ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی ژوزه ساراماگو
«کوری» روی قفسهی ۵۵ خوانندهی ابریشمک با ۱۱ ترجمه هست. پرخوانندهترین، ترجمهی مینو مشیری (علم) است با ۱۸ خواننده و میانگینِ ۱۰٫۰ از ۱۰ (۳ امتیاز). ۱۵ نفر از ۱۸ خوانندهی این ترجمه تمامش کردند.
۱۸ خواننده، ۱۵ نفر تمامش کردند، میانگینِ ۳ نفر: ۱۰٫۰ از ۱۰
۹ خواننده، ۷ نفر تمامش کردند، میانگینِ ۲ نفر: ۱۰٫۰ از ۱۰
۸ خواننده، ۴ نفر تمامش کردند
۶ خواننده
ترتیب از پرخوانندهترین است، نه از «بهترین»؛ ابریشمک هیچ نسخهای را توصیه نمیکند و چیزی هم نمیفروشد. اینها فقط شمارشِ قفسهی خوانندههاست.
این جملهها را خوانندهها از روی نسخهی خودشان برداشتهاند. بخوان؛ کدام ترجمه به گوشِ تو روانتر و گیراتر است؟
«نه، خوش بین نیستم، اما وضعیتی بدتر از این برایم قابل تصور نیست.»
«البته میترسیدیم و ترس همیشه هم مشاور خوبی نیست.»
«اگر میتوانی ببینی، نگاه کن؛ اگر میتوانی نگاه کنی، مشاهده کن.»
«هیچ چیز ، نه خوب ونه بد جاودان نیست .»
هیچکدام از عددهای بالا را ناشر نداده و فروشگاهی نگفته — هر کدام شمارشِ قفسهی خوانندههاست. نسخهی خودت که روی قفسه بنشیند، این فهرست برای نفرِ بعدی که همین را میپرسد یک ردیف دقیقتر میشود.
وارد شو و نسخهات را روی قفسه بگذاراول ببین خوانندهها دربارهی این کتاب چه گفتهاند۴ خواننده، ۲ نفر تمامش کردند
۲ خواننده، ۲ نفر تمامش کردند
۲ خواننده، ۲ نفر تمامش کردند
۲ خواننده، ۲ نفر تمامش کردند
۲ خواننده، ۲ نفر تمامش کردند
۱ خواننده
۱ خواننده
«در دنیایی که تاریکی بر چشمها چیره شده، حقیقت نه در نور، که در لرزشِ دستها و در صدایِ نفسهایِ مضطربِ آدمهایی است که حالا برایِ یافتنِ معنا، باید میانِ ویرانههایِ خودشان، راهی به سویِ انسانیت پیدا کنند. ما اکنون در میانهیِ یک تاریکیِ مطلق نیستیم، بلکه در میانهیِ یک تاریکیِ خودساختهایم، جایی که تنها چیزی که از ما باقی میماند، همین است که در تاریکی، به دنبالِ لمسِ گرمایِ دستِ دیگری باشیم، حتی اگر بدانیم آن دست، دیگر هرگز راهِ خروج را نخواهد یافت.»
«حتی اگر از شدت بیماری و ضعف، در حال مردن باشیم، هرگاه حال ما را میپرسند، میگوییم بد نیستیم. این کار، حفظ آبرو تام دارد و تنها در نسل بشر مشاهده میشود»
«پیرمرد دارای چشمبند سیاه گفت: ــ باید برویم! همان تصمیمی را که گرفتهایم، اجرا میکنیم! یا موفقیت، یا مرگ تدریجی! نخستین مرد کور گفت: ــ اگر برویم، زودتر میمیریم. ــ از همین حالا همه مردهایم، ولی نمیدانیم. ما اصلاً برای مردن به دنیا آمدهایم. ــ بله، به همین دلیل هم میگویند ما مرگ را زادهایم!»
«شما نمی دانید،نمی توانید بدانید که چشم داشتن در دنیایی که همه کورندچه معنایی دارد.من ملکه نیستم،نه،من فقط کسی هستم که به دنیا آمده تا نظاره گر این وحشت باشد،شما احساسش می کنید.من هم احساسش می کنم و هم می بینمش.»
«دکتر گفت:اگر دوباره روزی بینایی ام را بدست آورم،توی چشم های بقیه دقیق نگاه میکنم،انگار که به روحشان نگاه کنم.»
از ۶ ترجمهی دیگرِ این فهرست هنوز کسی جملهای نگذاشته.
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.