی که گاهی حتی نزدیکترین آدمها را از هم دور میکند. اتفاقات داستانها شاید در نگاه اول ساده و پیشپاافتاده به نظر برسند، اما پشت همین سادگی، دنیایی از احساسات و پیچیدگیهای انسانی پنهان شده است.
چیزی که در قلم کارور برایم جالب بود، این است که برای نشان دادن رنج، تنهایی یا آشفتگی آدمها نیازی به اتفاقات بزرگ و توصیفهای طولانی ندارد. او با کمترین کلمات، موقعیتهایی میسازد که خواننده میتواند خودش را در گوشهای از آنها پیدا کند. گاهی سکوت شخصیتها بیشتر از حرفهایشان معنا دارد و گاهی یک رفتار ساده، پرده از دنیایی از احساسات برمیدارد.
حالوهوای کتاب کمی تلخ، واقعگرا و تأملبرانگیز است. خبری از قهرمانهای بینقص یا پایانبندیهای رؤیایی نیست. با آدمهایی روبهرو میشویم که اشتباه میکنند، نمیدانند چه میخواهند، از هم فاصله میگیرند و گاهی حتی نمیتوانند احساسات خودشان را به زبان بیاورند. شاید همین نقصهاست که آنها را به زندگی واقعی نزدیک میکند.
اما داستان «کلیسای جامع» برای من معنای متفاوتتری داشت. این داستان به شکلی ظریف به تفاوت میان دیدن و فهمیدن میپردازد؛ به اینکه گاهی ممکن است چشمهایمان باز باشد، اما از درک دنیای آدمهای اطرافمان ناتوان بمانیم. شاید شناختن دیگری، بیش از آنکه به چشمهای ما وابسته باشد، به آمادگی ذهن و قلبمان برای عبور از پیشداوریها نیاز داشته باشد.
آنچه بعد از خواندن این مجموعه در ذهنم باقی ماند، بیشتر از خود اتفاقات، حس تنهایی آدمها و نیاز عمیقشان به ارتباط و درک شدن بود. این کتاب برای من یادآور شد که فاصله میان انسانها همیشه با کیلومترها سنجیده نمیشود؛ گاهی دو نفر درست کنار هم نشستهاند، اما جهان یکدیگر را نمیشناسند.
فکر میکنم «کلیسای جامع» بیشتر از آنکه کتابی برای هیجانزده شدن باشد، کتابی برای مکث کردن و دقیقتر نگاه کردن است. شاید همه داستانهایش به یک اندازه با سلیقهمان جور نباشند، اما نگاه کارور به جزئیات پنهان زندگی، چیزی است که ارزش خواندن و دوباره فکر کردن دارد.
به درد چه کسی میخورد
این کتاب را به کسانی پیشنهاد میکنم که از داستانهای واقعگرا، شخصیتمحور و روانشناختی لذت میبرند و دوست دارند در دل اتفاقات ساده، معنای عمیقتری از روابط انسانی پیدا کنند.
نوشتهیناهید