«ایزابل» داستان کنجکاویِ آدمیست که در جستوجوی راز یک زن، کمکم با مرز باریک میان خیال و حقیقت روبهرو میشود.
«ایزابل» رمانی کوتاه از آندره ژید است که داستانش با کنجکاوی یک جوان دربارهی زنی مرموز به نام ایزابل شکل میگیرد. راوی در خانهای قدیمی با نامهها، خاطرات و نشانههایی روبهرو میشود که کمکم او را به سمت کشف راز زندگی ایزابل میکشاند.
در ظاهر با یک داستان مرموز و رازآلود روبهرو هستیم، اما ژید خیلی زود نشان میدهد که مسئله فقط پیدا کردن حقیقت نیست؛ بلکه کنجکاوی، خیالپردازی و تصویری که ما از آدمها در ذهنمان میسازیم هم اهمیت زیادی دارد. گاهی چیزی که دربارهی یک نفر تصور میکنیم، با حقیقت زندگی او فاصلهی زیادی دارد.
حالوهوای کتاب آرام، مرموز، کمی گوتیک و خیالانگیز است. خانهی قدیمی، نامهها، خاطرات و رازهای گذشته فضایی میسازند که خواننده را مدام کنجکاو نگه میدارد. با این حال، کتاب بیشتر از اینکه یک رمان هیجانانگیز باشد، یک داستان روانشناختی دربارهی میل انسان به کشف ناشناختههاست.
نثر ژید نسبتاً ساده و روان است و چون کتاب حجم زیادی ندارد، خواندنش سخت نیست. چیزی که بیشتر نیاز به توجه دارد، لایههای روانشناختی و معنایی داستان است؛ اینکه چرا راوی اینقدر درگیر ایزابل میشود و چقدر از تصویری که از او ساخته، حاصل خیال خودش است.
به نظرم جذابیت اصلی «ایزابل» این است که در نهایت فقط دربارهی یک زن مرموز نیست؛ دربارهی این است که چطور کنجکاوی و خیال میتوانند از یک آدم، تصویری بسازند که شاید هیچ شباهتی به حقیقت نداشته باشد.
به درد چه کسی میخورد
«ایزابل» به درد کسی میخوره که رمانهای کوتاه، مرموز و روانشناختی رو دوست داره و از داستانهایی که کمکم راز یک شخصیت رو آشکار میکنن لذت میبره؛ مخصوصاً اگر به رابطهی بین خیال، حقیقت و شناخت آدمها علاقه داشته باشه.
نوشتهیمهدا