دربارهی مردی به نام احمد است که در آسایشگاه روانی بستری است و از اتفاقات و آدمهای اطرافش حرف میزند. کمکم روایت او عجیب و غیرقابلاعتماد میشود
سه قطره خون یکی از معروفترین داستانهای صادق هدایت است داستانی درباره تنهایی، ترس و آشفتگی ذهن انسان. راوی در آسایشگاه روانی به سر میبرد و اتفاقاتی را تعریف میکند که کمکم مرز میان واقعیت و خیال در آنها از بین میرود. هدایت بدون اینکه همهچیز را مستقیم توضیح دهد، خواننده را وارد ذهن پریشان راوی میکند و باعث میشود تا پایان داستان در این فکر باشیم که کدام اتفاقها واقعیاند و کدامیک ساخته ذهن او.
سرفصلها
- اول: سه قطره خون
- دوم: گرداب
- سوم: داش آکل
- چهارم: آینه ی شکسته
- پنجم: طلب آمرزش
- ششم: لاله
- هفتم: صورتکها
- هشتم: چنگال
- نهم: مردی که نفسش را کشت
- دهم: محلل
- یازدهم: گجسته دژ
به درد چه کسی میخورد
کسانی که ب هدایت علاقمندند و کسانی که به موضوعات وهم انگیز و مرموز و راونشناختی ذهنی علاقه دارند