ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی ایرج پزشکزاد
«داییجان ناپلئون» روی قفسهی ۱۷ خوانندهی ابریشمک با ۲ چاپ هست. پرخوانندهترین، چاپِ فرهنگ معاصر است با ۱۰ خواننده. ۷ نفر از ۱۰ خوانندهی این چاپ تمامش کردند.
۱۰ خواننده، ۷ نفر تمامش کردند
۷ خواننده، ۶ نفر تمامش کردند
ترتیب از پرخوانندهترین است، نه از «بهترین»؛ ابریشمک هیچ نسخهای را توصیه نمیکند و چیزی هم نمیفروشد. اینها فقط شمارشِ قفسهی خوانندههاست.
این جملهها را خوانندهها از روی نسخهی خودشان برداشتهاند؛ همان فارسیای که در کتاب میخوانی.
«اسدالله میرزا عادت داشت که هروقت خودش یا دیگری حکایتی عاشقانه نقل میکرد و پسر و دختر به خلوت میرفتند، فریاد میزد "آنوقت سانفرانسیسکو شد" یا "آنوقت سانفرانسیسکو رفتند" صبح روزی که پوری را بخاطر ضربه ای که به سانفرانسیسکو اش زدم به مریضخانه بردند،سروکله اسدالله میرزا پیدا شد: با نگرانی پرسیدم: _چطور شد عمو اسدالله؟ +آقای سرهنگ قسم خورده دو گلوله توی سرت خالی کند...برای اینکه باید پوری را عمل کنند و یکیاز چیزهایش را در بیاروند. _یکی از چیزهاش؟؟؟ +چقدر خنگی! چطور بگویم...یکی از پایه های برج سانفرانسیسکویش را....یا بقول مش قاسم، یکی از وردست های ناموسش را... _گفتید دایی جان سرهنگ میخواد دو گلوله توی سرم خالی کند؟؟؟ +تعجب منم از همین است که حالا که فقط یکی از پایه های سانفرانسیسکو را در می آورند چرا دو گلوله؟؟😁»
از ۱ چاپِ دیگرِ این فهرست هنوز کسی جملهای نگذاشته.
هیچکدام از عددهای بالا را ناشر نداده و فروشگاهی نگفته — هر کدام شمارشِ قفسهی خوانندههاست. نسخهی خودت که روی قفسه بنشیند، این فهرست برای نفرِ بعدی که همین را میپرسد یک ردیف دقیقتر میشود.
وارد شو و نسخهات را روی قفسه بگذاراول ببین خوانندهها دربارهی این کتاب چه گفتهاندساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.