ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
اینجا تازهترین برگکهاست: جملههایی که کتابخوانهای ابریشمک هنگامِ خواندن برداشتهاند و بعد از داوری منتشر شدهاند. روی نامِ هر کتاب برو تا همهی جملهها، نظرها و امتیازهای همان کتاب را ببینی.
«من به شبی مثل این فکر میکنم که دیگر آگاهی به کارمان نیاید... Olaf Bull»
«کودک معنوی این حقیقت را می داند که منبع نامحدود عشق الهی او را حفظ میکند🪐»
«ما فقط یه بار تو این دنیا زندگی میکنیم»
«ما در دیدن شیرینی و شکنندگی بچه ها و طبیعتاً دادن کمک به آنان و آرام کردن آنها حسابی خبره هستیم میدانیم که نزد آنها چطور بدترین وسواس ها، کینه جویی ها و خشمگینی خود را کنار بگذاریم میتوانیم انتظار اتمان را واسنجی کنیم و توقعات کمتری نسبت به همیشه داشته باشیم؛ دیرتر عصبانی میشویم و کمی بیشتر نسبت به امکان عصبانیت ناخواسته هشیاریم ما از روی میل با درجه ای از مهربانی رفتار میکنیم ولی به طرز عجیب و اسفناکی از بروز چنین مهری به هم سن و سالانمان روی گردانیم. زندگی کردن در دنیایی که انسانهای بسیاری با بچه ها خوش رفتاری میکنند فوق العاده است. حتی بهتر هم میشد اگر در جهانی زندگی می کردیم که نسبت به ویژگیهای بچگانه یکدیگر کمی خوش رفتار تر بودیم.»
«کودک معنوی با یک شناخت درونی در سکوت روح ما صحبت میکند...🧘🏻♀️»
«گفت: دخترم هر کتابی، هر لباسی، هر حرفی جایی مخصوص به خود دارد. مثلاً جای کفش در جا کفشی است، جای کتاب در کتابخانه و جای لباس در کمد. جای قرآن در مسجد است و لباس مسجد چادر است و کار در مسجد عبادت و نماز است اما اینجا مدرسه است ، اگر اینجا قران بخوانیم و چادر بپوشیم و نماز بخوانیم پس در مسجد چه کار کنیم.»
«وقتی که از ضمیر «ما» استفاده میکنیم، دو نفر رو پشت یک عمل مشترک قرار میدیم؛ انگار اونا با هم موجودی مرکب رو تشکیل میدن.»
«ما میگیم «من» فردا میخوام این کار و اون کارو بکنم؛ یا تو از کسی میپرسی «تو» چیکار میخوای بکنی. فهمیدن اینا سخت نیست؛ ما یه دفعه کلمه «ما» خود به خود ظاهر میشه. همه چی مشترک میشه، دیگه کلمه «من» معنی نداره. همه چی «ما» میشه.»
«کاش دنیا دست زنها بود، زنها که زاییده اند یعنی خلق کرده اند و قدر مخلوق خودشان را می دانند، قدر تحمل و حوصله و یکنواختی و برای خود هیچ کاری نتوانستن را. شاید مردها چون هیچ وقت عملا خالق نبوده اند، آنقدر خود را به آب و آتش می زنند تا چیزی بیافرینند. اگر دنیا دست زنها بود، جنگ کجا بود؟»
«تهدید ها را باید به فرصت تبدیل کرد.»
«کودک خلاق جرقه ای در وجود هر فرد است که کار را سرگرم کننده و زندگی را ارزشمند می کند.»
«والد بودن سخت می شود، مخصوصا وقتی بخواهی همسر بی نقصی هم باشی.»
«در دنیایی که بیشتر رشد یافته دنیایی که اندکی به انگاره یونانی از عشق واقف تر است شاید بدانیم که وقتی میخواهیم چیزی را تذکر دهیم باید اندکی کمتر ناشی، هراسان و پرخاشگر باشیم و زمان دریافت واکنش هم نسبتاً کمتر کله شق ستیزه جو و حساس باشیم. بدین ترتیب مفهوم تعلیم درون رابطه برخی از معانی ضمني عجيب و غريب و منفی خود را از دست خواهد داد. آنگاه به خوبی خواهیم پذیرفت که هر دو پروژه یاد دادن و یاد گرفتن خاطرنشان کردن عیوب دیگری و قرار دادن خود در معرض انتقاد ممکن است در نهایت در خدمت هدف واقعی عشق باشند.»
«اما انگار بودنت هرجا یه زمانی دارد و زمان بودنِ من،رو به پایان بود.»
«به خاطر قوی تر شدن تله های زندگی است که در مسیر رسیدن به اهداف زندگیمان دچار شکست یا ناکامی میشویم.»
«از طریق عمل فداکارانه کردن، حاجت روایی حاصل میشود.»
«خلاق بودن به معنی اعتماد داشتن به الهام درونی خود، اجتناب کردن از انتقاد یا قضاوت و مقاومت نکردن در برابر استعداد طبیعی خود است.»
«اصلی ترین مشکل گوش دادن به نفس این است که شما همیشه در دام خواسته ها گرفتار میشوید و هرگز به آن نمی رسید؛ گرچه شما هرگز نمیتوانید احساس تکامل کنید.»
«و من چرا نمیتوانستم گریه کنم و چرا نمیتوانستم باور کنم و یقین کنم که آدم میتواند مرگ را همیشه در چشمهایش داشته باشد...»
««دل می رود ز دستم. صاحبدلان خدا را » «دردا که رازِ پنهان خواهد شد آشکارا »»

«آدم گاهی برای زنده ماندن، باید از رنجهایش چیزی زیبا بسازد. گاهی آدم دردش را نقاشی میکند، چون هیچ کلمهای برای گفتنش کافی نیست.»
«هر انسانی فقط یکبار زندگی میکند، اما اگر زندگیاش را به شیوهی خودش زندگی کند، همین یکبار کافی است.»
«پرندهای از تخم بیرون میآید. تخم، دنیاست. آنکه میخواهد زاده شود، باید دنیایی را که در آن زندگی کرده، درهم بشکند.»
«خیلی ها پیدا می شن اما دوباره در حرکت عقزبه های ساعت گم میشن.مراقب چیزی که پیدا کردی باش.»
«برو و به سفرت ادامه بده و بدون که در مسیر بودن مهمتر از خود مقصده»
«هیچ دیداری تصادفی نیست، و هیچآشنایی ای همیشگی نیست.»
«در حقیقت هرگز نه دیر بوده و نه زود چرا که تنها حقیقت جهان همین لحظه است؛ اینجا و اکنون.»
«زمان چیزی بیشتر از یک توهم نیست و ما با توهم دیر شدن یا زود بودن، زندگی کردن رو فراموش کردیم.»
«شاید سخت اما روزی به این می رسی که باید یا همه چیز در صلح باشی و از هیچ چیز توقع نداشته باشی، این نقطه جایی برای آرامشه که هرکس فقط خودش می تونه بهش برسه.»
«آرامش، از عدم قضاوت خودت در مورد خودت و جهان بدست میاد.»
«این روزها فکر می کنم اقیانوس بیشتر از یکوال خوب نیاز به یک وال کامل داره که زندگی رو با همه خوبی ها و بدی هاش لمس کرده زاشه»
«شجاعت؛ برای منفهمیدن و درک ترس ها بود، یعنی مشاهده و پیدا کردن چرایی ترس ها، یعنی در نهایت پذیرش»
«چرا باید گذشته ای رو فراموش کنم که برای مندرس های بزرگی داشته؟»
«چقدر به زندگی بدهکار بودم، چقدر زندگی به این زنده بودن بدهکار بودم.»
«برای رهایی از ترس حتما باید یکقدم به سمتش برداری تا آب شدن عظمت این کوه یخی رو ببینی.»
«حالا که زیبایی اینتاریکی رو درک کردم، از روشنایی لذت بیشتری می برم»
«....همه چیز برای تو عادی شده است.این را میگویند جهل مرکب!»
«اگر من به اسب یا به سنگهای قیمتی علاقهمند باشم نباید انتظار داشته باشم که بقیه هم در سلیقهی من سهیم باشند.»

«برای من بدیهی است انسانها روح فنا ناپذیری دارند،که این ارواح فقط برای لحظه کوتاهی وارد بدن متشکل از گوشت و خون میشوند، و صدایی دگر چنین جواب میداد:نه نه یک انسان هم حیوانی اسن که مثل سایر حیوانات و آنچه را تو روح مینامی،چیزی است متصل به مغز و قابل تجزیه شدن...»
«من از مظلومی که به ظالم احترام بگذارد،متنفرم»
«اعتقادات از میان میروند ،اما عادات باقی می مانند»
«دروغ گفتن هنر نیست.»
«حکومت داری با دین مداری سازگار نیست.»
«هیچ انسانی با تحقیر، حقیر نخواهد نمیشود. و تحقیر دیگران ، حاصلی جز کاشتن تخم کینه در دل آنان ندارد.»
«هنر شاد زیستن در لحظه حال، تمرینیست که بیش از هرچیزی امروز یه آن احتیاج داریم.»
«رنج گذراست، به همین دلیل می توانیم آن را دگرگون کنیم. شادی نیز گذراست، به همین دلیل باید آن را پرورش دهیم.»
«از باغچه خود به خوبی مراقبت کن تا بتوانی به معشوقت نیز در مراقبت از باغچه اش کمک کنی.»
«اگر نان ندارید که شکم مردم را سیر کنید، برایشان در فضیلت گرسنگی، داد سخن دهید.»
«هر نفس یک جشن است، جشن زنده بودن، هنوز زنده بودن...»

«مردم را به دو دسته تقسیم کنید و به یک دسته حقوق و مواجب بدهید که مراقب آن دسته دیگر باشند.»
«رویاها به ما شوق و و به زندگی مان معنا می بخشد.»
«اگرندام به امید چیزی در آینده باشیم، لحظه حال راازدست می دهیم و اگر لحظه حال را از دست بدهیم، همه چیز را از دست می دهیم.»

«اگر برای مردم، ارزشی بیش از گوسفند قائل شوید، نمیتوانید بر آنها حکومت کنید.»
«تو همان چیزی هستی که جستجویش میکنی، تو یک معجزه ای؛ یک شگفتی.»
«کلمات انرژی دارند. این انرژی تاثیری فراتر از تصور دارد. باید هنر خوب حرف زدن را بیاموزیم تا کلام ما پیام آور عشق و تفاهم باشد.»
«هرروز فرصتی است برای تمرین افکاری از جنس مهربانی. افکار تو اقدام توست، هر فکر محبت آمیزی امضای تورا بر خود دارد و تورا ادامه خواهد داد.»
«برای اینکه زندگیممکن شود، مرگ ضروری است. مرگ گرگونی است. مرگ امتداد است.»
«باران 'بازتجلی' دوباره ابر است.»
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.