ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
اینجا تازهترین برگکهاست: جملههایی که کتابخوانهای ابریشمک هنگامِ خواندن برداشتهاند و بعد از داوری منتشر شدهاند. روی نامِ هر کتاب برو تا همهی جملهها، نظرها و امتیازهای همان کتاب را ببینی.
«کاش آدمبتواند دنیا را بالا بیاورد و اینهمه دروغ و ریا نبیند.دنیا به دست دروغ گوها و پشت هم اندازها و حقه بازها اداره میشود،مرده شورش ببرد.»
«آسمان برف برف میبارید روسری باد را تکان میداد شب سرد و گرفتهی تهران با تو آغاز داستان می شد»
«بعد از این، مرگ نفس های مرا میشمرد فقط از این نگرانم که تو تنها بشنوی»
«گرهی عشق تو را هیچ کسی باز نکرد تو خودت خواسته بودی که معما بشوی»
«کلید در امید ، اگر هست شمایید در این قفل کهن سنگ چو دندانه بگردید»
«بالاخره یک نفر باید گردن سرنوشت را بشکند. اگر هر از گاهی یک نفر، به سرنوشت دهن کجی نمی کرد، انسان، هنوز روی شاخه های درخت ها زندگی می کرد.»
«وقتی کودکی برای اولین بار بزرگترها را به همان شکلی که هستند می بیند، وقتی برای اولین بار به ذهنش خطور می کند که بزرگترها از ذکاوت خارق العاده ای برخوردار نیستند، قضاوت هاشان و جمله هاشان همیشه صحیح نیست، دنیای کودکانه اش فرو می ریزد و هرج و مرجی وحشتناک جای آن را می گیرد. بت ها در هم می شکنند و امنیت از بین می رود و موقعی که بتی فرو می افتد، نیمه شکسته نمی ماند، تماما خرد می شود و در بستری از کثافت فرو می رود.»
«دوست داشته شدن خيلی خوب است، حتی اگر دير شده باشد…»
«گاهی اوقات سادهترین راه حل، خواستن است. مثل گربهها، آنها همیشه جرات خواستن را دارند.»
«اغلب اوقات به جای اینکه به اهدافی که برای آن ساخته شدهایم فکر کنیم، به چیزهایی میرسیم که دوستان یا خانواده از ما انتظار دارند یا میخواهند»
««گاهی اوقات تنها راه یادگیری،زندگی کردن است»»
««خواستن ؛کلمه جالبی است.به معنای کمبود است.گاهی اوقات اگر یک کمبود را با چیز دیگری پر کنیم،آن میل اصلی به کلی از بین میرود.»
«آیا تا به حال به این فکر کرده اید «چه شد که به اینجا رسیدم؟» مثل اینکه در یک پیچ و خم هزارتو گم شده باشید و همه اش هم تقصیر خودتان باشد،زیرا شما کسی بودید که تک تک مسیرهای اشتباه را انتخاب کردید.و می دانید که مسیرهای زیادی وجود داشته اند که می توانستند شما را نجات بدهند.»
«به گمانم آنچه باعث می شود از پیر شدنِ دخترانی که می شناسم ناراحت شوم این است که مجبورم میکند بپذیرم رؤیاهای جوانی ام برای همیشه از دست رفته اند. مرگِ یک رؤیا به نوعی ممکن است غم انگیزتر از مرگِ یک موجود زنده باشد. گاهی به نظر خیلی غیرمنصفانه می رسد.»
«زمانی که شخصی را از ته دل دوست داریم، یا رحم و شفقتِ زیادی نسبت به آن در دل احساس می کنیم ، یا درکِ ایده آلی از عملکرد جهان داریم، یا زمانی که ایمان را کشف می کنین(یا چیزی نزدیک به ایمان)- آن موقع است که دایره را به عنوانِ یک داده درک کرده و در قلب هایمان میپذیریم.»
«هیچ چیزِ ارزشمندی در این دنیا وجود ندارد که آسون به دست بیاد.»
«پیرمرد گفت: « بهش فکر کن. دوباره چشمانت را ببند و بهش فکر کن. دایره ای که مرکزهای بسیار داره، اما محیط نداره. مغز انسان طوری ساخته شده که در مورد چیزهای مشکل فکر کنه. برای اینکه بهت کمک کنه به جایی برسی تا چیزی که قبلأ نمیفهمیدی رو بفهمی. نباید تنبل یا غافل باشی. الآن زمانِ خیلی مهم و حیاتیه. چون الآن همون زمانیه که مغز و قلبت هر دو شکل گرفته و تثبیت می شن.»»
««گل سرسبد ؛ یعنی بهترینِ بهترینها. مهم ترین گوهرِ زندگی - گل سرسبد اینه. متوجه شدی؟ بقیه ش همه کسل کننده و بی ارزشه.»»
««وقتی اینقدر وقت صرف می کنی و تلاش می کنی ،اگر به اون چیزِ مشکل دست پیدا کنی به سرسبد زندگیت تبدیل میشه.»»
«دانش واقعی در این است که بدانی هیچ چیز نمی دانی.»
«از این هراسانم که اگر رویایم را برملا کنم دیگر هیچ دلیلی برای ادامه زندگی در اینجا نداشته باشم..»
«ترس از عشق،همان ترس از زندگی است،و کسانی که از زندگی می ترسند،مرده ای بیش نیستند.»
«وقتی آدم در روز با افراد تکراری ملاقات میکند، دست آخر آنها بخشی از زندگی فردی انسان میشوند و سپس دوست دارند شخص را تغییر بدهند که اگر شخص آن کسی که دیگران دوست دارند باشد نشود، دیگران از دستش عصبانی میشوند.»
«من تنها صفتی را که برای خودم میپسندم صمیمیت و صداقت است و اگر هم کم داشته باشم، لااقل آن را سخت دوست میدارم زیرا که عزیزترین حالتی است که یک انسان میتواند داشته باشد.»
«عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق میآفریند و دوست داشتن زیباییهای دلخواه را در دوست میبیند و مییابد.. عشق یک فریب بزرگ و قوی است و دوست داشتن یک صداقت راستی و صمیمی، بی انتها و مطلق.. عشق در دریا غرق شدن است و دوست داشتن در دریا شنا کردن.. عشق خشن است و شدید و در عین حال ناپایدار و نامطمئن و دوست داشتن لطیف است و نرم و در عین حال پایدار و سرشار اطمینان.. عشق همواره با شک آلوده است و دوست داشتن سراپا یقین است و شک ناپذیر..»
««خاطرات هر چقدر هم در ذهن ما زنده و روشن باشند، در برابر قدرت زمان دوام نخواهند آورد.»»
«هر چه میخوابید، روز تمام نمیشد.»
«جانور غریبی در او بیدار شده بود»
«آشکارا محکومم که برای دنیا ضروری باشم!»
«آشکارا محکومم که برای دنیا ضروری باشم!»
«مزخرف گفتن به شیوهیِ خود، هزار بار بهتر از منطقی حرف زدن به شیوهیِ دیگران است.»
«وقتی آینده خالی از امید باشد، حالْ تلخیِ بیزارکنندهای دارد.»
«هرکسی دلش می خواهد آن بالا بالاهاباشد.خب این هم یک درس دیگر.هیچ وقت بالا نباش کنار بایست بگذاردیگران سراین مسائل به جان هم بیفتند.تو سرت را بنداز پایین وکار خودت را بکن.هیچ چیز از این مهم تر نیست.»
«مثل تنور زبانه بکشیدولی روشنایی تان را از دنیا مخفی کنید.قدرت این را داشته باشید کهشعله هایتان را سرکوب کنید.»
«نه ، شروع یک محاوره است ، نه پایان آن.»
«ناگهان آمدند و ناگهان رفتند. مثل باران آبادان که تا میآمدی فکر کنی میبارد، دیگر نمیبارید»
«آدمها عقیدهات را که میپرسند، نظرت را نمیخواهند. میخواهند با عقیدهی خودشان موافقت کنی»
«نه با کسی بحث کن، نه از کسی انتقاد کن. هرکی هرچی گفت بگو حق با شماست و خودت را خلاص کن»
«آدمها آنقدر زود عوض میشوند، آنقدر زود که تو فرصت نمیکنی به ساعتت نگاهی بیندازی و ببینی چند دقیقه بین دوستیها تا دشمنیها فاصله افتاده است!»
«هر انسانی دور خودش جهانی دارد؛ جهانی که رنگ، بو و حتی کلمات خاص خودش را دارد.»
«جهان با همهی بزرگیاش کوچک است.»
«تنهایی چیزِ پُری است و همزمان خالی»
«گاهی آدم از چیزی که دوستش دارد، بیشتر از هر چیز دیگری میترسد»
«هله نومید نباشی که تو را یار براند گرت امروز براند، نه، که فردات بخواند در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آن جا ز پس صبر، تو را او به سر صدر نشاند و اگر بر تو ببندد همه رهها و گذرها ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند نه که قصّاب به خنجر چو سر میش ببُرّد نهلد کشتهٔ خود را، کُشد آن گاه کشاند چو دم میش نمانَد ز دم خود کُنَدش پُر تو ببینی دم یزدان به کجاهات رساند به مثَل گفتهام این را و اگر نه کرَم او نکُشد هیچ کسی را و ز کشتن برهاند همگی ملک سلیمان به یکی مور ببخشد بدهد هر دو جهان را و دلی را نرماند دل من گرد جهان گشت و نیابید مثالش به که ماند؟ به که ماند؟ به که ماند؟ به که ماند؟ هله خاموش که بیگفت از این می همگان را بچشاند بچشاند بچشاند بچشاند»
«نم ندهى به كشت من، آب به اين و آن دهى...»
«ساعَتی مِیزانِ آنی ساعَتی مَوزونِ این بَعد از این مِیزانِ خُود شو تا شَوی مَوزونِ خویش»
«قتلی که مردم در حال ارتکابش بودند اعلامیهای بود برای عشق به مام وطن»
«آدمها گاهی آنقدر در جمع حل میشوند که دیگر نمیفهمند چه کاری دارند میکنند»
«به خداحافظی تلخ تو سوگند، نشد که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد لب تو میوه ممنوع، ولی لب هایم هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند،نشد»
«در قنوتم ز خدا (عقل) طلب می کردم (عشق) اما خبر از گوشه محراب گرفت نتوانست فراموش کند مستی را هر که از دست تو یک قطره میِ ناب گرفت»
«من رستم و سهراب تو! این جنگ چه جنگی است گر زخم زنم حسرت و گر زخم خورم ننگ»
«آدم خلیفه تنهای خدا روی زمین است. امپراتوری که گاهی باید برگردد به آخرین سلاح اش 《...و سلاح او گریه است.》»
«نگاهت نیست می ترسم خمارِ رفته برگردد به فنجانم دوباره زهرِ مارِ رفته برگردد قرار ما به دلتنگی نبود و نیست بعد از این نباید روزهایِ بی قرارِ رفته برگردد همیشه مثل صیادی که صید از دست او رفته به غصه می نشینم تا شکارِ رفته برگردد تماشایی ندارد غربت آیینه بعداز تو به آیینه بگو باید غبارِ رفته برگردد شبیه آن کسی که مالِ خود را ناگهانی باخت تقلا می کنم دار و ندارِ رفته برگردد دخیلی بر تمام ریل های شهر می بندم توکل بر خدا شاید قطار رفته برگردد»
«او میخواست دوباره همان عشق گذشته را زنده کند؛ انگار زمان هرگز نگذشته بود و هنوز همهچیز میتوانست مثل قبل باشد.»
«او به دیزی ایمان داشت؛ همانطور که آدم به رؤیایی که تمام زندگیاش را برایش ساخته، ایمان دارد.»
«پس ما همچنان به پیش میرانیم، همچون قایقهایی برخلاف جریان آب، و بیوقفه به گذشته رانده میشویم.»
«گاهی زندگیهای دیگری که میتوانستیم داشته باشیم، آنقدر در ذهنمان واقعی میشوند که زندگیای را که داریم فراموش میکنیم.»
«اگر کسی واقعاً فرصت پیدا کند تمام ظلمهایی را که در حقش شده جبران کند، آیا انتقام میتواند واقعاً جای عدالت را بگیرد؟»
«در انسانها دلبستگی نیروی محرکه رفتار است و بیش از هر حیوان دیگری باقی میماند.»
«ما وقتی خودمان را سرگرم افکار منفی می کنیم به خودمان آسیب می زنیم.»
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.