ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
اینجا تازهترین برگکهاست: جملههایی که کتابخوانهای ابریشمک هنگامِ خواندن برداشتهاند و بعد از داوری منتشر شدهاند. روی نامِ هر کتاب برو تا همهی جملهها، نظرها و امتیازهای همان کتاب را ببینی.
«با خود فکر کرد: «دستهای زنانه بیسروصدا خیلی چیزها را سروسامان میدهند.»»
«تو برای پرواز نیازی به ایمان نداری، تو باید پرواز را درک کنی و این چیزیست که باید انجام دهی، حالا دوباره تلاش کن.»
«پرواز را آموخته بود و برای بهایی که صرف آن کرد اصلاً پشیمان نبود.»
«آزادی حق طبیعی هر موجودی است، هر چقدر دیگران در برابر آزادی او ایستاده باشند آزادی او باید جدا از دیگران باشد، تشریفات، خرافه پرستی و یا محدوددیت در هر شکلی و جود داشته است.»
«اکثر مرغهای دریایی زحمتی برای دانستن راز پرواز نکشیدهاند، و پرواز را جز برای غذا، از ساحل به دریا رفتن و برگشتن، نمیدانستند.»
«جاناتان، تلاش در راه عشق را ادامه بده»
«همه ی اینها ویژه و با استعداد و الهی هستند؟ نه از شما بیشتر هستند نه از من، تنها فرق آنها این است که فهمیدن، درک حقیقت و تمرین را شروع کرده اند.»
«عشقی برای زندگی در جایی که بودیم وجود نداشت. بهجز پیشپا افتادهترین ایدهها مثل خوردن و جنگیدن یا قدرت در گروه کسی آنجا بود که ایدهٔ دیگری برای زندگی داشته باشد؟»
«بدن شما از نوک بال تا نوک بال دیگر چیزی بیشتر از تفکر شما در درون تان نیست، حصارهای فکریتان را بشکنید و همینطور حصارهای بدنتان را.»
«من قانون شکن پاک و شجاعی بودم»
«پرواز خوب است اما یادت نرود که پرواز خشک و خالی برایت غذا نمیشود، تو برای غذاست که پرواز میکنی.»
«راهی برای دست یابی نداشت جز تمرین به دور از دیگران.»
«آزادی حق طبیعی هر موجودی است، هر چقدر دیگران در برابر آزادی او ایستاده باشند آزادی او باید جدا از دیگران باشد، تشریفات، خرافه پرستی و یا محدوددیت در هر شکلی و جود داشته است.»
«شک کن ! به همو که شک نداری ، شک کن!»
«هرگز نگویید "من نمیتوانم" به جای آن با گفتن این حرف بر ترستان غلبه کنید "من قادرم همه کارهارا از طریق ضمیر ناخودآگاهم انجام بدهم"»
«ناخودآگاه شما شوخی و جدی سرش نمیشود، هرچیزی که بگویید را محقق می کند.»
«حرف ها و تلقینات دیگران هیچ قدرتی برای آسیب رساندن به شما را ندارند. تنها چیزی که میتواند روی شما تاثیر بگذارد افکارتان است.»
«شما قدرت انتخاب دارید پس سلامتی و خوشبختی را انتخاب کنید. همدلی، دوستی، شادی و عشق را انتخاب کنید تا کل دنیا به شما پاسخ دهد و عین همان را وارد زندگیتان کند.»
«شما آن چیزی هستید که به آن فکر میکنید»
«برای اینکه به خواسته های خودتان برسید و بر ناامیدی تان غلبه کنید با لحنی محکم و قاطع، چندین باردر طولروز تاکید کنید؛"هوش نامحدودی که اینخواسته رو در دل من انداخته، خودش هم برنامه دقیق رسیدن به خواستهم رو چیده و راه رسیدن به اون رو برام آشکار کرده و منرو به سمت خواستهم هدایت می کنه"»
««گاهی آدمها را باید رها کرد تا بتوانند به سوی تو برگردند.»»
««من تمام عمرم را برای این خانه گذاشتم؛ نمیدانستم روزی میرسد که خودم در خانهٔ خودم غریبه باشم.»»
«عشق یک مسئولیت در زندگی مرد است، اما برای زن خود زندگی است.»
«فقط یک چیز وجود عشق را اثبات می کند : عمق ارتباط ، سرزندگی و نشاط هر دو طرف ، این میوه ای است که عشق با آن شناخته می شود و هدیه ای است که عشق به زندگی مشترک می دهد.»
«یوسف لبخندی زد و گفت : صدایت مثل مخمل نرم است مثل یک لالایی .... باز هم بگو»
«هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق * ثبت است بر جریده ی عالم دوام ما»
«بماند سالها این نظم و ترتیب * ز ما هر ذره خاک افتاده جائی * غرض نقشی است کز ما باز مانده * که هستی را نمی بینم بقائی»
«یوسف گفت: مهمان ناخوانده شدنشان تازگی ندارد خان کاکا ....از همه بدتر احساس حقارتی است که دامنگیر همه تان شده ... همه تان را در یک چشم بهم زدن کردند دلال و پادو و دیلماج خودشان. بگذارید لااقل یکنفر جلوی انها بایستد تا توی دلشان بگویند: خوب آخرش یک مرد هم دیدیم»
«زنهای شهر با لباسهای رنگارنگشان در بغل افسرهای غریبه می رقصیدندو مردهایشان روی مبلها نشسته بودندو انها را می پاییدند.گفتی بر سر اتش نشسته اند، شاید هم خوشحال بودند شاید خون خونشان را میخورد.آدم که توی دل مردم نیست.»
«بعضی ادمها عین یک گل نایاب هستند، دیگران به جلوه شان حسد می برندخیال می کنند این گل نایاب تمام نیروی زمین را می گیرد.»
«عشق ، انفجار زیباترین و دلپذیرترین عاطفه های آدمی است. راز زیستن ، معنای زیستن و نیروی زیستن است.»
«گفت: نگفتی چرا اینکارو میکنی؟ گفتم: برای رضای خدا! خندید و ریسه رفت انگار که براش جک گفته باشم گفتم: چیز خندهداری گفتم؟ گفت اتفاقا خیلی خنده دار بود به اون خدات بگو از تو اون آسمونش چندتا اسکناس سبز برای این بیچاره بفرسته! رفتنی که داشت میرفت تموم پولهای کارکردمو گذاشتم تو دستش و گفتم: خیال کن خداوند من از تو آسمونش اینارو انداخته پایین. زل زد تو چشمام انگاری که جن دیده باشه با اشک تو چشماش گفت: از طرف من روی ماه خداوند رو ببوس.»
«عشق دلپذیرترین جهان بینی آدمی است.»
«خان کاکا گفت : بله می دانم آش خودشان را میخورند و هلیم دیگران را هم می زنند.»
«یوزف، من همیشه معتقد بوده ام که ما بیشتر دلباخته ی اشتیاقیم تا دلباخته ی آنچه اشتیاقمان را برانگیخته است!»
«دارو برای درمان، همیشه ضروری نیست. بلکه آنچه همیشه مورد نیاز است ، عقیده و ایمان است.»
«وقایع زندگی آدمی تحت تاثیر عقاید اوست.»
«نیروی کسی که به چیزی معتقد است برابر است با نیروی نود و نه نفر که فقط به آن علاقمندند.»
«زندگی جنگ است، جنگ با خود، جنگ با دیگران، جنگ با روزگار.»
«راز زندگی این است که تا زمانی که زندهای، زندگی کنی.»
«اگر انسان جرئت کند با ترسهایش روبهرو شود و مسئولیت زندگی خودش را بپذیرد، دیگر مجبور نیست تمام عمرش را در حسرتِ زندگیای که میتوانست داشته باشد، بگذراند.»
«چشم تنها جای بدن است که همیشه به نظر میرسد روحی در آن باقی باشد»
«بزرگ شدن شاید بیشتر از آنکه پیدا کردن خودِ واقعیمان باشد، پذیرفتن بخشهایی از خودمان باشد که سالها سعی کردهایم پنهانشان کنیم.»
«گاهی تمام چیزی که لازم داریم این نیست که کسی ما را نجات بدهد؛ همین که بتواند کنارمان بماند، بدون اینکه بخواهد درد ما را انکار یا اصلاح کند، کافی است.»
«ما همیشه از آدمها به خاطر رفتنشان ناراحت نمیشویم؛ گاهی بیشتر از این ناراحتیم که آن آدم، تصویری را که از آیندهمان با او ساخته بودیم، با خودش میبرد.»
«همهچیز درست میشود؛ دنیا بر پایهی این امید بنا شده است.»
«دستنوشتهها نمیسوزند.»
«انسان چیزی نیست جز آنچه خود را میسازد.»
«چشم های آدم از زبانش راستتر حرف میزند .»
«افکار ما در مورد دیگران و تحلیل هایی که در مورد آدم ها داریم،میتواند نشان دهنده ی صفاتی در درونِ خودمان باشد.صفاتی که به شدت سعی می کنیم از آنها فرار کنیم.»
«...خوشبختی خودِ ما هستیم ،در بدنمان ،با هزاران تجربه احساسی سخت و زیبا.»
«...اگر خوشحال نیستید طبیعی هستید؛چرا که زندگی سخت است.»
«《در پایان زندگی همان اتفاقی میافتد که در اخر جشن بالماسکه مشاهده میکنیم. ماسکها را از چهره برمیدارند. اکنون میبینیم آن کسانی که در طول زندگی با ما تماس پیدا کردهاند واقعا چه کسانی بودهاند. زیرا اکنون دیگر افراد شخصیت خود را نشان دادهاند، اعمال به نتیجه نشستهاند، دستاوردها به طور منصفانه مورد قدردانی واقع شده و همه فریبها فرو ریختهاند. همه اینها به زمان نیاز داشت.》»
«برای یک بزرگسال مدت هاست که نجات دهنده در گور خفته،»
«در نقش کودک《 بودن 》مدام مارا به این سوال می رساند:آخر چرا؟چرا من؟ چرایی وجود ندارد.در دنیای بزرگسالان فرصتی برای غر زدن وجود ندارد.»
«بهتر است اگر بیش از بیست سال سن داریم سریع تر بزرگسالی مان را ببینیم و وارد دنیای واقعی شویم.بهتر است نقش کودک بودن و انتظارهای کودکانه را سریع تر کنار بگذاریم،چون این نقش مدت ها است که مارا زخمی کرده است و حواسمان نیست.»
«دنیای واقعی نمی رقصد،نه به سازِ ما نه به سازِ خودش.دنیا میگذرد؛هر لحطه و هر ثانیه.»
«سیه بختی انسانهایی که تن به فساد روح می دهند در این است که عقاب مرگ را هرگز بر فراز سرشان ندیدهاند؛ حال آنکه ما در اینجا، تو را در لانهی عقاب منزل میدهیم.»
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.