آدمها لزوماً وقتی چشم ندارند کور نمیشوند؛ گاهی با چشم باز هم نمیبینند.کوری واقعی ندیدن با چشم ها نیست .
داستان با شهری شروع میشود که آدمهایش یه صورت مسری دچار نوعی نابینایی عجیب میشوند که همه چیز سفید مطلق است نه تاریکی نه سایه نه حتی ذره ای نور سفیدی مطلق؛ اما نکتهی تکاندهنده اینجاست که وقتی چشمها از کار میافتند، چیزهای دیگری آشکار میشوند: ترس، خودخواهی، خشونت، عشق، همدلی و میل انسان به بقا. با یک همهگیریِ عجیبِ نابینایی، بزماری عجیب جامعه را از نظم معمولش جدا میکند تا نشان دهد وقتی ظاهر تمدن کنار میرود، انسانها چهقدر میتوانند بیرحم یا برعکس، همدل و مسئول باشند. حال و هوای کتاب، تلخ، سنگین و خشن است اما در کنار این تلخی ها، به همدلی، امید و انسانیت هم اشاره میشود. چیزی که در ذهنم ماند این بود که ترس و سختی میتواند چهره واقعی و خشن آدم ها را آشکار کند، و در این شرایط فقط همدلی میتواند ما را نجات دهد. حضور همسر دکتر که به طور عجیبی کور نشده و بیناست قوت قلبی بود برای دکتر و راهنمایی شد برای همراهانشان تا در کنار هم بتوانند برای نجات راهی پیدا کنند . شخصیتش و خیلی دوست داشتم احساس میکردم خودمم برای اطرافیانم کتاب با اتفاقی غیر واقعی و شهری فرضی مشکلات واقعی دنیا را بیان می کند که این بسیار جالب است .سبک متفاوتی داره به مرور متوجه شخصیت ها میشین چون اسم ندارن درواقع خواسته نماینده همه انسان ها باشند .
سرفصلها
- شروع کوری: نخستین فرد ناگهان نابینا میشود.
- گسترش بیماری: کوری بهسرعت میان مردم پخش میشود.
- قرنطینه: نابینایان در آسایشگاه نگهداری میشوند.
- فروپاشی نظم: ترس، کمبود غذا و خشونت افزایش مییابد.
- مقاومت و بقا: گروهی کوچک برای زنده ماندن تلاش میکنند.
- چشم پزشک: شخصیتهای اصلی بیشتر به هم وابسته میشوند.
- فرار: گروه از قرنطینه خارج میشود.
- شهر نابینا: جامعه تقریباً از هم فروپاشیده است.
- انسانیت: مهربانی، همدلی و همکاری در برابر خشونت قرار میگیرند.
- پایان: سرنوشت مبتلایان و معنای واقعی کوری روشن میشود
- کوری نمایانگر زندگی بینایانی است که چشم بر زندگی بسته اند و نسبت به اتفاقات اطرافشان خود را به کوری زده اند
به درد چه کسی میخورد
کسی که به روانشناسی و رفتار آدمها در بحران علاقه داره. کسی که میخواد بفهمه وقتی قانون و نظم از بین بره، اخلاق انسان چه بلایی سرش میاد. کسی که دربارهی قدرت، ترس، خشونت و سوءاستفاده از آدمهای ضعیفتر فکر میکنه. کسی که میخواد بفهمه «دیدن» با «بینا بودن» چه فرقی داره. میتونه ذهن رو درگیر کنه.