ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
اینجا تازهترین نقد و بررسیهای کتابخوانهای ابریشمک مینشیند: نظر و امتیازِ کسانی که کتاب را واقعاً خواندهاند، از رمان و داستان تا ناداستان. روی نامِ هر کتاب برو تا همهی نقدها، امتیازها و جملههای برگزیدهی همان کتاب را ببینی.
داستان زندگی حول زندگی یک زن در زمان اشغال فرانسه که همسرش تابلوی نقاشی ازش کشیده و به اوهدیه داده و این زن تلاش میکنه یادگاری همسرش رو از گزند سربازهای دشمن حفظش کنه و در ادامه داستان زن دیگری که در زمان معصر صاحب این تابلو نقاشی هست و.... نویشنده به زیبایی تمام، هنر رو به عنوان یه پل مشترک و یه زبان مشترک بین نسل ها تعریف میکنه و از قدرت اراده و عشق زنان در سخت ترین شرایط میگه.
احترام و عشق بی حد نویسنده به همسرش واقعن به دل مینشینه و همینطور قلم بسیار زیبای ایشون.
خیلی کوتاه بخوام بگم : این کتاب مهمترین رابطهی من رو از تموم شدن نجات داد و باعث شد خیلی خوب زبان عشق اطرافیانم رو بشناسم.
ادم ها بعد از گذراندن شرایط سخت هنوز هم میتونند اگر بخوان همون ادم سابق باشند حتی اگر سخت باشه
این کتاب رو من وقتی راهنمایی بودم خوندم. یادمه عاشق داستانش شده بودم. اون طنز داستان و ماجراجویی که داشت واقعا برام جذاب بود.بعد چند سال اسمش یادم رفته بود و خیلی دنبالش گشتم اما پیداش نکردم تا امروز که برنامه رو نصب کردم خیلی جدی تر دنبالش گشتم و بلاخره پیداش کردم.
من کتاب های طولانی رو نمیتونم زیاد بخونم چون حوصله ام رو سر میبره اما این کتاب هر چی بگم کم گفتم. اصلا داستانش عالیه واقعا ارزش چند باز خودن رو هم حتی داره چه برسه به یکبار خوندن
این کتاب بیشتر برام جنبه ی معنوی داره. این کتاب رو ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۱ از خود ابری خریدم.خیلی دوسش دارم
توی سه کلمه خلاصه میشه عالی😊عاشق معنی تک به تک شعر هاش هم
وقتی به اخد داستان میرسی اصلا باورت نمیشه که چنین اتفاقی ممکنه بیفته و کاملا تو شک میری. ارزش خوندن رو از نظر من داشت.
توی تایمی که بهش نیاز داشتم تراپیستم بهم معرفی کرد.خیلی متن هاش و فکر کردن در موردش بهم کمک کرد از یه مرحله سخت رد بشم
سگ ولگرد، داستانی دربارهی تنهایی، طردشدگی و بیرحمی انسان و جهان است. داستان سگی که میخواهد جایی برای تعلق داشته باشد اما سهمش چیزی جز بیمهری نیست. در این داستان میتوان گفت سگ، نمادی از انسان های بی پناه و طرد شده است.
این کتاب را نمیتوان در زمرهی شاهکارهای عاشقانه قرار داد و شاید نقدهای بسیاری بتوان بر آن وارد کرد. با این حال، من توانستم با آن ارتباطی عمیق و احساسی برقرار کنم. پَر، قصهی عشقی نافرجام است، قصهی آدمی که دوست میدارد، از دست میدهد و با خاطرهی آن عشق به زندگی ادامه میدهد. شاید همین وجه آشنای داستان است که آن را برای من دوستداشتنی کرده است. و شاید برای هر خوانندهای که تجربهای مشابه دارد، آشنا به نظر برسد و در بخشی از…
همزاد پنداری با فرنگیس خاطرات جنگ همیشه برایم جالب و در عین حال غم انگیز است صبر و بردباری در شرایط جنگی و روحیه زنان آن دوران برایم بسیار جالب است
تلاش مورگان و رنج و سختی های ک بهش تحمیل شد. من قلبم پیشش جا موند .کتاب فوق العاده ای بود از کینه شتری گرفته تا برگشت همسرش و سبک شدن بار روی دوشش.ارزش خوندن زیادی داره بتونم باز میخونم✨️
دوستش نداشتم تحت تاثیر ترند شدنش قرار گرفتم و خوندمش.
شاهکاره واقعا اینکه بیش از سه هزار سال پیش همچین چیزی نوشته شده فوق العادس، بخونید حتمااا و اینکه چون باید کلی اطلاعات در مورد فرهنگ و خدایان یونانی داشته باشین تا لذت ببرید پیشنهاد میکنم با پادکست آگرافوس(علی شاهی) پیش برین با توضیحاتشون لذت بخش تره.
نوجوون که بودم خوندمش، رو اعتماد به نفسم خیلی تاثیر گذاشت کتاب قشنگیه که کم خونده شده و حیف، پیشنهاد میکنم بخونیدش مخصوصا اگر در اطراف ۲۰ سالگی پرسه میزنید.
کتابش خیلی قدیمیه،ولی مطالبش ساده و کاربردیه و فکر میکنم مامانا باید بخونن تا بدونن مامان بودن فراتر از غذای گرم و لباس شسته و خونه تمیزه. مامان بودن یعنی همیشه و در هر حالی فرد امن فرزندت باشی.
چقدر این روز ها داریم این کتاب و زندگی میکنیم.
آدم باید در این دنیا یک کار بزرگتری از زندگی روزمره بکند. باید بتواند چیزی را تغییر بدهد. حالا که کاری نمانده بکنم پس عشق میورزم. این جمله رو از کتاب دوست داشتم
قصه های کوتاه مصطفی مستور بسیار خوندنی و شیرینه
کتاب خوبی هست ک بتونه شخص رو به دیدن داشته عادت بده ولی در نهایت نظر من اینه ک شکرگزاری امری کاملا درونی هست که نیازی به آموزش و روش و ... نداره، استفاده کردن و لذت بردن از نعمت های خدا بنظرم بهترین شکرگزاری هستش.و لذت بردن قلب باز میخواد نه روش و چهارچوب
اطلاعات دینی و تاریخی با ذکر منبع در قالب یک رمان عاشقانه جذاب
انگار وسط ناکجا آبادم، گم و سرگردان... می شه جایی برای من پیدا کنی؟ کتاب با این متن شروع میشه و یه حس عجیبی داره که ادامه بدی و بدونی داستان از چه قراره
توی این کتاب با اصطلاحات معماری بیشتر آشنا شدم
«قشنگترین پیام این کتاب برای من این بود که فهمیدم بعضی از تصمیماتی که گرفتم و نشد، قطعاً به ضررم بوده و میتونستم زندگی دیگهای هم داشته باشم. ولی شاید بهترینش همین باشد که الان زندگی میکنم. این کتاب به من میگوید از حال قدردانی کنم و گذشته را رها کنم.»
بالاخره زندگی مبارزهایست و تنها با امید نمیتوان به مقصود رسید.
اگر غرورمان را کنار بگذاریم، چند نفر را واقعاً همانطور که هستند میبینیم؟
اشخاصی که صبر میکنند تا اوضاع و شرایط عالی از راه برسد هرگز کاری را به انجام نمیرسانند . زمان مطلوب برای عمل همین حالاست.
یک کتاب هیجانی در مورد بخش روانی ممنوعه یک بیمارستان که اتفاقاتی در اون میافته که ادم دوست داره همش ادامه بده و متوجه بشه که آخر داستان چی میشه
شعرهای روان و جذاب که همیشه دلت میخواد مرورشون کنی زندگی یعنی: یک سار پرید. از چه دلتنگ شدی؟ دلخوشیها کم نیست: مثلا این خورشید، کودک پسفردا، کفتر آن هفته. یک نفر دیشب مرد و هنوز، نان گندم خوب است. و هنوز، آب میریزد پایین، اسبها مینوشند.
به نظرم، بیشترین چیزی که دلم برایش تنگ شود فرصتهای ازدسترفته برای واقعاً زندگی کردنِ زندگیام باشد
چرا به جای لعنت فرستادن به تاریکی یه چراغ روشن نمیکنی؟
بیشعوری یکجور اعتیاد است و مثل اعتیاد به الکل و مواد مخدر یا یک داروی خاص، تاثیر بدی روی شخصِ معتاد و جامعهاش دارد. بدیاش این است که بیشعورها اصلا از بیشعوریشان خبر ندارند.
نگاه کردن به خودتان بهعنوان سختترین رقیبتان، یکی از بهترین روشهای چندین برابر کردن نتایج است
اگر آدم گذاشت اهلیش کنند بفهمی نفهمی خودش را به این خطر انداخته که کارش به گریه کردن بکشد.
اگر تقدیر بود که سیاه پوستها آزاد باشند بیشک در زنجیر نمیافتادند. اگر تقدیر بود که سرخپوستها زمینهایشان را داشته باشند هنوز صاحب سرزمینهایشان بودند. اگر سرنوشت سفید پوستها این نبود که دنیای جدید را فتح کنند، حالا مالکش نبودند.
چشمانش سرزندهاند و حتی اگر بدترین نیت را هم داشته باشد، خوب پنهانش کرده. البته به نظر گوئندی بدنیتترین آدمها در این کار استادند. عنکبوت همیشه مگس را به خانهاش دعوت میکند.
اگر وقتی از من انتظار میرود خشمگین باشم، آرام بمانم، باعث میشود صبور به نظر برسم. اگر وقتی باید میخندیدم ساکت میماندم، باعث میشد جدیتر به نظر برسم. و اگر وقتی میبایست گریه کنم ساکت میماندم، قوی به نظر میرسیدم. سکوت قطعاً کلیدی طلایی بود.
میخواستم به عمق جهان پی ببرم. شاید موفق به درک اندکی از آن شده باشم، ولی هنوز چیزهای زیادی هست که میخواهم بدانم.
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.