روایتی ظریف از خانوادهای در گذر زمان است که در آن، بیشتر از اتفاقات بیرونی، ذهن آدمها، رابطههایشان، عشق، فقدان و گذر بیرحمانهی زمان اهمیت دارد.
آرام، شاعرانه و کمی خوابگونه. مثل نشستن کنار پنجره و نگاه کردن به دریا و فکر کردن به آدمهایی که دوستشان داشتهای. برای من، بیش از هر چیز حسِ گذشتن زمان و ناتوانی آدم در نگهداشتن لحظهها و آدمها؛ اینکه یک زندگی میتواند در ظاهر پر از اتفاقات معمولی باشد، اما در ذهن آدمها چه جهان عظیمی در جریان است.
به درد چه کسی میخورد
اگر از رمانهایی خوشت میآید که بیشتر از اینکه بگویند «چه اتفاقی افتاد؟»، میپرسند «آدمها در درونشان چه تجربهای میکنند؟»، احتمالاً خیلی دوستش خواهی داشت.
نوشتهینسترن