ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی ویلیام فاکنر
«خشم و هیاهو» روی قفسهی ۷ خوانندهی ابریشمک با ۲ ترجمه هست. پرخوانندهترین، ترجمهی بهمن شعلهور (نگاه) است با ۴ خواننده. ۳ نفر از ۴ خوانندهی این ترجمه تمامش کردند.
۴ خواننده، ۳ نفر تمامش کردند
۳ خواننده، ۲ نفر تمامش کردند
ترتیب از پرخوانندهترین است، نه از «بهترین»؛ ابریشمک هیچ نسخهای را توصیه نمیکند و چیزی هم نمیفروشد. اینها فقط شمارشِ قفسهی خوانندههاست.
این جملهها را خوانندهها از روی نسخهی خودشان برداشتهاند. بخوان؛ کدام ترجمه به گوشِ تو روانتر و گیراتر است؟
«وقتی سایه پنجره روی پردهها افتاد ساعت بین هفت و هشت بودومن دوباره پابند زمان بودم و صدای ساعت را میشنیدم.»
«و من فکر کردم که چطوری وقتی آدم نمیخواهد کاری را بکند، جثهاش سعی میکند یکجور ناغافلی با حقهبازی به کردن آن کار وادارش کند.»
«کدی بوی درخت ها را میداد. توی آن سه کنج تاریک بود، اما پنجره را میدیدم. آنجا چمبک زدم و دمپایی را محکم گرفتم. دمپایی را نمیدیدم، اما دستهایم آنرا میدید، و میشنیدم که دارد شب میشود، و دستهایم دمپایی را میدید اما خودم نمیدیدم، اما دستهایم دمپایی را میدید، و آنجا چمبک زدم و شنیدم که دارد شب میشود.»
هیچکدام از عددهای بالا را ناشر نداده و فروشگاهی نگفته — هر کدام شمارشِ قفسهی خوانندههاست. نسخهی خودت که روی قفسه بنشیند، این فهرست برای نفرِ بعدی که همین را میپرسد یک ردیف دقیقتر میشود.
وارد شو و نسخهات را روی قفسه بگذاراول ببین خوانندهها دربارهی این کتاب چه گفتهاند«ای کاش فقط به جهنم رفتن بود، کاش همهاش همین میبود. و تمام. کاش تمام چیزها تمام میشد و هیچکس هم آنجا نه جز او و من. چه میشد اگر کاری چنان وحشتناک مرتکب شده بودیم که همه از جهنم میگریختند جز ما.»
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.