ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
اینجا تازهترین برگکهاست: جملههایی که کتابخوانهای ابریشمک هنگامِ خواندن برداشتهاند و بعد از داوری منتشر شدهاند. روی نامِ هر کتاب برو تا همهی جملهها، نظرها و امتیازهای همان کتاب را ببینی.
«خواجه شرف الدین گفت: زندگی در حلب سه قاعده بیشتر ندارد که باید آنها را آموخت؛ قسم خوردن عربها را باور نکنید، آنها برای هر چیزی به زمین و زمان قسم میخورند در حالی که دروغ هم میگویند. اگر یک یهودی در بازار حلب طلا و جواهری را مجاناً به شما بدهد، باز او سود کرده است و شما ضرر کردهاید؛ و سوم آنکه دور و بر طایفه صوفیان نگردید.»
«مونا با ناراحتی و بغضی فروخورده گفت: «برای اینکه متوجه حرفات نیستی. وقتی میخوای انتقاد کنی، یه طرفه به قاضی میری و حرفهای غیرقابلقبول و تند میزنی. من خوب میدونم که چی میخوای بگی. از نگاهت خیلی خوب مشخصه که حرف دلت چیه. دانش تو در این مورد کافی نیست؛ پس بهتره حرفی نزنی. نمیشه قرن هفتم رو از دریچهی قرن بیستویکم بررسی کرد و بعد هم نتیجه گرفت.» شیرین: «چه عالی! نمیدونستم. اما اون قرن هفتمی که تو ازش حرف میزنی، تلاش میکنه که بر قرن بیستویکم مسلط بشه و حکومت کنه.»»
«حتی اگر از شدت بیماری و ضعف، در حال مردن باشیم، هرگاه حال ما را میپرسند، میگوییم بد نیستیم. این کار، حفظ آبرو تام دارد و تنها در نسل بشر مشاهده میشود»
«پیرمرد دارای چشمبند سیاه گفت: ــ باید برویم! همان تصمیمی را که گرفتهایم، اجرا میکنیم! یا موفقیت، یا مرگ تدریجی! نخستین مرد کور گفت: ــ اگر برویم، زودتر میمیریم. ــ از همین حالا همه مردهایم، ولی نمیدانیم. ما اصلاً برای مردن به دنیا آمدهایم. ــ بله، به همین دلیل هم میگویند ما مرگ را زادهایم!»
«ظاهراً دیگر جرأت نداشت. قاطعیت او در اتخاذ تصمیم برای تغییر وضعیت، از بین رفت. زیر لب گفت: «من خیلی ترسو هستم، آدم کور باشد، بهتر از این است که مثل مبلغان مذهبی با هراس به جایی برود.»»
«هرچند بخت و اقبال موجب نمیشود انسان دزد شود، ولی به دزد شدن او کمک زیادی میکند، زیرا سرشت دزد به دنبال فرصت میگردد.»
«لحظاتی بعد گفت: ــ نمیدانم چگونه از تو سپاسگزاری کنم. مرد پاسخ داد: ــ به خودت زحمت نده. امروز نوبت تو بود، شاید فردا نوبت من بشود. معلوم نیست تقدیر برای ما چه میخواهد.»
«برای نخستین بار از خود پرسید آیا دلیلی مناسب برای زنده ماندن دارد؟ پاسخ درستی نیافت. بله، پاسخها معمولاً زمانی که انسان به آنها نیاز دارد، گم میشوند و باید منتظر گذشت زمان ماند تا پیدا شوند»
«خدای من! بینایی چه نعمتی است! دیدن، حتی اگر به سایهای محو هم اکتفا شود، نعمت بزرگی به حساب میآید. ایستادن در مقابل آینه و مشاهده تصویری سیاه و لرزان و گفتن اینکه این تصویر، صورت من است، و بخشهای تاریک آینه من هستم، چه لذتی دارد!»»
«اشتباه بزرگ حسابدار کور، این بود که گمان میکرد اگر تپانچه داشته باشد، قدرت را در دست خواهد گرفت، در حالی که چنین نشد. در عین حال، هر بار که شلیک میکرد، بخشی از قدرت خود را از دست میداد»
«همه ما لحظاتی درمانده میشویم و گریه میکنیم. گریه نوعی رهایی از درماندگی است. اگر گریه نباشد، شاید بمیریم»
«راننده اتومبیل، سر به طرف آنها برگرداند، نخست به یکسو و سپس به سوی دیگر نگریست. از حرکت لبان او به نظر میرسید عبارتی را با فریاد تکرار میکند. این عبارت، نه از یک واژه، که از سه واژه تشکیل میشد. فردی در را گشود و همه شنیدند که راننده گفت: ــ من کور شدهام!»
«دست نوشتهها نمیسوزند...»
«وقتی به چیزی متعهد می شویم، پیشاپیش تصمیم می گیریم که زمانمان در آینده را صرف چه چیزی کنیم .»
«همهٔ ما به خودی خود توانایی تمرکز را داریم، فقط باید تصمیم بگیریم که چه چیزی برایمان مهم است و چه کاری را میخواهیم به انجام برسانیم. تنها انتخاب اشتباه، انتخاب نکردن است.»
«پیشرفت در سلامتی، کار و زندگی، در نحوه تمرکز بهتر نیست، بلکه در نحوه انتخاب و متعهد شدن به یک کار خاص است.»
«سبک زندگی یک نتیجه نیست بلکه یک فرآیند است .»
«دشوارترین بخش ایجاد عادتی جدید، شروع آن است .»
«تا میتوانی به درخت تکیه کن ، روزی همین درخت دار می شود. سال بلوا صفحه ۱۱۵»
«اثر دومینو درباره پیشرفت است، نه نتیجه .»
«آيدين كفت: «سنكَ به پايى مى خورد كه بيش تر مى كردد. مراقب خودت باش، اورهان.))»
««به ياد داشته باش كه روزها ولحظهها هيج كَاه باز نمى كَردند به زمان بينديش، وشبخون ظالمانة زمان: زمستانى طولانى وسخت درپيش خواهيم داشت زمستانى كه از ياد نخواهد رفت ديكر جه مى توانم كفت جزاين كه لباس هاى زمستانات را فراموش نكن.))»
«اثر دومینو می گوید که وقتی شما یکی از رفتارهایتان را تغییر می دهید، یک واکنش زنجیره ای را فعال می کنید که باعث تغییر رفتارهای مرتبطتان می شود .»
«صبور بودن مهم ترین مهارتی است که باید یاد بگیرید، اگر ثابت قدم و صبور باشید، می توانید پیشرفتی باورنکردنی داشته باشید.»
«شما به خودی خود توانایی تمرکز دارید، فقط باید انتخاب کنید .»
«بیشتر مردم با خود تمرکز مشکلی ندارند، بلکه مشکل آنها با تصمیم گیری است .»
«اگر تو قدرت را فهم نمیکنی از انفعال خود توست، نه کوتاهی خدا! چون خدا قدرت است و قدرت خدا. این را فهم کن تا اسرار حقیقت خدا را فهمیده باشی.»
««احمقی» که میداند ضعفش دشمن اوست «خردمند» است؛ اما نادانی که میپندارد ضعفش قدرت اوست حقیقتا احمق است.»
«آخر آدم باید در این دنیا یک کار بزرگتری از زندگی روزمره بکند. باید بتواند چیزی را تغییر بدهد. حالا که کاری نمانده بکنم، پس عشق میورزم.»
«گفت آدم با کسی در زندگیهای قبلی دمخور بوده و بعد از او جدا شده. حالا هی به دنیا میآید تا او را پیدا کند.فراق میکشد و انتظار میکشد. و وقتی پیدایش کرد و شناختش مگر میشود ولش کرد؟»
«بیا بیا که نه تو به از من کسی پیدا میکنی و نه من به از تو»
«بیا که خدایا تورا بکشد و مرا آسوده کند یا مرا آسوده کند و تو را بکشد»
«قایقی که دارای شعور است، با جدیت به جست و جوی لنگرگاه می پردازد، هر لنگرگاهی که باشد.»
«در این ضمن شعری به یادش افتاد. از روی بی حوصلگی زمزمه کرد: «به شب نشینی زندانیان برم حسرت که نقل مجلسشان، دانه های زنجیر است»»
«دلم دیوانه شد، ای عاقلان، آرید زنجیری که نبود چارهی دیوانه جز زنجیر تدبیری!»
«بچه جان! مگر به سرت زده؟ دنیا !....دنیا! دنیا دیگر یعنی چه؟ دنیا همین جاست که ما هستیم. زندگی هم همین است که ما داریم....»
«آخر مادر جان! مگر نه اینست که هر چیزی به آخر می رسد ؟ شب به آخر می رسد، روز به آخر می رسد؛ هفته ، ماه، سال...»
«زندگی بدون تجربه کردن ارزش زیستن ندارد.»
«بیایید آدم ها را بیشتر از آنچه هستند تنها نکنیم.»
«لازم نیست همیشه واکنشی نشان دهید گاهی واکنشی نشان ندهید تا این تقسیم بندی آدم های خوب و بد در ذهنتان کمتر شود آنگاه آرامش بیشتری حس خواهید کرد هم رابطه هایی که دارید و هم در درونتان»
«وقتی سر قدرت دعوا دارند ، با همه چیز مردم بازی می کنند ساده نباش سال بلوا صفحه ۸۳»
«فقط یک هنر را باید یاد بگیری و آن هم تحمل است، تحمل. تحمل چه ننه؟ ننه گفت: نگران آن نباش : موضوع کم نمی آوری.»
«نیچه گفته است: "پاداش نهایی مرده این است که دیگر نمی میرد"»
«فرضیه مسئولیت پذیری؛ فوق العاده سخت و حتی وحشتناک است که خودت به این بینش برسی که خودت و فقط خودت طرح زندگی ات را می سازی.»
«چه معنایی دارد مقام او را انقدر بالا ببری که باور کنی که هیچ چیز مهم تر از نظر او برای سعادت تو در زندگی وجود ندارد؟»
«پذیرش این تصور که ما دسترسی محدودی به کارهای ذهنی خود داریم، دشوار است؛ زیرا طبیعتا با تجربه ی ما همخوانی ندارد، اما چنین چیزی واقعیت دارد: شما درباره ی خود خیلی کمتر از آنچه احساس می کنید، می دانید.»
«دانش در حافظه ذخیره می شود و دسترسی به آن بدون تلاش و نیت قبلی امکان پذیر است.»
«این ماهیت میانبرهای ذهنی شهودی است: وقتی با سوال دشواری رو به رو می شویم، معمولا به جای پاسخ به آن سوال، به سوال ساده تری پاسخ می دهیم و اغلب متوجه این جایگزینی نمی شویم.»
«مهارت و میانبرهای ذهنی منشا قضاوت ها و انتخاب های شهودی هستند.»
«شهود دقیق افراد متخصص را بیشتر می توان ناشی از تاثیر تجربه ی طولانی مدت دانست، تا میانبر های ذهنی.»
«خطاها بیش از آن که به خاطر اختلالات ناشی از احساسات رخ دهد، به طراحی دستگاه شناختی ما مربوط است.»
«هر شهودی که در ذهن هر دوی ما هست، در بسیاری از انسان های دیگر نیز مشترک است.»
«راه رسیدن به حقیقت از قلب میگذرد، نه از سر.»
«ثروت با مقدار پولی که به دست میآوری ساخته نمیشود، بلکه با پولی ساخته میشود که برای خودت نگه میداری.»
«هر کاری که انسان در این دنیا انجام میدهد، خالی از خطر نیست. اگر واقعبین باشیم متوجه میشویم که حتی بچهدارشدن مردم هم میتواند خطرناک باشد؛ چون همهٔ بچهها خوب بار نمیآیند.»
«کمکم دارم میفهمم که بزرگشدن چه اشکالهایی دارد؛ وقتی به آرزوهایی که در کودکی داشتی میرسی، میبینی آنقدرها هم که فکر میکردی، جالب نبودهاند.»
«عشق برنده میشود، عشق همیشه برنده است.»
«میدونی میچ، حالا که دارم میمیرم، مورد توجه قرار گرفتم.»
«خودت و دیگران را ببخش و هیچگاه فکر نکن که دیر شده است.»
«آنچه قادر به انجامش هستی و آنچه قادر به انجانش نیستی بپذیر.»