«ربهکا» داستان زنیست که با زنی مرده رقابت میکند؛ زنی که هرگز او را ندیده، اما سایهاش از همهچیز در زندگی او پررنگتر است.
ربهکا» داستان زنی جوان و بینام است که با مردی ثروتمند به نام ماکسیم دو وینتر ازدواج میکند و به عمارت بزرگ ماندرلی میرود؛ اما خیلی زود متوجه میشود که سایهی همسر اول ماکسیم، ربهکا، هنوز بر خانه و زندگی آنها سنگینی میکند.
ربهکا مرده است، اما حضورش همهجا احساس میشود؛ در اتاقش، وسایلش، خاطرات خدمتکاران و حتی رفتار ماکسیم. شخصیت اصلی کمکم خودش را با زنی مقایسه میکند که هرگز ندیده و احساس میکند نمیتواند جای او را بگیرد.
فضای کتاب مرموز، تاریک، روانشناختی و گوتیک است و فلوبر؟ نه؛ اینجا دوموریه بیشتر از ترساندن مستقیم، با اضطراب، شک و حس ناامنی بازی میکند. مدام از خودت میپرسی ربهکا واقعاً چه جور آدمی بوده و چه چیزی پشت رفتار شخصیتها پنهان شده است.
یکی از جذابترین بخشهای رمان این است که حقیقت را یکباره به تو نمیگوید؛ بلکه با تکههای کوچک اطلاعات، خاطرات و رفتار شخصیتها، تصویر ربهکا را در ذهن خودت میسازی.
سرفصلها
- راز و معما
- عشق و ازدواج
- حسادت و مقایسه
- هویت و اعتمادبهنفس
- گذشته و تأثیر آن بر حال
- مرگ و فقدان
- دروغ و پنهانکاری
- قدرت و کنترل در روابط
- ترس و اضطراب
- تنهایی
- ظاهر و حقیقت
- خانه و خاطرات
- روانشناسی شخصیتها
به درد چه کسی میخورد
به درد کسی میخوره که رمانهای رازآلود، روانشناختی و کمی تاریک دوست داره؛ مخصوصاً اگر از داستانهایی لذت میبری که یک راز قدیمی آرامآرام آشکار میشود و تا مدتها نمیدانی به کدام شخصیت باید اعتماد کنی.
نوشتهیمهدا