ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
اینجا تازهترین برگکهاست: جملههایی که کتابخوانهای ابریشمک هنگامِ خواندن برداشتهاند و بعد از داوری منتشر شدهاند. روی نامِ هر کتاب برو تا همهی جملهها، نظرها و امتیازهای همان کتاب را ببینی.
«روز دیگر کاین جهان پر غرور / یافت از سرچشمهء خورشید نور/ ترک روز آخر که با زرین سپر / هندوی شب را به تیغ افکند سر.»
«شراب معطر چو مشک و گلاب/ شرای منور چو یاقوت ناب/ به گردش درآورده سیمین بران/ خرد گشته مست و حیرانسران/ ز هر جانبی ساقی ماه روی / قدح کرده پر بادهء مشک بوی.»
«زندگی همچون جویباری از میان انگشتان بازشان جریان داشت و تصور میکردند اوضاع همیشه همینطور میماند و این جویبار هرگز خشک نخواهد شد.هیچ وقت هم به خودشان زحمت نمیدادند مشتی از آن بردارند و بنوشند. انگار زندگی میتوانست تا ابد به شیرینی ماه عسل باقی بماند.»
«انگار رازی در درونم است که از خودم پنهان است . اگر روزی آن درویش را پیدا کردم از او این راز را خواهم پرسید»
«عشق یک سفر است . هر مسافری که در این سفر پا میگذارد چه بخواهد چه نخواهد عوض میشود. مسافری وجود ندارد که پا در این راه بگذارد و تغییر نکند»
«صبر کردن فقط به انتظار ایستادن نیست.بلکه باید به آینده فکر کرد .»
«هیچ وقت ناامید نشو . اگر تمامی درها به رویت بسته شوند، او در نهایت برایت یک راه مخفی باز میکند.با اینکه تو الان نمیبینی ، اما در آن پی کوره راهها بهشت وجود دارد.»
«اگر در این دنیا در انزوا بمانی ،انعکاس صدای خودت را میشنوی . نمیتوانی حقیقت را کشف کنی.خودت را فقط در آیینه یک انسان دیگر میتوانی کامل کنی.»
«اما یکی از واقعیت های زندگی این است که هیچ چیز باقی نمی ماند .هیچ چیز ابدی نیست ؛نه لبخند های از ته دل ونه غم های نفس گیر . تکه هایی از یک کل منسجم صفحه ۸۰»
«گستاخی گداها حدومرز ندارد. آدم هايى هستند كه مرتب ازمان توقع ترحم دارند بدون اين كه خودشان هیچ دلشان برایمان بسوزد. طورى رفتار مى كنند كه انگار غير ازبدبختى آن هاتوى دنيا بدبختى دیگری نيست.»
«همان طور كه هر روز آشغال هاى مان را دور مى ريزيم آدم هاى مان را هم دور مى ريزيم. وچه حقيقت ساده اى: دور مى ريزيم ودور ريخته مى شويم. به جهانى پرتاب شدهايم كه مدام دورمان مى ريزد. عاقبت، ما مى مانيم وخودمان تاتوى قبرستان زباله زندگیمان بپلکیم ووول بخوريم. دوروبرمان پر ازرفقا و عشاق و معاشران يك روزه دورريخته است؛ كسانى كه از آن ها دورى كرده ايم وكسانى كه ازدست شان راحت شده ايم.»
«آدمها مصرف مان مى كنند وازيادمان مى برند درست همان طور كه اشيارا مصرف كرده وازياد برده اند. آدم ها به طور متناوب وبه دلايلى به كارمان مى آيند و همين مارا لنگشان مى گذارد.ولى فردايش نشده، چنان آزارمان مى دهندكه آرزويى نمى كنيم جزاين كه گورشات را از زندگیمان گم كنند.»
«یاد پدر افتادم که می گفت: "نه با کسی بحث کن، نه از کسی انتقاد کن. هر کی هر چی گفت بگو حق با شماست و خودت را خلاص کن. آدم ها عقیده ات را که می پرسند ، نظرت را نمی خواهند. می خواهند با عقیده خودشان موافقت کنی. بحث کردن با آدم ها بی فایده ست."»
«هيج گودالی آن قدر بزرگ نيست كه بتواند جميع شرارت هاى بشررا در خود جاى بدهد. اگر کسی مى توانست همه سياهى هاى روحِ فقط يك انسان را مثل جوهراز ماهى مركب بيرون بكشد، جهان در تیرگی نايديد مى شد. فقط اذهان ديوانه مى توانند اتم هارا بشكافند و با ميكروسكوپ دنبال اين سلاح بى نقص بگردند؛ فقط كافى است دقيق به روح بشر نگاه كنى تاهر چه براى نابودى كامل حيات برزمين لازم است درآن ببينى.»
«بگذارید آدم ها حاكم مطلق العنان رؤياهاى خود باشند؛ جهنم دروازه هاى خود رابه روى تو خواهد گشود. سيل مشتعل ومتعفن افكارشان پیش خواهد آمد، لبريزازاميال لجنى كه مثل نوزادان هیولا گونه ای ازبطن روح شان توليد و تكثير شده؛ لبريزاز ترس هاى سركوب شده ای كه ازآن گورستان استخوان ها و نعش هاى پوسيده سر برآورده بودند.»
«همه شيطان اندو همه دروغ گو. تازمانى كه آدم بيرون از خودش به دنبال شيطان بگردد، شيطان درونش را نمى بيند؛ ريشه همه چیز در خود آدم است.»
«زندگی از حيث يأس وناكامى بين همه مان عدالت ومساوات برقرار مى كند، هر امتيازى كه روزگاری داشته ايم عليه خودمان عمل مى كند.»
«وقتی به مسیر و تلاش هایمان آگاه هستیم قطعا به این فهم خواهیم رسید که احساس خوشبختی جوششی از درون است ؛مبهم و غیر قابل تعریف اما عمیق و در عین حال موقت است» تکه هایی از یک کل منسجم ثفحه ۶۲»
«این روزها، زندگی به گونه ای پیش می رود که القاب و دارایی ارزش آدم ها را مشخص می کند ولی اعمال هیچگونه اهمیتی ندارند.»
«میدانی جوان، زندگی کردن در این دنیا آنقدر هم که این مردم می گویند بد نیست اما بزرگترین عیبش این است که قسمت زیادی از آن را باید بدون کسانی که دوستش داریم سرکنیم بیشتر لحظه هایش را باید با جای خالی کسانی که می دانیم هیچ وقت قرار نیست آنها را ببینیم پر کنیم و این موضوع گاهی نفس کشیدن را برای آدم سخت می کند»
«قلب آدم ها هم همیشه همین شکلی نیست. گاهی آنقدر درد می کشد و تحممل می کند که از یک جایی به بعد دیگر پیامی به مغز نمی فرستد به همین خاطر کمتر دردش را احساس می کنی. بعضی شب ها بی خودی دلت می گیرد ولی مغزت نمی داند. الان باید چه خاطره ای را مرور کند؟ میپرسد چته؟ میگویی نمی دانم این مرحله هیچ زمان مشخصی ندارد و ممکن است برای هر کسی و در هر سنی و در هر شرایطی پیش بیاد»
«بسیاری ازما از قدر و بهای نعمت زندگی بی خبریم و نمیدانیم که خودخوری و رفتار های مخرب و یادآوری صحنه های ناخوشایند گذشته، وقت و انرژی را که ارزشمندترین متاع زندگیمان است را از چنگمان می رباید.»
«میدانی آدم ها خیلی وقت ها با خودشان می گویند کاش اصلا هیچ خانواده ای نداشتیم اینطور هیچ کس کاری به کارمان نداشت و کسی نبود که در زندگیمان دخالت کند اما وقتی در مشکلی غرق می شوند و هیچ راه نجاتی ندارند قبل از هر کسی به یاد خانواده شان می افتند چون می دانند انها تنها کسانی هستند که واقعا می شود روی کمکشان حساب کرد»
«افرادی ک زندگی را زنجیره ای از معجزات خرد و کلان به شمار می آورند، برای آه و ناله و فغان و افسوس وقت ندارند.»
«عشق رازی ست که تنها به خدا باید گفت چه سخن ها که خدا با من تنها دارد»
«در خیال آمدی آینهٔ قلب شکست آینه تازه از امروز تماشا دارد بس که دلتنگم اگر گریه کنم می گویند: قطره ای قصد نشان دادن دریا دارد»
«فرمانروایی خانه بر دوشم، محبت کن ای مرگ! تابوتی که با خود می برم خالی ست»
«مگذار از ابریشم من حلّه ببافند در پیلهٔ من حسرت پروانه شدن بود»
«مراسم تشييع وتدفين، مثل همه موقعيت هايى كه تويش آدم ها مجبورند جدى و سنگین باشند، به قدر كافى مسخره است.»
«هر كسى راتا كمى بهترمى شناسى برايت غير قابل تحمل مى شود. براى همين است كه زيباترين زن ها ،زن هاى توى تابلوهاى نقاشى اندكه به ظاهر شان محدودند. زيبايند، و اين تمام چیزی است كه بايد در موردشان بدانيم. چون هر اطلاعات دیگری درباره زندگی، عادات وافكارشان توى ذوقمان مى زند و سرخورده مان مى كند.»
«هیچ کس نیست به جز آینه صادق با من -نیست در آینه آن عاشق سابق با من-»
«من عارف دلتنگم، یا زاهد دل سنگ؟ هر روز نقابی زده ام روی نقابی»
«زندگی باتوجهنم بود. جهنمى كه دارم ازش مى رم. مى خوام زندگی روازاول شروع كنم. بازكه فكرمى كنم مى بينم خيلى مديونتم چون ميل زندگی رو دوباره توم زنده كردى: زندگی بعدِ تو. حالامى فهمم چرا میگن زندگی بعدِ مرگی هم هست.»
«خیانت غیرت عشق است وقتی وصل ممکن نیست چه آسان ننگ میخوانند نیرنگ زلیخا را!»
«گردبادی مثل تو یک عمر سرگردان چیست؟ گوهری مانند مرگ این قدر هم نایاب نیست!....»
«زنده بودن مصيبت قاطع وبى ترديدى است كه جزاشك چیزی به بارنمى آورد.»
«تنها هدف گریه دل سوزاندن براى خود است. دل مان براى خودمان مى سوزد چون كسى نيست برایمان دل بسوزاند. براى خود دل سوزاندن بعدها به درد آدم مى خورد. فقط كسانى كه هوارهوار براى خودشان گریه وزارى مى كنند مى توانند به هم دلى ودلسوزى دیگران اميد داشته باشند.»
«جام « می » نزد من آورد و بر آن بوسه زدم آخرین مرتبه مست شدن اخلاق است»
«خواب دیدم رویاست، ولی رویا نیست عمر جز «حسرت دیروز » و « غم فردا » نیست»
«ولى زندگی همينه ديگه؛ آدم ها دارند همش جون مى كنند، معلوم هم نيست واسه چی. خر حمالى مى كنند عرق مى ريزند، بعد تويه چشم به هم زدن همه چی دود هوامى شه. به قولى آتيش گرفت ورفت. ولى اين آتيش نيست، كار خداست.»»
«زمستان نیز رفت اما بهارانی نمیبینم بر این تکرار در تکرار پایانی نمیبینم به دنبال خودم چون گردبادی خسته میگردم ولی از خویش جز گردی به دامانی نمیبینم چه بر ما رفته است ای عمر؟ ای یاقوت بیقیمت! که غیر از مرگ گردنبند ارزانی نمیبینم زمین از دلبران خالیست یا من چشمودل سیرم؟ که میگردم ولی زلف پریشانی نمیبینم خدایا عشق درمانی بهغیر از مرگ میخواهد که من میمیرم از این درد و درمانی نمیبینم»
«شاید اگر آدمها میدانستند چقدر رفتنهای بیخداحافظی دردناک است؛بعد از سی سال هم که شده برمیگشتند، خداحافظی میکردند و دوباره میرفتند.»
«مرگ وزندگی باهم برابر نیستند ولی باقی چیزها شاید نقاط مشترکی داشته باشند.»
«شب از فراقت در فغان روز از غمت در زاری ام/ دارم عجب روز و شبی این خواب و این بیداری ام»
«وقتی مردم فکر می کنند که روزهای آخرت است با تو مهربان می شوند.فقط وقتی سعی میکنی به این دنیابرگردی دوباره چنگال هایشان را نشان می دهند.»
«دیدار یار غایب دانی چه ذوق دارد / ابری که در بیابان بر تشنگان ببارد»
«ای دوست ، به درد عشق گرفتارم ، به فریادم می رسی برس ، والا من از دست می روم.»
«این منم یا رب به درد عاشقی زار این چنین / کس مبادا در جهان چون من گرفتار این چنین/ نه ز بختم روی یاری نه ز یار امید لطف / آه پس من چون کنم بخت آن چنان یار این چنین/ نور چشم من چه واقع شد گناه من چه بود / کز نظر انداختی ما را تو یک بار این چنین.»
«چو صیدم کرده ای ای ترک چالاک / ببند سر شکارت را به فتراک/ چو بنمودی و بربودی زمن دل / تو دانی چاره ء این کار مشکل / تو را گر رنج من معلوم گردد / دلت گر سنگ باشد موم گردد.»
«ترس در ذهن ما ماوا دارد، آرامش برخاسته از قلب ماست.»
«اگر برای شاد بودن تا فردا صبر کنید، باید تا ابد منتظر باشید.»
«بیشتر واقعیت های زندگی ما در ید اختیار باورهای ماست.هرچه را باور کنیم همان را خلق می کنیم.»
«می دانی عشق زمینی به من آموخته برای عاشق ماندن هر لحظه باید احساساتت را گسترش بدهی اما روزی می رسد که این گسترش سرطانی،تمام انسانیت وجودت را احاطه می کند و درست همان لحظه رو در روی خودت قرار می گیری تا نابود شوی،درست مثل من.»
«انرژی خلقت حاصل توجه و افکار و احساسات ماست»
«چون امیر نعره زد پنداشتم که آسمان به زمین آمد یا کوه به کوه خورد و یا اسرافیل در صور دمید.»
«کائنات دو قسمت دارد، قدرت و معجزه معجزه انرژی ای است که به شکل مادی و فیزیکی خود تبدیل شده و قدرت نیروی یالقوه انرژی است که منتظر می ماند از آن استفاده شود»
«بهرام را برداشت بالای سر بگردانید و به زمین زد و به سینهء او نشست و هر دو دست بهرام را ببست و تسلیم مقبل حلبی نمود.»
«ما همواره آزادیم که انتخاب کنیم اما فقط بعد از اینکه فهمیدیم در انتخاب آزادیم.»
«رسم ما نیست اول حمله آوریم ، اول حمله تو راست.»
«وقتی سعی کنیم چیزی را مهار کنیم معمولا تحت تسلط آن قرار می گیریم»
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.