ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
اینجا تازهترین برگکهاست: جملههایی که کتابخوانهای ابریشمک هنگامِ خواندن برداشتهاند و بعد از داوری منتشر شدهاند. روی نامِ هر کتاب برو تا همهی جملهها، نظرها و امتیازهای همان کتاب را ببینی.
«ما چیزی جدا از احساساتمان نیستیم»
«ویکتور با تأکید گفت: «برای تصحیح نقص های مادر زادی، ما خودمون رو اصلاح می کنیم، فقط این طور می تونیم خدا رو وادار به بازنگری کنیم.»»
«آگاهی از تله های زندگی ، اولین گام برای تغییر به حساب میآید.»
«راستی برای چی انقد میخوای شوروی نگاه کنی؟برا مسابقات جام جهانی،اونکه چند ماه پیش بود ،برای المپیک،اونکه سال اینده اس،»
«یاد حرف اقای اشرفی افتادم و احساس کردم باید به دستشویی بروم تا مبادا به سرنوشت او دچار شوم از پله ها پایین امدم،نه اقای اشرفی متوجه شد نه منیژه خانم،در دستشویی که بودم صدای اقای اشرفی بلند شد،بچرخان،خوب شد،نه خراب شد،برگردان سرجایش،روم نشد بگوییم در دستشویی هستم،اقای اشرفی گفت خوب شد دستش نزن دیگه،شنیدی یا نه؟هول هولکی از دستشویی بیرون امدم بعد همونطوری پیش اقای اشرفی رفتم،محسن ایول ای که دست به هرچی بزنی طلا بشه»
«به یکدیگر مهر بورزید ،اما از مهر بند مسازید، بگذارید که مهر دریای مواجی باشد در میان دو ساحل روح های شما.»
«نپرسید کشورتان چه کاری برای شما می تواند بکند، بپرسید شما چه کاری می توانید برای کشورتان بکنید.»
«در زمان انقلاب، مراقب اولین سری که از بدن جدا میکنید باشید. چرا که آن سر، اشتهای مردم را به انقلاب چند برابر می کند.»
«همه ی انسانها خدا را باور داشتند و جایگاه اعدام چیزی نبود جز مرز میان زمین و آسمان . اما حالا که دیگر اکثریت مردم به هیچ چیز اعتقاد ندارند شما محکومین به اعدام را به چه چیزی امیدوار میکنید ؟»
«کسی که تیری به او اصابت کرده درد زیادی می کشد،اما اگرتیر دومی دقیقا به همان نقطه بخورد، دردش ده برابر خواهد بود. رنج تیر اول و خشم و عصبانیت و نقاومت به رنج تیر دوم است.»
«ما می دانیم درونمان رنج و اندوه وجود دارد، اما حاضر نیستیم به خود سر بزنیم و خود را بشنویم.»
«آرامش، رهایی و خوشحالی را میتوان همین جا، در همین زندگی یافت.»
«لذت رهایی؛ لذت فاصله گرفتن از آنچه گرفتارت کرده.»
«رها کردم منبع شوق و سعادت است.رها کردن شهامت می طلبد.»
«گاهی مانع اصلی خوشحالی چیزی نیست که به راحتی آن را از بین برد یا رها کرد.در این مواقع به بی باکی یک جنگجو و مهارت یک هنرمند نیاز داریم تا تغییر رقمبزنیم.»
«دوست واقعی کسی است که به ما آرامش و شادی می بخشد. اگر دوست واقعی خود باشید، آرامش و شادی حقیقی از آن شماست.»
«امروز ما را محکوم خواهید کرد ، اما اگر واقعا روزی وطن ما در خطر افتد ، خواهید دید که همین ما هستیم که سینه خود را سپر بلا کرده و از آزادی و امنیت این کشور دفاع خواهیم کرد.»
«امروز شما در صدر این محکمه نشسته و قضاوت می کنید روزی شاگردان مدارس راجع به این اوضاع قضاوت خواهند کرد. کاری نکنید که قضاوت آن شاگردان مدارس شما را محکوم کند.»
«خدا همانا روز و شب، زمستان و تابستان، جنگ و صلح،سیری و گرسنگی است.»
«به اعتقاد هراکلیتوس،نیکی و بدی هر یک جایگاه ضروری خود را در نظم امور دارند.بدون تاثیر متقابل و مداوم این اضداد جهان نابود میشود.»
«هراکلیتوس میگفت «همه چیز روان است».....،هیچ چیز ثابت نیست.پس،«در یک رود دو بار نمیتوان پا نهاد»؛ زیرا بار دوم که پا در رود مینهم،نه رود همان است که بود، نه من.»
«شادی و فضیلت مکمل یکدیگر هستند. بهترین فقط به معنای شاد ترین نیست، ولی شادترین معمولا به معنای بهترین مهارت موفق زیستن است.»
«خوشبخت ترین انسان کسی است که پیوسته آنچه را که در وجود او بهترین است را پیدا کرده و تقویتش می کندو انجامش می دهد.»
«هیچ مانعی برای شادی شماوجود ندارد، جز افکارو نصورات ذهنی ای که در زندگیتان دارید. آیا ترس و نگرانی مانع شما می شود؟ترس یک فکر در ذهن شماست.»
«قلمرو شادی و خوشبختی، در اندیشه و احساس شماست.»
«افکاری که معمولا ذهنتان در گیر آن می شود، تمایل پیدا می کنند که خودشان را در شرایط فیزیکی و دنیای بیرونتان نمایان سازند.»
«مدام به خود یادآوری کنید که در دنیای بیرون، چیزی خارج از ذهنیتتان اتفاق نمی افتد.»
«به نظر می رسد در در بسیاری از فراد، رگهای عجیب، ذهنی و بیمارگونه وجود دارد که از بدبختی و بیچارگی و غمگین بودن لذت می برند.»
«همانطور که به دیگران عشق و ارامش و حس خوب بدهید، در حال ساختن روبنای شادی برای کل روزهای زندگیتان می شوید.»
«سعی نکنید دیگری(همسر) را به شکل خودتان در بیاورید.»
«عشق به حرف زدن نیست بلکه در عمل کردن ثابت می شود.»
«باور داشتن یعنی پذیرفتن چیزی به عنوان واقعیت.»
«باید یاد بگیرید که اول از همه باید خودتان را تغییر بدهید.»
«بهترین زمان برای جلوگیری از طلاق قبل از ازدواج است.»
«یک در و چهار دیوار نمیتواند از افراد داخل خودش محافظت کند، امنیت خانه را افراد داخل آن بهوجود میآورند. چه فرقی میکند خانه از طلا باشد یا قصری زیبا، داخل خانه که پریشان باشد، خانه امن نخواهد بود و مفهوم خودش را از دست میدهد.»
«خردگرا کسی است که اعتقاد دارد عقل بشر منشأ شناخت ما از جهان است.»
«آنچه از او میگرفتم اگر او نمیبود و یا من با او نمیبودم از چه کسانی میتوانستم بگیرم؟ از چه کتابهایی میتوانستم بیاموزم؟»
«در این دنیا نه خوشبختی هست و نه بدبختی فقط قیاس یک حالت با حالتی دیگر است. تنها کسی که حداعلای بدبختی را شناخته باشد، میتواند حد اعلای خوشبختی را نیز درک کند. میبایست انسان خواسته باشد بمیرد، تا بداند زنده بودن چقدر خوب است.»
«به نظر من جاودانگی معجزه ای نیست که از معجزه به دنیا آمدن و مردن بزرگتر باشد»
«تو تکلیف خود را به جا بیاور ، کار به دیگران نداشته باش . هرکسی مسئول خودش است.خدا بهتر می داند کی را جرا بدهد و کی را عفو کند ! اما ما بلی ما نمی دانیم ، تو ارباب خودت باش تا دیگر در دنیا اربابی پیدا نشود!»
«عادت ها میان برهای ذهنی هستند که از تجربیات ساخته شده اند .»
«در زندگی لحظاتی پيش میآيد که انسان نه کسی را دوست دارد نه دلش میخواهد کسی او را دوست داشته باشد»
«شهرت و آبرو يکی از آن کالاهايی است که اگر يک بار زيان ببيند برای هميشه بازارش تخته میگردد.»
«ان ها مرا استنطاق کرده و می گفتند: نام تو چیست؟ و خیال می کردند که من نام و لقبی برای خود قائل هستم و به آن ها خواهم گفت ، ولی بی نام و نشانی نام و نشان من است . من همه چیز را منکر شده ام . نه خانه ، نه وطن! من همه چیز را ترک کرده ام، چون که من منم و بس ، وقتی گفتند نام تو چیست ؟ جواب دادم : یک آدمی.»
«ماهی سیاه گفت: «شما زیادی فکر میکنید. همهاش که نباید فکر کرد. راه که بیفتیم، ترسمان به کلّی میریزد.»»
«هرکس خود را شناخت ، خدا را شناخت ، هر که خدا را شناخت همه با او واحد و یگانه می شوند.»
«عادتها راهی برای تغییر هویتتان هستند. علمی ترین راه برای تغییر این که چه کسی هستید، تغییر کاری که میکنید است.»
«لحظه چوبخطهای زندگی به من میگه همهچی خوبه و زندگی شیرینه و من هیچی نمیخوام و لحظهی بعد نمیتونم تحمل کنم. همهجا هستم، لیز میخورم و دوباره بلند میشم.»
«من هرگز به خوشبختیش غبطه نمیخورم، فقط آرزو میکنم این خوشبختی میتونست با من باشه.»
«تمام زندگیِ تام بر دروغ، کژاندیشی و فریبکاری بنا شده بود. اون حقایق نصفهنیمه (نصف، حقیقت و نصف، دروغ) میساخت تا اونو بهتر و قویتر و جذابتر از چیزی که بود، جلوه بده.»
«هیچوقت نفهمید شاید آدمی وجود داشته باشه که برا چیزی که نداره و هرگزم نخواهد داشت، ماتم بگیره.»
«حفرههای زندگی ابدیان، باید اونا رو دور خودت باز کنی، مثل ریشههای درخت که دورتادورش به هم چسبیدهان»
«وقتی کسی رو نداری که روزتو باهاش سر کنی، احساس بدی بهت دست میده.»
«باید از اینکه جاهای دیگه دنبال خوشبختی بگردم، دست بردارم.»
«خوب میدونم که شغلی مهمتر از بزرگکردن بچه وجود نداره، اما مسئله اینه که ازش قدردانی نمیشه.»
«نمیشود که چشم آدم همه اش به عقربه های ساعت باشد . همه لحظه ها و ساعت ها که یک شکل نیستند! چه معنی دارد که آدم زمان را اندازه بگیرد .»
«نه، خوش بین نیستم، اما وضعیتی بدتر از این برایم قابل تصور نیست.»
«البته میترسیدیم و ترس همیشه هم مشاور خوبی نیست.»
«خوشبختانه، به طوری که سرگذشت بشر نشان داده است، غیر عادی نخواهد بود اگر شر به خیر بیانجامد و کمتر حکایت شده که خیر به شر بیانجامد. تناقضات دنیای ما از این دست است.»
«چه بسا هیچ کس تاکنون متوجه نشده باشد که نعرهی نابینایان چه قدر وحشتناک است.»
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.