ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی فردریک بکمن
«مردی به نام اوه» روی قفسهی ۳۷ خوانندهی ابریشمک با ۶ ترجمه هست. پرخوانندهترین، ترجمهی حسین تهرانی (نشر چشمه) است با ۱۳ خواننده. ۱۱ نفر از ۱۳ خوانندهی این ترجمه تمامش کردند.
۱۳ خواننده، ۱۱ نفر تمامش کردند
۹ خواننده، ۷ نفر تمامش کردند، میانگینِ ۲ نفر: ۹٫۰ از ۱۰
۸ خواننده، ۶ نفر تمامش کردند
۴ خواننده، ۳ نفر تمامش کردند
ترتیب از پرخوانندهترین است، نه از «بهترین»؛ ابریشمک هیچ نسخهای را توصیه نمیکند و چیزی هم نمیفروشد. اینها فقط شمارشِ قفسهی خوانندههاست.
این جملهها را خوانندهها از روی نسخهی خودشان برداشتهاند. بخوان؛ کدام ترجمه به گوشِ تو روانتر و گیراتر است؟
««همیشه فکر میکردم هنوز فرصت زیادی برای انجام هر کاری دارم...»
«آدم زمانی که عزیزی را از دست میدهد، دلش برای کوچکترین و عجیبترین چیزها هم تنگ میشود: لبخندش، حرکاتش هنگام خواب و یا حتی رنگ کردن دوبارهی اتاق برای او...»
«همهٔ آدمها دلشان میخواهد زندگی شرافتمندانهای داشته باشند؛ مسئله این است که شرافت برای آدمهای مختلف معانی متفاوتی دارد.»
هیچکدام از عددهای بالا را ناشر نداده و فروشگاهی نگفته — هر کدام شمارشِ قفسهی خوانندههاست. نسخهی خودت که روی قفسه بنشیند، این فهرست برای نفرِ بعدی که همین را میپرسد یک ردیف دقیقتر میشود.
وارد شو و نسخهات را روی قفسه بگذاراول ببین خوانندهها دربارهی این کتاب چه گفتهاند۲ خواننده، ۱ نفر تمامش کردند
۱ خواننده
«همیشه فکر میکردم هنوز فرصت زیادی برای انجام هر کاری دارم...»
«مرگ چیز عجیبی است. آدمها تمام مدت عمرشان را طوری زندگی میکنند که انگار مرگ وجود ندارد؛ و در عین حال مرگ اغلب بزرگترین انگیزه آدمها برای زندگی کردن است.»
«اوه عزیزم خدا یک بچه از من گرفت و در عوض هزارتا بچه بهم داد»
از ۳ ترجمهی دیگرِ این فهرست هنوز کسی جملهای نگذاشته.
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.