«این کتاب، روایتِ تلخِ آن عشقی است که نه به خاطرِ کمبودِ احساس، بلکه به خاطرِ ناتوانی در گفتنِ آن، به فقدانی ماندگار تبدیل شد.»
این کتاب حال و هوای «اندوهی سرد و آرام» دارد؛ مثلِ یک عصر بارانی پاییزی که پشتِ پنجره مینشینی و به عشقی فکر میکنی که هیچوقت به سرانجام نرسید. در یک کلام حالِ این کتاب،حالِ کسی است که «دوست داشتن» را بلد بوده، اما بلد نبوده چطور «دوست داشته شدن» را تحمل کند یا آن را حفظ کند.
به درد چه کسی میخورد
این کتاب به درد کسی میخوره که میخواد یک داستان عاشقانه بخونه، اما بیشتر از «عاشق شدن»، دربارهی از دست دادن، انتخاب کردن و بهای دوست داشتن فکر کنه. دوست داره دربارهی این فکر کنه که چرا بعضی آدمها با وجود دوست داشتن، انتخاب میکنن بمونن یا برن.