در مورد قضاوت کردن ظاهری افراد بدون شناخت کامل و همچنین غروری ک باعث فاصله بین تو و جهان اطرافت میشه.
بعضی فاصلهها را راهها و دیوارها نمیسازند؛ آنها را قضاوتهای ما میسازند. میان دو انسان، گاهی تنها یک برداشت اشتباه کافی است تا حقیقت پشت پردهای از غرور پنهان شود و چیزی که میتوانست آغاز یک رابطه باشد، به دشمنی بدل شود. غرور و تعصب داستان کنار رفتن نقابهایی است که انسانها بر چهرهی خود و دیگران میگذارند. جین استین جهانی را روایت میکند که در آن آدمها یکدیگر را نه آنگونه که هستند، بلکه آنگونه که تصور میکنند، میبینند؛ و شاید دردناکترین شکل ناآگاهی همین باشد: اینکه با اطمینان دربارهی کسی قضاوت کنیم، بیآنکه واقعاً او را شناخته باشیم. الیزابت با هوش، استقلال و صراحتش، در نگاه نخست گمان میکند که قدرت تشخیص آدمها را دارد. اما او نیز، مانند هر انسان دیگری، از خطای قضاوت مصون نیست. دارسی نیز گرفتار غروری است که فاصلهای میان او و جهان اطرافش ایجاد کرده؛ غروری که بهتدریج درمییابد بیش از آنکه نشانهی قدرت باشد، مانعی برای شناخت و دوست داشتن است. در این میان، عشق سفری است از «فکر میکردم تو را میشناسم» به «اکنون میخواهم واقعاً تو را بشناسم». چند بار در زندگی، آدمی را به خاطر تصویری که از او در ذهن خود ساختهایم، از خود راندهایم؟ چند بار غرورمان اجازه نداده اشتباه خود را بپذیریم؟ و چند بار آنقدر به قضاوت نخستین خود وفادار ماندهایم که حقیقت را ندیدهایم؟ در این کتاب با طنزی ظریف و نگاهی دقیق به روابط انسانی، نشان میدهد که انسان برای دوست داشتن دیگری، گاهی ابتدا باید از خودش شکست بخورد؛ از غرورش، از پیشداوریهایش و از اطمینانی که به درست بودن نگاه خودش دارد. غرور و تعصب فضایی دلنشین، عاشقانه و هوشمندانه دارد. با گفتوگوهای کنایهآمیز، معاشرتهای اشرافی، سوءتفاهمها و کشمکش میان احساس و عقل. چیزی که از این کتاب با من ماند این است که گاهی غرور، حقیقت احساساتمان را پنهان میکند و تعصب، مانع دیدن حقیقت در دیگران میشود، شاید برای شناختن آدمها، باید از پیشداوری هایمان عبور کنیم و به خودمان فرصت دوباره دیدن بدهیم.
سرفصلها
- شروع: معرفی خانواده بنت و پنج دختر آنها
- آشنایی با بینگلی: ورود آقای بینگلی به منطقه
- الیزابت و دارسی: شکلگیری رابطهای همراه با سوءتفاهم
- رقابت و قضاوت: غرور دارسی و پیشداوری الیزابت
- جین و بینگلی: شکلگیری علاقه میان آن دو
- ویکهام: ورود ویکهام و روایت او درباره دارسی
- خواستگاری دارسی: الیزابت پیشنهاد او را رد میکند.
- کشف حقیقت: الیزابت درباره دارسی و ویکهام تجدیدنظر میکند.
- سفر به پمبرلی: دیدگاه الیزابت نسبت به دارسی تغییر میکند.
- رسوایی لیدیا: فرار لیدیا و ویکهام خانواده بنت را گرفتار میکند.
- آشکار شدن حقیقت: نقش واقعی دارسی در حل مشکل لیدیا مشخص میشود.
- پایان: سوءتفاهمها برطرف میشوند و الیزابت و دارسی و جین و بینگلی به یکدیگر میرسند.
به درد چه کسی میخورد
برای کسانی که به اثار کلاسیک و عاشقانه علاقهمند هستند انتخاب خوبی است و میتوان این کتاب را برای شروع کلاسیکخوانی هم انتخاب کرد. کمی طولانی است و اگر کتاب های کوتاه میپسندید مناسب شما نیست.