ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
اینجا تازهترین برگکهاست: جملههایی که کتابخوانهای ابریشمک هنگامِ خواندن برداشتهاند و بعد از داوری منتشر شدهاند. روی نامِ هر کتاب برو تا همهی جملهها، نظرها و امتیازهای همان کتاب را ببینی.
«ما انرژی و نیرویی هستیم به وسعت آسمان. متاسفانه اغلب خیال میکنیم ابر هستیم.»
«حتی طولانی ترین سفر هم با برداشتن قدم اول شروع می شود.»
«بگذار پاسخ تمام پرسش هایت عشق باشد.»
«تو به اینجا آمده ای که بیاد بیاوری عشق هستی و تنها چیزی که واقعی است همانا عشق است. هر چیز دیگری وهم است و گمان. دنیای مابه قدری زیبا و شهوت برانگیز است که به راحتی می تواند فریبمان دهد تا راهمان را گم کنیم»
«توبازتاب عشق روح اعظمی.به اینجا آمده ای که بیاد بیاوری کیستی وسپس به دیگران خاطرنشان کنی که کیستند.»
«ما نمیتوانیم مثل گربهها کاملاً مستقل زندگی کنیم، اما تصحیح تمایلات بالقوه همان چیزی است که به خودمان بدهکاریم.»
«تو موجودی خاص هستی. خداوند تو را خلق کرده است و هیچ کس مثل تو نیست.»
«وابستگی به دیگران، چه شخصی و چه اجتماعی، تنها عاملی است برای محدودیتهای بیشتر که ما را از تمایلات و خواستههایمان دور و دورتر میکند»
«اولین ماجرای عشقی ای که در این جهان باید آن را به کمال برسانیم، رابطه با خودمان است!»
«زیتا پرسید تو واقعا خوشبختی؟ ابروهای متحرک خرمگس بالا رفت و گفت: چرا که نه؟ شام خوبی خورده ام، در حال تماشای یکی از زیباترین مناظر اروپا هستم، الان میخوام قهوه بخورم و آواز مجاری بشنوم. وجدانم آسوده و دستگاه گوارشم هم منظم است. خوب یک مرد دیگر چه می خواهد؟»
«فکر می کنی وقتی انقلاب شود چه روی می دهد ؟ ان موقع مردم به وحشیگری خو نخواهند کرد؟ جنگ جنگ است»
«آنچه میبینی حاصل باور توست، باور کنید تا ببینید»
«گذشت حاصل عشق به خویشتن است»
«ما فقط آن چیزی را میتوانیم ببخشیم که در درون خود داریم»
«افکار مثبت شما را با کائنات هماهنگ می کند.»
«تمام نعمت های مورد نیاز شما هم اکنون وحود دارد. فقط باید حرکت کنید و آن هارا بدست آورید.»
«شما موحودی مادی نیستید که معنویت را تجربه میکند. شما موجودی الهی هستید که زندگی مادی را تجربه میکنید.»
«انسان اگر همان مسیری را که اکثر افراده رفته اند برود به همان جایی می رسد که اکقریت رسیده اند. اما اگرجرات رقتن از مسیر دلخواه خودش را داشته باشد، به جایی می رسد که خودش می خواهد.»
«وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد، به این خاطر است که شما چیز زیادی از آن نخواسته اید... آفتاب به گیاهی حرارت می دهد که سر از خاک بیرون آورده باشد.»
«ذهن، هدیه زندگی نیست اما قلببکر است . هدیه آفرینش است. از ازل پاک بوده و تا ابد پاک و پاکیزه خواهد ماند.»
«اگر بین قلب و ذهنت جدالی درگرفت، فراموش نکن همیشه حق با قلب توست. چراکه ذهن توسط جامعه بنا می شود.»
«گفتم:لعنتی! من جزو آن دسته از مردها هستم که همه چیز برایم آشفته و وحشتناک است.»
«مردم چشمان شان را بر روی فجایعی که در جاهای دیگر اتفاق می افتد، می بندند چون می گویند کاری از دست شان برنمی آید، اما برای اتفاقی هم که در زندگی شان می افتد هیچ اقدامی نمی کنند، چون می ترسند.»
«مثل گربهی خانگی خود سازش ناپذیر باشید، حتی اگر تنها دلیلتان رسیدن به تمایلاتتان باشد، یا فقط بخواهید خوشحالتر از همیشه باشید.»
«شواهد بسیاری اطراف ما وجود دارد که ثابت میکند وسواس فراوانی درمورد ظاهر در جوامع وجود دارد. فقط کافیست به رسانه ها توجه کنید. تصویر شخصی به یک مسأله ی کاملا غیر شخصی تبدیل شده است»
«گربه ها نیازی به دوست داشته شدن، تعریف و تمجید، تحسین و پذیرفته شدن از سوی دیگران ندارند.»
«وقتی ما در باطن نسبت به کسی حسد می ورزیم،چه این حقیقت را بدانیم چه ندانیم،اعتراف می کنیم او از ما برتر است… جراح دیوانه-فصل عمل جراحی برای در آوردن ریشه های سرطان»
«از قدیم پزشکان اروپا بافت سرطانی را به اسم غده ی سرطانی خوانده اند در حالیکه در بعضی از سرطان ها بافت سرطانی به شکل غده ی مدور یا بیضی در نمی آید بلکه مانند یک خرچنگ با دست های متعدد در اطراف گسترده می شود به همین دلیل این بیماری را به اسم سرطان یعنی خرچنگ خوانده اند جراح دیوانه- فصل عمل جراحی برای در آوردن ریشه های سرطان»
«آنچه به آن می نگری مهم نیست، آنچه می بینی مهم است.»
«مجله ی ساینس ارگان رسمی اتحادیه ی علمای طرفدار پیشرفت علم در آمریکا نوشته در قرن بیستم، چهار وسیله یا چهار نوش دارو در جهان به وجود آمد که به بهداشت نوع بشر کمک قابل تحسینی کرد و یکی از آن چهار نوش دارو داروهای آنتی بیوتیک است.»
«مجبور نیستی زندگی رو بفهمی ، فقط باید زندگیش کنی .»
«توی این مملکت هر چیزی اولش خوب است، بعد یواش یواش بهش آب می بندند، خاصیتش را از دست می دهد، واسه همین است که پیشرفت نمیکنیم.»
«درد های نداشته هایمان را تبدیل به رنج های ماندگار نکنیم . بدون خیلی از نداشته ها میتوانیم زنده بمانیم و زندگی کنیم. تکه هایی از یک کل منسجم ،صفحه ۴۲»
«برای بعضی از« نداشته ها» نباید تلاش کرد ،باید فقط کنتر آمد .فقط کنار آمد واجازه داد جریان زندگی کارش را انجام دهد وجلو برود»
«زندگی پر از ناکامی هایی است که موقت هستند ودر مقابل همین زندگی پر از فرصت هایی است که هدف های دیگری را سر راه ما قرار میدهد که آنها هم موقت هستند . تکه هایی از یک کل منسجم صفحه ۳۹»
«دکتر معصوم گفت:" این ها یک مشت وحشی گدا گشنه اند که تفنگی هم دستشان افتاده و نمیدانند چه کار باید باهاش بکنند. یک عمر تحصیلات کردیم، احترام همه را نگه داشتیم، سی شاهی صناری جمع کردیم، آن وقت یک مفت خور وحشی نصفه شب حمله کند و ببرد؟"»
«به رب کعبه قسم مرا با عمرو معدی فقط در میدان جنگ ملاقات شود و بی سلاح او را زنده ببندم و چهل و چهار برادر او را یک روز بگیرم و اگر چنین نکنم از پشت عبدالمطلب نباشم.»
«می، حجاب از چشم مردان برگرفت / چشم ساقی باده احمر گرفت»
«ای شاهان و ای شاهزادگان و ای گردنکشان ، هر که را آرزوی مرگ است در این میدان بلا آید!»
«در زندگی لحظاتی پیش میآید که انسان نه کسی را دوست دارد نه دلش میخواهد کسی او را دوست داشته باشد؛ از همه چیز و همهکس حتی از وجود خود بیزار است؛ مثل اینکه تمام نیروها و رشتههای زندگی را از او بریدهاند»
«به هر جا که شمشیر او کار کرد / یکی را دو کرد و دو را چار کرد.»
«بیار آنچه داری ز مردی نشان / کمان کیانی و گرز گران.»
«دور مجنون گذشت و نوبت ماست / هر کسی پنج روز نوبت اوست.»
««دیوانگی ،ناتوانی در به اشتراک گراشتن افکارت است. مثل این است که در یک کشور بیگانه باشی ، بتوانی همه چیز را ببینی و درک کنی اما در شرح دادن نیازهایت و چیزهایی که برای انجام ان ها به کمک نیاز داری، ناتوان باشی، چون تو زبان آن ها را بلد نیستی.» -«همه ما ان را تجربه کرده ایم.» -«همه ما به نوعی دیوانه هستیم.»»
«انسان ها هیچ وقت با شنیدن،چیزی یاد نمی گیرند؛ باید خودشان تجربه کنند و یاد بگیرند»
«زدکا این عقیده را داشت که زدن برچسب به تتم ملت بخاطر مشتی دیوانه ، ناعادلانه است»
«او فقط برای اینکه والدینش او را همانند کودکی اش دوست داشته باشند ، از بسیاری از خواسته های خودش دست برداشته است، حتی با اینکه میدانست عشق واقعی طی زمان تغییر میکند و افزایش می یابد و راه های جدیدی برای ادامه زندگی یافت می شود.»
«تا به امروز نیروی خود را برای چه چیزی صرف کرده بود؟ در تلاش برای حفظ زندگی در شرایطی که همیشه بوده است.»
«پاندای بزرگ گفت:((تا زمانی که زنده ایم،همچنان اشتباه می کنیم و در نهایت گم می شیم؛این ماهیت تمام چیزهاست.ولی تا وقتی که هردو هستیم،همچنان به هم کمک می کنیم و راهمون رو پیدا می کنیم.))»
«من بارها اشتباه کردم و هربار تو کنارم بودی.هیچ وقت قضاوتم نکردی،ترکمنکردی،سرزنشم نکردی.»
«اژدهای کوچک گفت:((حس می کنم یه کم شبیه این فنجون هستم.دوران سختی رو گذروندم و حس می کنم آسیب دیدم.)) او فنجانش را سمت ماه گرفت و گفت:((ولی خب،نور از همین ترک های کوچیک رد میشه.))»
«اژدهای کوچیک گفت:((فکرنکنم دنیا هیچ وقت درست اون طوری بشه که من میخوام؛بعضی چیزها رو هم هیچ وقت نمیتونم تغییر بدم.ولی فکرکنم شاید تغییر کردم؛طوری که چیزهایی رو که قبلا نمی تونستم بپذیرم کم کم دارم باهاشون کنار می آم.))»
«((تو چطور این قدر خردمندی،پاندای بزرگ؟)) پاندای بزرگ لحظه ای درنگ کرد و گفت:((همه ی ما درونمون خرد داریم دوست کوچیک من،اما خرد یه ندای خیلی آروم و ملایمه،بنابراین شاید برای شنیدنش باید خیلی خاموش باشی.))»
«((هرچی کمتر سعی کنم دنیا رو کنترل کنم،آزادترم تا پیش رفتنش رو با تمام شگفتی های رام نشدنیش تماشا کنم.))»
«((من متوجه شدم همیشه یه موقعیت نیست که باعث ناراحتی من می شه،بلکه دید من به اون موقعیته که باعث ناراحتیم میشه.))»
«اژدهای کوچک گفت:((انگار هرچی بیشتر مشتم رو باز می کنم،دنیا چیزهای بیشتری توش می ذاره.))»
«اژدهای کوچک به خاطر نمی آورد که چیزی چنین محسور کننده دیده باشد؛بسیار ناب،کامل و لطیف.او کم کم احساس کرد پوچی درونش مانند فنجانی است که در انتظار پر شدن است؛پرشدن از تمام شگفتی ها جهان.البته که درد هم بود،اما زیباییِ خیلی زیادی هم بود.»
«اژدهای کوچک گفت:((من هیچ خیری برای کسی یا چیزی نداشتم.))»
«وقتی هم زن خانه سرما بخورد، انگار زندگی سرما خورده است ص۲۸۴»
«میگویند پشت سر هر مرد بزرگی یک زن ایستاده، اما پشت سر هیچ زنی، هرگز مردی نیست. ص ۲۶۸»
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.