ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
اینجا تازهترین نقد و بررسیهای کتابخوانهای ابریشمک مینشیند: نظر و امتیازِ کسانی که کتاب را واقعاً خواندهاند، از رمان و داستان تا ناداستان. روی نامِ هر کتاب برو تا همهی نقدها، امتیازها و جملههای برگزیدهی همان کتاب را ببینی.
جوان، متعجب پرسید: «بزرگترین فریب دنیا دیگر چیست؟» «اینکه در یک لحظه از حیات خود، مالکیت و فرمان زندگی را از دست میدهیم و تصور میکنیم سرنوشت بر زندگی مسلط شده است، همین نکته، بزرگترین فریب دنیاست.»
یادش به خیر آنکه دلم را شکسته بود دیدم کنار دست رقیبم نشسته بود گفتم بگویمش به چه جای نشسته ای دیدم چه حاصلی که زمانش گذشته بود دیوانه بود در نظر مردمان شهر جانی که دل به عالم خاکی نبسته بود گفتم بمان که رحمت این شهر و مردمی گویا که از حکایت این شهر خسته بود پیوندهای محکم دریا و رودها چون عهد من به دست نگارم گسسته بود امسال با بهار دل انگیز به سوی گل پرسیدم از نسیم صبا چون نرفته بود دست اجل به خواب ابد می کشاندش…
درست است که تصمیم بدی گرفته بود، اما نمیخواست دربارهٔ آن بشنود. بعضی از مردم فقط دوست دارند بشنوند که حق با آنهاست.
با وجود این سختیهای زیاد، تام کوچک از زندگیاش راضی بود. زندگی او درست مانند زندگی دوستانش بود. نمیدانست که شکل دیگری از زندگی هم وجود دارد.
آنطور که فهمیدم، تغییر هرگز آسان نیست؛ بهویژه برای افرادی که باید تغییر کنند.
در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا میخورد و میتراشد
فکر میکردم تنهایی واقعاً هم بد نیست. و اگر خودت را به دیوانگی بزنی بهتر هم میشود.
گوسفندان: انبوه جمعیت دنبالهرو که بدون هیچ تفکّری فقط شعارهای رهبران را تکرار میکنند.
خیلی از انسانهای زنده در واقع مُردهاند و آنها که جان باختهاند زندگی میکنند.
من بااستعداد بودم. یعنی هستم. بعضی وقتها به دستهام نگاه میکنم و فکر میکنم که میتوانستم پیانیست بزرگی بشوم. یا یک چیز دیگر. ولی دستهام چهکار کردهاند؟ یک جایم را خاراندهاند، چک نوشتهاند، بند کفش بستهاند، سیفون کشیدهاند و غیره. دستهایم را حرام کردهام. همینطور ذهنم را.
یا باید زندگی کرد یا فکر. دوتائی با هم نمیشود.
اون میگه: «صبر کن، این آهنگ بیتلهاست، یه آهنگ قدیمیه مال پنج سال پیش، ولی احتمالا تو ازش خوشت میآد، اسمش هست: «تنها چیزی که لازم دارم عشقه.» من گیج شدهام. «یعنی این آدمها غذا و این چیزها لازم ندارن؟» «آره، ولی اگه یکی رو نداشته باشی باشی که عاشقش باشی، هیچ کدومِ اونها فایدهای ندارن.»
هر کسی ممکن است هنگام نبش قبر سراغ گور اشتباه برود. این اشتباهی است که هر کس دیگری هم ممکن است مرتکب آن شود.
گذر زمان قرار نیست چیزی را درست کند. کاری که میکند، این است که فقط به دلیل طبیعتش لبههای تیز فقدان را نرمتر میکند. نرم میکند، محو نمیکند.
باید از اینکه جاهای دیگه دنبال خوشبختی بگردم، دست بردارم.
میدانی؟ بعضی وقتها ما از بعضیها تنها به خاطر این که با ما توی یک دنیا زندگی می کنند خوشمان می آید. من از تو خوشم میآید چون همدیگر را شناختیم
آدم نمیتونه کسی رو که داره از صمیم قلب باهاش صحبت میکنه نادیده بگیره.
«اگه هدفت رسیدن به چیزی باشه که با ذاتت در تضاده، همیشه شکست میخوری. هدفت باید این باشه که خودت باشی، که مثل خودت رفتار کنی و بهنظر برسی و فکر کنی، که حقیقیترین نسخهٔ خودت باشی. از خودت بودن استقبال کنی. تشویقش کنی. دوستش داشته باشی. برای رسیدن بهش سخت تلاش کنی. وقتی هم کسی مسخرهش میکنه یا بهش دهنکجی میکنه، محل نذاری. شایعات بیشترشون درواقع حسادتن و فقط ظاهرشون رو تغییر دادهن. سرت رو بنداز پایین. استقامتت رو حفظ کن…
«گاهی اوقات فکر میکنم همۀ ما فقط میتونیم یه مقدار مشخصی شادی و خوشبختی به دست بیاریم. تو و گرنت هم توی مدتی که با هم بودین، خیلی با هم خوشبخت بودین. شاید فقط... همۀ خوشحالیتون رو مصرف کردین.»
کتاب فرایند طراحی معماری دربارهٔ مراحل و تکنیکهای طراحی در معماری است. در این کتاب فرایند طراحی از منظر تئوری و عملی بررسی میشود و به جنبههای آن مانند ایدهپردازی، تحلیل مکان، و برنامهریزی فضایی بررسی میشود.
شازده کوچولو را با ترجمهی احمد شاملو خواندم، اما متأسفانه چندان با ترجمه ارتباط برقرار نکردم و ترجیح میدهم در آینده آن را با ترجمهی دیگری دوباره بخوانم. ( پیشنهاد شما کدام مترجم است ؟ )
با این حال، خودِ کتاب برایم شیرین و دوستداشتنی بود. بخش مورد علاقهام، دیدار شازده کوچولو با روباه بود، جایی که میفهمیم دوست داشتن فقط پیدا کردن یک نفر نیست، بلکه ساختن پیوندیست که با توجه و صبر به وجود میآید.
این کتاب نشان دهندهی تصویر تلخ و واقع گرایانه ی نظام آموزشی و جامعه است. داستان مردی است ک هدفش اصلاح است، اما بخاطر فقر و ناکارآمدی سیستم، به مرور خودش هم گرفتار همان چیزی میشود که میخواست تغییرش دهد.
بوف کور روایتی تاریک از تنهایی، عشق، مرگ و فروپاشی ذهن است. داستانِ آدمی که آنقدر در دنیای درون خودش غرق شده که مرز میان واقعیت و خیال برایش از بین میرود.
غرور و تعصب، داستان دختری پرشور، باهوش و مستقل است که تا حدی برخلاف چارچوبهای سنتی زمانهاش قدم برمیدارد. داستانِ دو آدمی که در ابتدا اسیر سوءتفاهم، قضاوت و غرورند، اما با شناخت بیشتر یکدیگر، کمکم پیشداوریهایشان را کنار میگذارند و به حقیقتِ شخصیتِ یکدیگر پی میبرند.
کار از کار گذشت، کتابی فلسفی و روانشناختی است. روایتی دربارهی آزادی، انتخاب و محدودیتهای انسان در زمان زیستن. این کتاب داستانِ مرگ آدمها نیست، داستانِ آدمهایی است که بعد از مرگ میفهمند با زندگیای که داشتند، چه میتوانستند بکنند.
تفکر نویسنده جدای از دیدگاهی هست که ما به زندگی داریم، تفکری تیره اما معنا دار.
این اثر مجموعهای از داستان های کوتاه است که درباب مرگ، زندگی، عشق، تنهایی، ایمان، رابطه انسان با خود و جهان هستی، خاطرات کودکی و اثرات آن و ...سخن میگوید. به گونهای میتوان گفت کتابی فلسفی و روانشناختی است که با داستان های کوتاهش مارا به فکر کردن وامیدارد.
چند سال پیش، کتاب صوتی مغازه خودکشی با صدای خانم شیرین سپهراد را گوش دادم، صدایش برایم بسیار شیرین و گوشنواز بود و همین، تجربهی شنیدن کتاب را برایم لذتبخشتر میکرد. اما مدتی پیش متوجه شدم نسخهای که آن زمان شنیده بودم کامل نبوده است. این بار سراغ نسخهی کاملتر با صدای هوتن شکیبا و ترجمهی آقای احسان کرمویسی رفتم و دوباره همان جذابیت همیشگی داستان را تجربه کردم.
داستان روایتگر پسری است که در دلِ تاریکیِ خانوادهاش، هنوز…
گاهی دشمن اون کسی نیست ک ما از بیرون میبینیم،دشمن اصلی در درون ما جایی که نمیخوایم قبول کنیم وجود داره ،گاهی اتفاقات رو گردن کس دیگه ای میندازیم چون نمیخوایم واقعیت ترسناک وجود خودمونو باور کنیم.
کتاب حدود ۱۳۹ صفحه است و فصلها مستقلاند. برای وقتی که تمرکزت برای یک کتاب بلند کمه، انتخاب نرم و خوشریتمیه،حس میکنی با یه کتابخون حرفهای صحبت میکنی،عمق تحلیلی زیادی نداره که بخوام بگم و بعضی قسمتهارو خیلی فرسایشی توضیح میده ،برای روزی چند صفحه خوندن خوبه.
«رمانی فلسفی و تأملبرانگیز است که بیشتر از آنکه دربارهی یک عشق باشد، دربارهی مرگ ، زندگی و انتخاب و ارزش آن است. و در نهایت ما را با یک پرسش روبهرو میکند: «اگر میدانستی زندگی کوتاه است، باز هم انتخابش میکردی؟»
در کل به کتاب های جین آستین بسیار علاقهمندم. و همیشه با شخصیت هایش توانستهام همزادپنداری کنم. این کتاب قصهی دختریست که در میان آرزوی قلبی و اصولش، راه خودش را پیدا میکند.
بربادرفته روایت قصهی عشق، دوستی، جنگ، بقا، سرسختی و تغییر آدمها در روزگار فروپاشیست. این کتاب روایتگر زنیست که هر خوانندهای را به قضاوت وامیدارد، زنی بلندپرواز، سرسخت و سنتشکن یا شاید خودخواه و منفعتطلب. اسکارلت قهرمان بینقص این داستان نیست، انسانیست با تمام تناقضهایش، زنی که گاهی دوستش داریم، گاهی از او دلگیر میشویم و گاهی درکش نمیکنیم. اما شاید همین پیچیدگیِ شخصیتی، او را در ذهن ها ماندگار میکند.
قصه ی مردی که میخنداند، اما خود چیزی برای خندیدن نداشت. مردی که با عشق، مذهب، فقر و جامعه ای که پر از تناقض است دست و پنجه نرم میکند. ( قصه ای آشنا برا جوون های ایرانی )
قهوهی سرد آقای نویسنده برای من پر بود از جملههای زیبا و تأثیرگذار؛ جملههایی که من را وادار به خواندن کتاب کرد. اما متأسفانه خودِ داستان، آنطور که انتظار داشتم پیش نرفت و نتوانست به اندازهی زیباییِ جملاتش مرا با خود همراه کند.
مجموعهی «آبنباتها» را ابری عزیزم در استوریهایش پیشنهاد داد. با خواندن این مجموعه به حال و هوای دهه ی شصت پرت میشوید و چیزی شبیه سفر در زمان است. تصویر و فضاسازی داستان، در کنار لهجهی شیرین و دوستداشتنی شخصیتها، آنقدر زنده و دلنشین است که بهراحتی نمیتوانید کتاب را زمین بگذارید. این مجموعه شبیه یک آبنبات شیرین است که پس از تمام شدنش، تا مدتها مزهاش گوشهی ذهن و دلت میماند. مرسی ابریِ قشنگم🤍
اِما را چند سال پیش خواندم؛ اما چون در آن دوران، نگاه و تفکرات من نسبت به آدمها، افکارشان و حتی احساساتشان، بسیار شبیه به اِما بود، این کتاب برایم تنها یک داستان نماند؛ بلکه از آن دسته کتابهایی شد که چیزی به من آموخت و ردش هنوز در زندگیام باقی مانده.
بادبادک باز قصهی دوستی، گناه، خیانت و پشیمانی است. کتابی ست که به ما یادآوری میکند بعضی زخم ها هیچوقت فراموش نمیشوند. اما شاید قشنگ ترین بخش کتاب آنجاست که امیر شجاعتِ بازگشت و جبران را پیدا میکند.
واقعه عاشورا از آنچه که برای ما تعریف کرده اند تا آنچه در این کتاب آمده فاصله زیادی دارد . عاشورا دارای دو دفتر کاملا متفاوت است دفتر سیاه که از بچگی به ما گفتند که امام حسین با ۷۲ نفر از یارنش در بیابان تشنه شهید شد آب و روش بستن و بهش ظلم کردن و .... دفتر سفید اشاره به اهداف و آموزه هایی دارد که هیچ وقت در روضه ها و منبر ها از آن زیاد یا گاهی اصلا صحبتی نمیشود
در جواب یک نامه در چند ساعت نگارش شده این اثر و آمیخته با گزاره ها و اصول علم منطق هست ابیات.
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.