ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
کتاب «همه میمیرند» نوشتهی سیمون دوبووار، نشر نو، ۴۱۵ صفحه است. در ابریشمک ۴ کتابخوان آن را روی قفسهشان گذاشتهاند.
۱ نفرمیخوانندش۲ نفرخواندهاند۱ نفرمیخواهند بخوانند
بگذار توی قفسهات:
با شمارهی موبایل، یک دقیقه؛ بعدش همینجا برمیگردی.
کسی الان این کتاب را نمیفروشد.
بگو دنبالش هستیکتابفروشهای راسته میبینند و اگر داشتند، قیمت میدهند.
«اما مگر میشود زندگی را در گلخانه ای زندانی کرد تا بی خطر رشد کند؟ جای تنگ و خفه درخشش و عطرش را از آن میگیرد.»
«لحطه هایی هست که سر فرازانه برقله کوه یگانه ای ایستاده ای، بایک نگاه سرتاسر زمینی یکدست و بی پستی و بلندی را مینگری، زمین همواری که همه خطها و رنگهای یک منظره واحد را تشکیل میدهد. ولحظه های دیگری هست که در پایین کوهی، و در می یابی که هر تکه زمین، با نشیبها و فراز ها و چشم انداز هایش وجودی مستقل دارد .»
«به نظر من جاودانگی معجزه ای نیست که از معجزه به دنیا آمدن و مردن بزرگتر باشد»
«نمیشود که چشم آدم همه اش به عقربه های ساعت باشد . همه لحظه ها و ساعت ها که یک شکل نیستند! چه معنی دارد که آدم زمان را اندازه بگیرد .»
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.