ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
اینجا تازهترین برگکهاست: جملههایی که کتابخوانهای ابریشمک هنگامِ خواندن برداشتهاند و بعد از داوری منتشر شدهاند. روی نامِ هر کتاب برو تا همهی جملهها، نظرها و امتیازهای همان کتاب را ببینی.
«رو سر بنه به بالین،تنها مرا رها کن ترک منِ خراب شبگرد مبتلا کن ماییم و موج سودا،شب تا به روز تنها خوهی بیا ببخشا،خواهی برو جفا کن از من گریز تا تو هم در بلا نیفتی بگزین ره سلامت ترک ره بلا کن. مولانا(هنگام مرگ)☘️»
«زیاد میخندیدم آن روزها، از ته دل، حالا نمیخندم. خوب میشنیدم صدای دیگران را آن روزها، خوب میدیدم دیگران را، حالا نمی شنوم، نمی بینم.»
«چه تنگنای سختی است! یک انسان یا باید بماند یا باید برود.»
«((چیزی که بینمون میمونه سکوت هست و دروغ،که دشمنان اصلی عشق هستن.))»
«کیستی که من اینگونه به جد در دیار رویاهای خویش با تو درنگ میکنم؟»
«ای همهی امیدها مرا به برآوردن این بام نیرویی دهید!»
«آری در مرگآورترین لحظهی انتظار زندگی را در رویاهای خویش دنبال میگیرم. در رویاها و در امیدهایم!»
«انسان زمانی واقعاً آزاد میشه که انتخابهای خودش رو بپذیره و مسئولیت زندگیاش رو به گردن دیگران یا تقدیر نندازه.»
«زمانی که کسی را دوست داری، هر آنچه او هست را می پذیری: وابستگی هایش را، الزاماتش را، داستان زندگی اش را، گذشته و حالش را. یا باید همه چیز معشوقت را بپذیری یا هیچ چیزش را.»
«هیچ کس نمی تواند چهره خود را برای همیشه مخفی کند.»
«با سوگیری "تفکر خودمحور" برای کنترل چیزهای غیرقابل کنترل دست و پا می زنیم و وقتی موفق نمی شویم، روحیه مان بیشتر از قبل تضعیف می شود.»
«با تعمیم افراطی ما یک اتفاق بد را نشانه یک روز بد می بینیم.... ... و این شیب لغزنده ما را به سمت نا امیدی مطلق سوق می دهد..»
«یادتان باشد شما همیشه بدترین منتقد خودتان هستید»
«همه ما بخش بزرگی از زندگیمان را صرف حدس زدن افکار و احساسات دیگران می کنیم، اما وقتی احساس ناراحتی می کنیم، حدس و گمانمان را به پای واقعیت می نویسیم صحت آن ها را باور می کنیم.»
«صدنفر آئینه به دست ،سکینه کچل سرشو می بست»
«خیلی وقت است که دیگر آن کسی که بودم نیستم...»
«آنچه مردگان برای زندگان به میراث می گذارند، ابتدا غمی تسکین ناپذیر است و سپس مسئولیت زندگی ای که بر دوش زندگان دو چندان می شود. دست مردگان از دنیا کوتاه می شود و زندگان باید به جاب ایشان هم زندگی کنند.»
«نمی دانم مسیرم به کجا ختم خواهد شد؛ اما وقتی دستانت را در دست دارم با قدرت بیشتری قدم برمی دارم.»
«من تنهایی را از آزادی بیشتر دوست دارم.»
«روزی از روزها، شبی از شبها، خواهم افتاد و خواهم مُرد.»
«گذر زمان، بی رحم ترینِ آتش هاست.»
«تحقیقات علمی نشان میدهد که اگر احساسمان را نسبت به اتفاقات گذشته تغییر دهیم، شیمی بدنمان در زمان حال تغییر میکند.»
«روابط ما میتوانند شادی ها، عشق ها و ترس هایمان را به ما نشان دهند؛ آنها فرصتی برای ما فراهم میکنند که خودمان را به شیوه های مختلفی ببینیم.»
«گاهی آنچه یک خانواده را از هم میپاشد، همان چیزی است که قرار بود کنار هم نگهشان دارد»
«بعضی آدمها آنقدر درد میکشند که سکوت، زبان مادریشان میشود»
«چه غمانگیز است وقتی آدم، در خانهی خودش غریبه میشود»
«آدمها همیشه با مرگ از دست نمیروند؛ گاهی با فراموش شدن میمیرند»
«گاهی سرنوشت، نام دیگری برای رنجهایی است که انتخابشان نکردهایم»
«بعضی رؤیاها را دیگران دفن میکنند، پیش از آنکه فرصت زندگی پیدا کنند»
«تلخترین تنهایی، تنهایی میان آدمهایی است که دوستشان داری»
«بعضی زخمها نه خوب میشوند، نه فراموش؛ فقط با آدم بزرگ میشوند»
«گاهی آدم برای زنده ماندن، باید از گذشتهاش عبور کند»
«همهی سکوتها نشانهی آرامش نیستند؛ بعضیها فریادهای خاموشاند»
«گاهی خانه، همان جایی است که آدم در آن تنهاتر میشود»
«بعضی آدمها پیش از مرگ، از درون تمام میشوند»
«شنیدن تعریف و تمجید از بعضی ارزشمند است. البته از آنها که آدم برای قضاوتشان ارزش قائل است.»
«هیچ وقت اهمیتِ مسائل کوچک را نادیده نگیر»
«آدم باید تا می تواند سر پوس باشد نه سرگو»
«هر سفری مسیر تو به قلب خودت را نشان میدهد روح خود را گرامی دار...»
«هیچ وقت این را فراموش نکن... تکامل انقراض نیست. برعکس حتی مرگ پایان نیست! بلکه آغاز است.»
«کار خوب نیازمند"پخته شدن"است. چون اساس رسیدن به بهترین حالتمان ،بلوغ است. و "پخته شدن" یعنی صبر کردن تا موقعی که زمان درست برسد.»
«هرچه بیشتر عجله کنی دیرتر میرسی و عجله زیاد باعث اسراف و هدر رفتن زیاد میشود.»
«آن که به درون خود سفر می کند سرانجام ارض را طی می کند.»
«چه مثل مارکوپولو دنیا را بگردیم چه از گهواره تا گور توی خانه بمانیم، فرقی نمی کند؛ برای همه ما زندگی رشته ای از تولدها و مرگ هاست. آغازها و پایان ها برای تولد لحظه ای باید لحظه پیش از آن بمیرد. همان طور که برای زایش «من» جدید من کهنه باید پژمرده و خشک شود....»
«کتاب رسالت ما محبت است و زیبایی ست تا زهدان خاک از تخمه ی کین بار نبندد»
«شوربختان را نیک فرجام بردگان را آزاد و نومیدان را امیدوار خواسته ایم تا تبار یزدانی انسان سلطنت جاویدانش را بر قلمرو خاک بازیابد.»
«کتاب رسالت ما محبت است و زیبایی ست تا بلبلهای بوسه بر شاخ ارغوان بسرایند»
«اینان به مرگ از مرگ شبیهترند»
«از آنها که رویاروی با چشمان گشاده در مرگ نگریستند، از برادران سربلند، در محلهی تاریک یک تن بیدار نیست.»
«من به گوشی نیاز دارم که آنچه در سکوت گفته میشود را بفهمد.»
«هدف خرد این است که به خالق نزدیکتر کند، این عشق است. خردی که عشق ندارد حقیقی نیست. اگر دانش تورا به عشق هدایت نکند پس جاهل بودن بهترست.»
«انسان باهوش از اشتباهات خودش درس میگیرد انسان خردمند از اشتباهات دیگران هم درس میگیرد.»
«هرکسی میتواند به آنان که ادعا میکنند مهماند آسیب برساند. اما هیچکس نمیتواند به کسی که ادعا میکند چیزی نیست صدمه بزند.»
«شادی با بیشتر داشتن به دست نمیآید، شادی با کمتر خواستن به دست میآید»
«آگاهی از مرگ، ما را از خواب بیدار میکند و وادارمان میکند بپرسیم آیا واقعاً زندگی میکنیم یا فقط زندهایم؟»
«اگرچه مرگ جسم ما را نابود میکند، اما اندیشهی مرگ میتواند ما را نجات دهد.»
«این ما نیستیم که خدا را انتخاب می کنیم این خداست که زمانی که ما را خلق کرد ، ما را برای بندگی خود انتخاب کرده است.»
«اگر کسی معرفت نفس پیدا کند ، به حقیقت وجودش که همان عبودیت است نزدیک می شود.»
«این جهانی بود که در آن آدمها پیش از آنکه موعد مصرفشان سر بیاید از دور خارج میشوند.»
«آدمی که زیاد حرف نمیزنه چرت و پرت هم نمیگه»
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.