ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
اینجا تازهترین برگکهاست: جملههایی که کتابخوانهای ابریشمک هنگامِ خواندن برداشتهاند و بعد از داوری منتشر شدهاند. روی نامِ هر کتاب برو تا همهی جملهها، نظرها و امتیازهای همان کتاب را ببینی.
«گفت:《مهرهی محبوب من رُخه؛ همون مهرهایه که همه فکر میکنن لازم نیست مراقبش باشن. خیلی صاف و صادقه. آدم حواسش رو جمع وزیر و اسب و فیل میکنه، چون حرکتهای مخفی و جالب میکنن، اما معمولا این رُخه که غافلگیرت میکنه. اونی که صاف وصادقه، هیچوقت دقیقا چیزی نیست که نشون میده.》»
«کودک درون در قلب هرکس ساکن است.وقتی دریچه های قلبمان را بر روی کودک درون باز میکنیم در واقع قلبمان را بر روی همه باز میکنیم . و این گونه است که ما منبع قدرت واقعی مان یعنی همان عشق را می یابیم...♡»
«مردمزمین باید معنای زندگی را درک کنند، نعنای زندگی یعنی فعال کردن عشق راستین در قلب و توسعه هوشیاری»
«مردمی که توانایی عشق ورزیدن را در این زندگی خوب یاد نگیرند، فرصتشان را در زندگی بعدی خواهند داشت، بر روی سیاره ای دیگر. این راه طبیعی تکامل است، روند یادگیری نفس.»
«فقط نور می تواند در نور باقی بماند.»
«افکار و احساسات دلیل هر خلقتی هستند، بنابراین به چیزی فکر کنید که میخواهید نه به چیزی ک نمی خواهید.»
«آینده در هرثانیه در حال تغییر است، بسته به انرژی افکار و احساسات اکثریت مردم زمین.»
«و عشق کلیدیست برای ارتباط با جهان های بالاتر.»
«عشق مهمترین چیزی است که شما در زمین به آن نیاز دارید.»
«بیماری ها از انرژی های منفی یا احساسات سرکوب شده و شفا نیافته می آیند.»
«برای پاک کردن انرژی های منفی از بدنتان، به طبیعت بروید»
«انگشت اتهام همه مردها، مثل عقربه قطب نما، که مدام روبه شمال است، همیشه رو به یک زن نشانه میرود، همیشه.»
«تله های زندگیتو بشناس و رفتار هاتو تا یه مدت دقیق بررسی کن»
«جمع کردن چیزهایی مثل گربه، سگ، عشق به دریا خیلی هم قشنگ است. اما اگر شخص تصمیم بگیرد که عشق به کمونیسم به سرزمین بومی به موسولینی یا الحاد به فاشیسم یا ضد فاشیسم را در خود جمع کند دیگر قضیه به این ظرافت نیست. در هر دو مورد روش دقیقا یکسان است شخصی که لجوجانه مدافع برتری گربه ها بر سایر جانوران است اساساً همان کاری را میکند که شخصی باور داشته باشد که موسولینی یگانه ناجی ایتالیا بود او به این صفت خویش فخر میکند و تلاش دارد این صفت (یک گربه یا موسولینی) را همگان قبول کنند و دوستش بدارند.»
«رفتارش با دیگران تفاوت داشت. دنیا را جدیتر از آن میداشت که دیگران خیال میکنند. آن شب فکر کردم از ترس دچار این حالت شده، اما بعدها به اشتباه خود پی بردم، و دانستم که درک او آسانتر از بوییدن یک گل است، کافی بود کسی او را ببیند. و من نمیدانم آیا مادرش هم او را به اندازهی من دوست داشت؟ آیا کسی میتوانست بفهمد که دوست داشتن او چه لذتی دارد، و آدم را به چه ابدیتی نزدیک میکند؟ آدم پر میشود. جوری که نخواهد به چیزی دیگر فکر کند. نخواهد دلش برای آدم دیگری بلرزد، و هیچگاه دچار تردید نشود.»
«توی دوروبری ها دایی موفق ترین زندگی زناشویی را داشته باشد؛ هر چند که نا موفق ترین زندگی را در دید بقیه داشته باشد.»
«برای اولین بار فهمیدم ملیحه کمی تا قسمتی از اینکه با آقای دکتر ازدواج کرده پشیمان شده است. همین را از او پرسیدم. ملیحه گفت: همه ی زنا بعد از یک مدت ممکنه پشیمان بشن. فرقی هم نمکنه با کی ازدواج کردن. یعنی کلا از ازدواج پشیمان مشن. مهم نیست که طرف کی باشه.»
«"گاهش وقتا زندگی یه مسیری بهت نشون میده که فکر میکنی درسته. اما اشتباهه. و وقتی ناراحتی مسیر دیگه ای که فکر میکردی اشتباهه بهت نشون میده و تازه میفهمی هیچی بی حکمت نیست." از نظرم اون مسیر جدا از اینکه درسته یا غلط، یعنی تا یه حدی باید کنار انسان درست باشی تا اون مسیر رو باهاش طی کنی، یکسری ویژگی ها و طرز فکر هایی داشته باشین و بتونین بپذیرین از هم، فقط مثبت نه بلکه بتونی منفی های یک ادم دیگه رو هم بپذیری، بعد از اینکه این ادم درست رو پیدا کردی بقیش ذهنیه اینکه بگی این درسته و درست ترین همینه»
«زندگی مثل بالون میمونه بخوای بالاتر بری باید وزنههای توش رو کم کنی و هر چی مانع بالا رفتنت میشه از اون بیرون بریزی.»
«باید بلد بود یکی رو در فاصله مناسب دوست داشت ...»
«امروز که نیستی با دیروز که بودی فرقی نداشت.》»
«همین که به چیزی مطمئن شدیم یه درجه خر شدهیم و هر چه بیش تر مطمئن بشیم خرتر شدهیم...»
«خیلی وقت ها قانون مثل یه حیوون وحشی خطرناک و بیرحم می شه و ما باید رامش کنیم"»
«این گزارش دست کم برای من گواه روشنی است بر این حقیقت ناب، که برخی چیزها را نمیتوان با کلمات اندازه گرفت، نه به این خاطر که آن چیز ژرف و بزرگ یا دشوار و پیچیده است، بلکه خیلی ساده" به این دلیل که آن چیز یا بی نهایت ساده و روشن است یا بی نهایت پاک و معصوم.»
«ادم باید ضمن داشتن کمالات،متین هم باشد و خودش را به رخ دیگران نکشد یا تظاهر نکند که بهتر از دیگران است.»»
«خطر در این نیست که تا مدتها کسی به استعداد واقعی یا خوبیهای آدم پی نبرد؛ حتی اگر کسی هم پی نبرد، همین که ادم بداند چنین استعدادی دارد و این استعداد را در راه خوبی به کار ببرد، احساس رضایت میکند. جاذبه توانایی در تواضع است.»»
«مهناز، سمت خودش خوابیده است روی تختخواب. به این فکر می کنم که آدم ها در خواب چقدر معصوم می شوند. لابد چون نمی توانند از خودشان دفاع کنند.»
«گفتم: «تو گوش کن… من یونس را حتی از خودش هم بهتر می شناسم. در این جا من می گویم چه می شود و چه نمی شود و چه باید بشود و چه نباید بشود. حتی یونس هم نمی تونه از فرمان من سرپیچی کنه. من همه چیز رو میدونم. ببینم تو تا حالا چیزی از انواع روایت و زاویه دید و تکنیک های داستان نویسی شنیده ای؟ جهت اطلاعت باید بگم این داستان به روایت دانای کل نوشته شده و در این داستان من دانای کل هستم.»»
«شمس:.عاقبتمان را ما نمیدانیم.اندیشیدن به پایانِ راه کاری بیهوده است.وظیفه تو فقط اندیشیدن به نخستین گامی است که بر می داری.ادامه اش خودبخود می آید.»
«شمس:گذشته گرداب است.بی سر وصدا آدم را به درون خودش می کشد.حال آن که تنها چیزی که تو لازم داری زمان حال است.اصل آناست که حقیقتِ حال را دریابی.»
«قاعده نوزدهم:اگر چشم انتظار احترام و توجه و محبت دیگرانی،ابتدا این ها را به خودت بدهکاری.کسی که خودش را دوست نداشته باشد ممکن نیست دیگران دوستش داشته باشند.خودت را که دوست داشته باشی،اگر دنیا پر از خار هم بشود،نومید نشو،چون به زودی خارها گل می شود.»
«:《 دیدی؟ گاهی حسرتهامون هیچ ریشهای در واقعیت ندارن. بعضی وقتها حسرتها...》دنبال واژهی مناسبی برای آن گشت و پیدایش کرد.《یه مشت حرف مفتن.》»
«تنها راهِ یاد گرفتن، زندگی کردن است.»
«خواستن؛ کلمهی جالبیه. کمبود رو نشون میده. گاهی اگه یه کمبود رو با چیز دیگهای پر کنیم، اون میل و خواستنمون هم به کل از بین میره. شاید تو هم مشکلت یه کمبود باشه، نه اینکه صرفا چیزی رو بخوای.»
«ماندن در مسیر های از پیش تجویز شده آسان است، اما یک زندگی محافظهکارانه و یکنواخت با کشف دنیایی سراسر از شور و هیجان که در هر گوشهاش شگفتی ها کمین کرده تفاوت زیادی دارد.»
«در این دنیا همه چیز ممکن است ،بی شک افرادی که در زمینه ی شکنجه تخصص دارند زمانی که وارد خانه می شوند برصورت فرزندان خود بوسه میزنند ،یازمانیکه به سینما میروند اشک میریزند .» صفحه ۱۴۴ بینایی»
««گر بخواهم در غمت آهی کنم چون علی سر را فرو چاهی کنم»»
«به نظر من افراد کمی هستند که شایسته ی اعتماد کردن می باشند .» بینایی صفحه۱۳۰»
«برای خوابیدن هر ساعتی مناسب است بینایی صفحه ۱۲۹»
«فراموش نکنیم فردا یا روز بعدی راکه به آن اشاره می کنیم احتمال دارد برای بعضی ها به هیچ وجه وجود نداشته باشد بینایی صفحه ۱۲۵»
«هیچ کس ،هر چند شایسته بود،هرچند عاشق زمین و روییدنی ها بود ،اگر در عین حال کاسب کار خوبی نبود ،دیگر نمیتوانست پابرجا بماند»
««دوستداشتن که عیب نیست باباجان. دوستداشتن دل آدم را روشن میکند. اما کینه و نفرت دل آدم را سیاه میکند. اگر از حالا دلت بهمحبت انس گرفت، بزرگ هم که شدی آمادهٔ دوستداشتن چیزهای خوب و زیبای این دنیا هستی. دل آدم عین یک باغچه پر از غنچه است. اگر با محبت غنچهها را آب دادی باز میشوند، اگر نفرت ورزیدی غنچهها پلاسیدهمیشوند. آدم باید بداند که نفرت و کینه برای خوبی و زیبایی نیست، برای زشتی و بیشرفی و بیانصافی است. این جور نفرت علامت عشق بهشرف و حق است.»»
«افسوس، در تمام دنیا فقط یک نفر را عمیقاً دوست داشته باشی، با تمام وجودت به او عشق بورزی، روبهروی تو نشسته باشد، تو را ببیند و نگاهت کند، با تو حرف بزند و به سؤالاتت پاسخ دهد اما تو را نشناسد،دردناک است.»
«ای آقایانی که در مرکز تالار مجلس نشستهاید، ای آقایانی که جایتان در بخشهای انتهایی مجلس است، بخش اعظمی از مردم دارند رنج میکشند. شما جمهوریخواه باشید یا سلطنتطلب فرقی نمیکند، مردم رنج میکشند. واقعیت این است. مردم گرسنهاند، مردم از سرما به خود میلرزند و فقر آنها را به فراخورِ جنسیتشان به سمت جنایت یا فحشا هدایت میکند. به مردم رحم کنید. دلتان به حال ملتی که پسرانش به زندان و دخترانش روانهٔ فاحشهخانهها میشوند، بسوزد.»
«… حس میکردم که این دنیا برای من نبود، برای بک دسته آدمهای بیحیا، پرو، گدامنش، معلومات فروش چاروادارو چشم و دل گرسنه بود.»
«تنها چیزی که از من دلجویی میکرد امید نیستی پس از مرگ بود، فکر زندگی دوباره مرا میترسانید و خسته میکرد.»
«و آنچه از کتاب خدا بر تو وحی شد بر خلق تلاوت کن که کلمات خدا را هیچکس تغییر نتواند داد و هرگز جز درگاه او پناهی نخواهی یافت»
«باید به نوعی زندگی کنید که گویی برای دومین بار به دنیا آمده اید واینکه خطاهایی که در زندگی نخست انجام داده بودید را اصلاح میکنید .»
«شما در این سیاره زندگی می کنید تا یاد بگیرید که چگونه مثبت باقی بمانید، حتی در این دنیای منفی.»
«تنها هنگامی که خودتان را دوست بدارید می توانید دیگران را هم دوست بدارید»
«زمین تنها از آلودگی های گازی رنج نمی برد. بلکه از آلودگی افکار نیز رنج می برد. افکار انرژی هستند و انرژی همیشه بر کیهان تاثیر دارد»
«ولی همیشه هم تقصیر تو نیست. نمی گذارند تو از اول راه را درست بروی و بعد مجبوری آنقدر جوش وجلا بزنی و سرت به سنگ بخورد تا راهی را که کج رفته ای جبران کنی.»
«اما لبخند و نگاه و گفتار و لمس و بوی آدمی که دوست میداشت، پاداش او بود.»
«آدمیزاد چیست؟ یک امید کوچک، یک واقعهٔ خوش چه زود میتواند از نو دست و دلش را بهزندگی بخواند؟ اما وقتی همهاش تودهنی و نومیدی است، آدم احساس میکند که مثل تفاله شده، لاشهای، مرداری است که در لجن افتاده.»
«يقينا وقتی دنیای درونی مان را کسی کوچک تر از خودمان اداره کند، ما خواهیم ترسید.»
«نمیتوانیم انتظار داشته باشیم همیشه احساس خوشبختی و عشق کنیم»
«شما فقط در مورد موضوعاتی حسادت میکنید که برایتان ارزش محسوب میشود اما آن را ندارید و دیگران دارند»
«امین جان ببین کی اومده دیدنت.... امین، با دیدن من، به جای نشان دادن اشتیاق و خوشحالی، بلافاصله سرش را توی سطلی که کنار رخت خوابش بود خم کرد....»
«جنگهای بینالملل از آثار جنگهای درونی انسان است.»
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.