ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
کتاب «نوای اسرارآمیز» نوشتهی اریک امانوئل اشمیت، نشر قطره، ۸۰ صفحه است. در ابریشمک ۱ کتابخوان آن را روی قفسهشان گذاشتهاند.
در این نمایشنامه دو مرد رو در رو میکوشند تا پرده از راز دلباختگی بردارند. یکی از آن دو نویسندهای است برندهی جایزهی نوبل ادبیات که به دور از انسانها در جزیرهای دورافتاده زندگی میکند، مرد دیگر خود را روزنامهنگاری معرفی میکند که برای مصاحبه نزد او آمده است. در حالی که رابطهای مرموز بین این دو مرد وجود دارد. این ملاقات خیلی زود به بازی بیرحمانهای همچون بازی موش و گربه تبدیل میشود؛ به گونهای که هریک از شخصیتها با ترفندی اعجابآمیز میکوشد تا به حقیقت ماجرا پی برد. نویسنده در این اثر بر آن است تا از طریق روایت ماجرایی ساده زوایای احساسات بشری و رموز دلباختگی را برای مخاطبان آشکار سازد.
۱ نفرخواندهاند
بگذار توی قفسهات:
با شمارهی موبایل، یک دقیقه؛ بعدش همینجا برمیگردی.
کسی الان این کتاب را نمیفروشد.
بگو دنبالش هستیکتابفروشهای راسته میبینند و اگر داشتند، قیمت میدهند.
«همیشه گفته بودم که زندگی فقط بد نامیه. بدون اینکه بخوایم آوردنمون و بدون اینکه بخوایم می برنمون.»
«آدم وقتی دیگه زندگی رو دوست نداره به درجات والا پناه می بره.»
«لارسن: از کجا بدونم راست میگی؟ زنورکو: از بی قوارگیش. دروغ ظرافت داره، هنرمندانه است، اون چیزی رو بیان می کنه که باید می بود، در حالی که حقیقت محدود می شه به چیزی که هست.»
«از این مُدی که باب شده و همه میخوان "دوست داشتنی" باشند متنفرم. آدم خودشو به هر کس و ناکسی میماله، کاسه لیسی می کنه، واق واق می کنه، مثل سگ پاهاشو بلند میکنه، میذاره دندوناشو بشمرن..."دوست داشتنی"، چه تنزلی!...»
«ادبیات که قرقره کردن زندگی نیست، خلق کردنشه، به وجود آوردنشه، ادبیات از زندگی فراتر میره.»
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.