روایتی تکان دهنده از انسان هایی در بند و پای جوخه اعدام، که تو بنبست مواجهه با مرگ، تمام اوهام، امیدها و معانی ساختگی زندگیشان فرو میریزه.
این کتاب پنجرهای تاریک و بیرحم به فلسفه تنهایی و انتخاب انسان هستش، جایی که مواجهه با نیستی و مرگ حتمی، انسان و با حقیقت محض زندگیش روبرو میکنه. لحن داستان با قلم و نگاه تیزبین صادق هدایت عجین شده و سنگینی، سردی و تعلیق عجیبی داره ،خفقانی ملموس در یک سلول نمور که تو رو هم پابهپای محکومان به اضطراب میندازه. خواندنش اصلاً ساده و سرگرمکننده نیست، ممکنه مثل یک شوک روحی عمل کنه، چیزی که بعد از خوندن در ذهنم موند، پوچی تمسخرآمیز سرنوشت و بار سنگین آزاد بودن در تصمیمگیری هست، حتی در لحظهای که مرگ پشت در ایستاده است.
سرفصلها
- ـ انتظار در سلول و لمس مرگ
- ـ بازجویی و وسوسه نجات
- ـ طنز تلخ سرنوشت و دیوار واقعیت
به درد چه کسی میخورد
اگه به ادبیات فلسفی و تاریک و عمیق ،نگاه بی تعارف به مرگ علاقه داری اره. ولی اگه دنبال داستان انگیزشی و پایان خوش و رمانتیکی یا یه کتاب سبک نه.
نوشتهیعلیرضا