ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
اینجا تازهترین برگکهاست: جملههایی که کتابخوانهای ابریشمک هنگامِ خواندن برداشتهاند و بعد از داوری منتشر شدهاند. روی نامِ هر کتاب برو تا همهی جملهها، نظرها و امتیازهای همان کتاب را ببینی.
«بدبختانه بیشتر عمر ما به دروغ برگزار میشود واقعیت خیلی زشت است و با دروغ میشود آنرا بزک کرد.»
«و یوسف به برادران خود گفت نزدیک من بیایید.پس نزدیک آمدند و گفت:منم،یوسف ،برادر شما که فروخته بودید.»
«هر زندگی میلیون ها تصمیم رو شامل میشه.بعضی از این تصمیم ها بزرگ هستن و بعضی کوچیک.اما هربار که تصمیمی گرفته میشه،نتیجه تغییر میکنه.تغییری جبران ناپذیر که به نوبه ی خودش موجب تغییرات دیگه ای میشه...»
«_ آقای عزیز ، اگر درد بخواهد بازگردد، باز خواهد گشت.»
«تلاش در جهت کاهای بی اهمیت چیزی نیست جز تلف شدن و به هدر رفتن زمان، انرژی، منابعتان. پس مهارت حذف بسیار مهم تر از مهارت بهینه سازی است.»
«این زن نه فقط در ظاهر یکه بود باطن او نیز حقه سر به مهری بود که حتی نزدیکانش از گشودن آن عاجز میماندند. آنهایی که بار اول با او روبرو میشدند بازیگوش،دمدمی،سرسری،بیرحم و ولنگارش میدانستند و دیگران وی را مهربان،وفادار،سرسخت و پیگیر. اگر همه ی اینها را روی هم بریزیم نرگس جرثومه ی تناقضات است.»
«وقتی نه می گوییم؛ فقط یک گزینه را رد کرده ایم. وقتی بله می گوییم، به هر گزینه دیگری نه گفته ایم .»
«نه نوعی اعتبار زمانی است. اما بله نوعی بدهی زمانی است .»
«فقط برای نان خوردن نمی ارزد که آدم گدایی کند،گدایی از کسانیکه از حقیرتر از خودشان بیزار بودند،از کسانیکه از پی نقش طلا تعظیم مصحف میکنند.»
«نه یک تصمیم است و بله یک مسئولیت .»
«هر رفتاری هزینه ای دارد. حتی رفتارهای خنثی هم واقعا خنثی نیستند .»
«خطرناک ترین عوامل همان حواس پرتی هایی هستند که شما دوستشان دارید اما آنها شما را دوست ندارند .»
«میکفت من نشانه ی خوبی ندیده ام. میترسم پرپرت کند»
«گفتم هنوز مست شب گذشته ام. تو عجب شرابی هستی»
«من حافظه خوبی ندارم ، اما عواطف را به خاطر می آورم.»
«با نگرانی میپرسیدند: « چرا جواب نمی دهید» می خواستم بگویم «سرمان شلوغ است و سرگرم مردنمان هستیم»....»
«مواجهه واقعی با مرگ معمولا موجب می شود شخص اهدافش را صادقانه تر مورد سوال قرار دهد و پس از آن زندگیش را بر اساس آن هدایت کند»
«ایدین گفت: من دنبال خودم در گذشته ها میگردم. ما چیزهایی در گذشته داشته ایم که حالا نداریم»

«مادربزرگ وقتی فهمید پیر شده به من گفت از مردن می ترسد.نه از خود مرگ که انگار مثل خواب یا سفر است، بلکه چون می دانست خدا را رنجانده، چون موهبت های خیلی زیادی در دنیا به او داده و او احساس خوشبختی نکرده بود، و برای همین خدا نمی توانست از سر تقصیرش بگذرد.»
«مرگ را باید یک نعمت شمرد: رهایی از رنج بی امان هستی .»
«حرفها و کلمهها هنگام خوشبختی معنای دیگری دارند. میدرخشند. قابل درک و قبولاند. اما هنگام اندوه و مصیبت معنا و نیروی خود را از دست میدهند. پوک و پوچ میشوند.»
«ولی روح به هر کجا که دلش بخواهد پرواز می کند...»
«اصل نادرست این است که هر مردی بتواند باقدرت دربند کشیدن و آزاد ساختن ، بر دیگری حاکم باشد.برقراری چنین رابطه ای میان یک نفر و هم نوعانش نادرست است.»
«غریق به کاهی هم متوسل میشود.»
«حافظه قوی هم کار دست آدم میدهد چون چیزهایی را به یادت میآورد که دلت نمیخواهد.»
«ننه گفت:« این را بدان، همیشه آویزه ی گوشت باشد، دخترم: انگشت اتهام مردها، درست مثل عقربه ی قطب نما که در همه حال رو به شمال می ایستد، همیشه رو به زن ها نشانه می رود. همیشه این یادت باشد مریم.»»
«ما تنها متولد می شویم و باید به تنهایی بمیریم.»
«عشق تا حدودی روشی از هستی است؛ "بخشندگی" است، نه "شیدایی و به زنجیر افتادن"؛ به حای اینکه عملی محدود به شخصی منفرد باشد، حالتی از رابطه بزرگ است.»
«عشق تنها جرقه ای از هیجان و هوس بین دو نفر نیست.بین عاشق شدن و پایداری درعشق تفاوت زیادی وجوددارد.»
«حتی اگر در قایق خودت تنها باشی، دیدن نور قایق های دیگری که در همان نزدیکی بالا و پایین میروند، تسلی بخش است.»
«او به خوبی میدانست که همیشه بچه اول مکافات دیگران را پس میدهد»
«آدم تا داستان نخواند معنی زندگی را نمیفهمد»
«هنوز مست شب گذشتهام. تو عجب شرابی هستی»
«وقتی آدم تنها میشود، تمامی غم دنیا در وجودش خیمه میزند. احساس میکند آنقدر از دیگران دور شده که دیگر هیچوقت نمیتواند به آنها نزدیک شود. میبیند میان این همه آدم، حسابی تنهاست. یعنی هیچکس را ندارد.»
«این خانه را بر زیستن ایمن ندیدم»
«خدا میان گندم خط گذاشته. حساب هر کس سوا. امّا چسبیده به هم.»
«و خواند: «من خوب میدانم که زندگی یکسر صحنه بازی است، من خوب میدانم، امّا بدان که همه برای بازیهای حقیر آفریده نشدهاند.»»
«گفت: «دنیا پوچ و بیارزش است. هیچ ارزشی ندارد.» گفتم: «حرفهای خوب بزن. دنیا بیارزش نیست. فقط انسانی زندگی کردن خیلی سخت است.»»
«چقدر انسان تنهاست. مثل پر کاه در هوای طوفانی.»
«دنبال خودم در گذشتهها میگردم. ما چیزهایی داشتهایم که حالا نداریم»
«آدمها فقط یک بار میمردند. و همین یک بار چه فاجعه دردناکی بود.»
«پدر پرسید: «دنبال چه میگردی؟» گفت: «دنبال خودم.»»
«عشق به آدمی ناشناخته و هراس از آدمهای آشنا.»
«دانستم که درک او آسانتر از بوییدن یک گل است، کافی بود کسی او را ببیند. و من نمیدانم آیا مادرش هم او را به اندازه من دوست داشت؟ آیا کسی میتوانست بفهمد که دوست داشتن او چه لذتی دارد، و آدم را به چه ابدیتی نزدیک میکند؟ آدم پر میشود. جوری که نخواهد به چیزی دیگر فکر کند. نخواهد دلش برای آدم دیگری بلرزد، و هیچگاه دچار تردید نشود.»
«چه فرقی میکند این پادشاه باشد یا آن، برای ما که میخواهیم یک لقمه نان بخوریم و سرمان را بگذاریم چه هیتلر، چه روزولت، چه شاه. خر همان خر است فقط پالانش عوض میشود.»
«حضورش برایم اهمیتی نداشت امّا غیبتش خیلی آزاردهنده بود.»
«سر تکان داد و با آهی از ته دل گفت: «من ایرانیام، دلم برای مملکتم میسوزد. امّا ببین چه وضعی شده که آدم راضی میشود بیایند بگیرند و از بدبختی نجاتش بدهند.»»
«با دو دسته نمیشود بحث کرد. یکی باسواد، یکی بیسواد»
«دارم رفته رفته تبدیل به آدمی میشوم که به فکر کردن فکر میکند. حالا فکر کردن برای من عادت شده. هدف شده. همهاش دلم میخواهد بنشینم و فکر کنم. مهم نیست که دستهام به چه کاری مشغولند»
«بیکاری بدتر از تنهایی است. آدم بیکار در جمع هم تنهاست.»
«گفتم: «وقتی آدم یک نفر را دوست داشته باشد بیشتر تنهاست. چون نمیتواند به هیچکس جز به همان آدم بگوید که چه احساسی دارد.»»
«چه تنهایی عجیبی! پدر خیال میکرد آدم وقتی در حجره خودش تنها باشد، تنهاست. نمیدانست که تنهایی را فقط در شلوغی میشود حس کرد.»
«انسان مدام باید مشغول کار باشد. سازندگی کند، وگرنه از درون پوک میشود. و بیکاری بدتر از تنهایی است. آدم بیکار در جمع هم تنهاست.»
«پدر پرسید: «دنبال چه میگردی؟» گفت: «دنبال خودم.»»
«یکی از بهترین ابزارها برای برانگیختن تفکر خلاق این است که خودتان را محدود کنید .»
«دلم میخواهد تا دیر نشده خودم را خوب بفهمم.»
«با خودتان مهربان باشید، اونقدر مهربان که قضاوتتان بر شما غلبه نکند.»
«تنها راه کسب مهارت، تمرین مکرر است .»
«انسان موجودی است که فقط و فقط به فکر منافع خویش است و در اندیشه اش جز حس برتری جویی هیچ چیز دیگری وجود ندارد .»
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.