ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
اینجا تازهترین برگکهاست: جملههایی که کتابخوانهای ابریشمک هنگامِ خواندن برداشتهاند و بعد از داوری منتشر شدهاند. روی نامِ هر کتاب برو تا همهی جملهها، نظرها و امتیازهای همان کتاب را ببینی.
«دنیا، بهویژه اخیرا، اعلام آزادی کرده است، اما در این آزادی آنان چه میبینیم: فقط بردگی و خودکشی!»
«مرد بیچاره پیر شد. همان جور که از پشت پنجره به کامیون ها و اتوبوس های پر از آدمیزاد نگاه میکرد بوی استخوان شکسته و پنیرک گرفت مثل حالای خودم باور نمیکرد»
«خودتان را از چسبیدن به گذشته رها کنید زیبایی را می توان تغییر داد»
«هیچ روزی مهمتر از امروز نیست در دنیای طبیعت، هر روز ، روزی تازه است.»
«خنک آن قمار بازی که بباخت هرچه بودش بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر»
«بیا تا عاشقی از سر بگیریم جهان خاک را در زر بگیریم بیا تا نوبهار عشق باشیم نسیم از مشک و از عنبر بگیریم»
«ادمی،سرداب تاریکی است که همواره تعارضی در ان در حال جوش و خروش است»
«اگر با همینی که هستیم رضایت را تجربه نکنیم هیچ بهتر بودنی برای ما کافی نخواهد بود هیچ بهتر بودنی ......»
«آقاجان با خونسردی سلام نمازش را داد.سپس بدون اینکه توجهی به دعوای من و ملیحه داشته باشد با خونسردی سمت شلوارش رفت.درحالیکه منوملیحه باهم بحث میکردیم باز با خونسردی کمربند شلوارش را باز کرد و بعد در یک لحظه که هیچ بویی از خونسردی نداشت با رمز "دِ پدسگا بس کنید"با کمربندش به منو ملیحه حمله کرد.»
«نصفه شب وقتی بیدار شدم بروم آب بخورم،صدای آقاجان از توی ایوان آمد که برایش آب ببرم،در یخچال را که باز کردم مامان و ملیحه و بی بی هم آب خواستند.آدم توی خانه ی ما گناهکار میشد که نصفه شب آب بخورد.»
«وقتی بارها و بارها درباره یک چیز فکرکنید؛ سرانجامبه یک عادت فکری تبدیل میشود. یک عادت فکری با گذر زمان وتکرار به طرز فکر یا اعتقاد تبدیل می شود و در ضمیر ناخودآگاه تثبیت می شود.»
«اين تيكه از كتاب كيمياگر رو بايد ١٠٠ بار خوند: آنچه قسمت تو نيست، هزاران بار نااميدت ميكند تا بلاخره بفهمى كه بايد رهايش كنى.»
«عادت ها هزاران بار قوی تر از خواسته ها و آرزوها هستند.»
«اولین قدم، همیشه از آن چیزی که واقعا هست، سخت تر به نظر می رسد .»
«هر اقدام بزرگ، ظهرماجراجویی خارق العاده و رویاییبا برداشتن قدم های کوچک شروع می شود.»
«بزرگترین شکاف در زندگی؛ شکاف بین چیزی است که می دانیم و چیزی که انجام می دهیم.»
«بزرگترین تفاوت بین آدم های موفق و ناموفق این است که آدم های موفق علاقه دارند کارهایی را انجام دهندکه افراد ناموفق مایل به انجامشان نبیتند.»
«اولین قدم به سوی تغییر، آگاهی است .»
«در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا میخورد و میتراشد.»
«من همیشه به تصمیم اول احترام میگذارم. تصمیم اولی که به ذهنت میرسد با همه جان گرفته میشود، تصمیم دوم با عقل و تصمیم سوم با ترس.. از تصمیم اول که رد شدی باقیاش مزهای ندارد. تصمیم اول را که گرفتی باید بلند شوی و بروی زیر یک خَمَش را بگیری. تنها یا با دیگران توفیری نمیکند. باید بلند شوی و فن بزنی... بیچون و چرا...»
«سِن، مشکل عشق نیست. زمان نمیتواند بلور اصل را کدر کند. مگر آنکه تو، پیوسته برق انداختن آن را از یاد برده باشی.»
«خداوند خدا، پیش از آنکه انسان را بیافریند، عشق را آفرید؛ چرا که میدانست انسان، بدون عشق، درد روح را ادراک نخواهد کرد و بدون درد روح، بخشی از خداوند خدا را در خویشتن خویش نخواهد داشت.»
«کمی خلوص کافیست تا جهان به یک واژهی مخملی تبدیل شود»
«مگذار که عشق به عادت دوست داشتن تبدیل شود! مگذار که حتی آب دادن گلهای باغچه، به عادتِ آب دادن گلهای باغچه تبدیل شود! عشق عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتن دیگری نیست؛ پیوسته نو کردن خواستنیست که خود، پیوسته خواهان نو شدن است و دیگرگون شدن. تازگی ذات عشق است و طراوت بافت عشق. چگونه میتوان تازگی و طراوت را از عشق گرفت و عشق همچنان عشق باقی بماند...»
«عشق به اعتبار مقدار دوامش عشق است نه شدت ظهورش!»
«در روزمرگی زندگی، هیچ چیز شیرینتر از تعطیلاتی که به هم میچسبند نیست.»
«بعضی آدمها حس میکنند در حال غرق شدنی و وقتی جلوتر میآیند تا ببیند، نمیتوانند در برابر وسوسهی پا گذاشتن روی سرت مقاومت کنند.»
«فکر کردم چیزی که آدم را مجنون میکند تنهایی یا درد نیست. ماندن در وضعیت وحشت مدام است.»
«بعضی وقتها حرف نزدن هیچ نوع زحمت و سختی ندارد اما گاهی وقتها فشار و دردش از بلند کردن پیانو هم بیشتر است.»
«زخمی اگر بر قلبت بنشیند، تو نه میتوانی زخم را از قلبت وابِکَنی و نه میتوانی قلبت را دور بیندازید، زخم تکهای از قلب توست. زخم اگر نباشد، قلبت هم نیست.»
«دیگرانی همیشه هستند که بار کینه را به کنایه بر زبان میآورند. این دیگران به گمان خود زیرکاند! غافل از اینکه نه زیرک، دو رویهاند. جرأت یکرویگیشان نیست!»
«آدمهای ترسو، یک شجاع درونشان زندگی میکند، آدمهای خجالتی یک من بیآبرو دارند، آدمهای صبور یک من طغیانگر و آدمهای پر جنب و جوش یک فرد افسرده توی وجودشان خواب است و فقط کافیست طی یک فرآیند یا توی یک موقعیت به خصوص بیدار شود و البته معتقد بود تمام کارهای بزرگ دنیا، در خلال بیدار شدن آن من خفته رخ داده است.»
«اساساً اشتباه ریشهکن نمیشود، عکس العمل آدمها پس از اشتباه است که سرنوشتشان را میسازد»
«همهی آدمها یک «من» دیگر توی وجودشان هست که هیچ ربطی به «من» حاضرشان ندارد.»
«در عجب بودم چطور آدمها، بعد از این همه رنج و درد و ماجرا و اضطرابی که به زندگیات تحمیل میکنند، به همین راحتی راهشان را میکشند و از زندگیات میروند بیرون...»
«خجالت آور است تماشای کسی که آخر عمری خود را موشکافی میکند و به این نتیجه میرسد تنها چیزی که با خود به گور میبرد شرم زندگی نکردن است.»
«ممکن است تمام پول دنیا مال تو باشد آقای هابز، ممکن است تمام دنیا و ذراتش را صاحب باشی، ممکن است از ماه و ستارگان سود سهام بگیری ولی من جوانم و تو پیری و من چیزی دارم که تو نداری-آینده!»
«خیز که امروز جهان آن ماست جات و جهان ساقی و مهمان ماست»
«توحید نه آن است که او را یگانه دانی، توحید آن است او را یگانه باشی.»
«به کار آن کوش که هنوز در وجود نیامده و چیزی را سامان بده که هنوز آشفته نشده است.»
«اینکه بدانند که نمی دانند، مقامی است بلند؛ اینکه ندانند که نمی دانند، بیماری است.»
«محبت زیاده، موجب هزینه گزاف است.»
«خوشگلید اما خالی هستید. برایتان نمی شود مُرد.»
«اگر خواهی چیزی را سست گردانی، می بایدش قوی کنی. اگر خواهی از چیزی چشم پوشی، می بایدش همراه شوی.»
«: تو سردت هست،مریض هستی و احمق هم هستی. ثابت خواهم کرد در چند کلمه:سردت هست برای اینکه تنهایی.هیچ ضربه و حرکتی نمیتواند اتشی را که در توست شعله ور کند .مریض هستی برای اینکه بهترین و عالی ترین و شیرین ترین احساساتی که به افراد انسان داده اند از تو مضایقه شده. احمق هستی برای اینکه نمی خواهی سعی کنی آن احساسات را در قلبت به وجود بیاوری ، حتی یک قدم بر نمی داری تا با آن که در انتظار توست رو به رو شوی.»
«این موهبت ها کدامند؟ ذهنت ، جسمت و روحت .»
««مگذار که عشق، به عادت دوست داشتن تبدیل شود! ... عشق، عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتن دیگری نیست، پیوسته نو کردن خواستنی است که خود پیوسته خواهان نو شدن است و دیگرگون شدن! تازگی، ذات عشق است و طراوت، بافت عشق!»»
«همیشه به یاد داشته باش که تمرکز ریشه کنترل بر ذهن است.»
«محدودیت های زندگی شما، صرفا ساخته ی ذهن خودتان هستند .»
«در زندگی هیچ اشتباهی وجود ندارد. در زندگی تنها درس هایی وجود دارند که باید از آنها بیاموزیم. چیزی به عنوان یک خاطره منفی و بد وجود ندارد آنها تنها فرصت هایی برای رشد، یادگیری و پیش رفتن در مسیر تسلط به نفس هستند، ما از کشمکش ها نیرو میگیریم حتی درد هم میتواند آموزگار خارق العاده ای باشد.»
«چیزی به عنوان واقعیت عینی با دنیای واقعی وجود ندارد. هیچ چیز مطلقی وجود ندارد. چهره بزرگترین دشمنت ممکن است چهره بهترین دوستت باشد.»
«نگرانی و اضطراب باعث تخلیه شدن قدرت ذهن تان می شود و دیر یا زود آسیب بزرگی به روح تان وارد میکند .»
«برای اینکه باقی بمانند باید مسلک و مکتبی برای خود بتراشند. فکری یا مسلکی عرضه میکنند که خودشان هم اعتقادی به آن ندارند و جز زیان حاصلی ندارد.»
«تنها زمانی بصیرت روشنی خواهید داشت که بتوانید به قلب تان نگاه کنید. کسی که به بیرون بنگرد در رویا به سر می برد ، کسی که به درون بنگرد بیدار است .»
«داری چکار میکنی؟ فنجان پر شده هرچقدر هم تلاش کنی بیشتر از این ظرفیت پر شدن ندارد، بنظرم تو هم مانند این فنجان ظرفیتت پر از افکار و عقاید خودت است. پس چگونه می توان افکار و ایده های بیشتری به تو داد؟ باید فنجانت را خالی کنی، درسته ؟»
«اگر راست است که هر کسی یک ستاره روی آسمان دارد ، ستاره من باید، دور، تاریک و بیمعنی باشد شاید من اصلا ستاره نداشتهام !.»
«وقتی شاگرد آماده باشد، استاد هم خود را نشان می دهد.»
«اگر نتوانی به خودت توجه کنی و نتوانی از خودت مراقبت کنی، چگونی میتوانی به دیگران برسی و به انها توجه کنی؟ وقتی احساس خوبی ندارید،چگونه میتوانی خوب عمل کنید؟ اگر خودم را دوست نداشته باشم، نمیتوانم تورا دوست داشته باشم.»
«چیزی که وحشتناک بود، حس میکردم که نه زندهٔ زنده هستم و نه مردهٔ مرده ، فقط یک مردهٔ متحرک بودم که نه رابطه با دنیای زندهها داشتم و نه از فراموشی و آسایش مرگ استفاده میکردم.»
«ولی هیچوقت نه مسجد و نه صدای اذان و نه وضو و اخ و تف انداختن و دولا و راست شدن در مقابل یک قادر متعال و صاحب اختیار مطلق که باید به زبان عربی با او اختلاط کرد در من تاثیری نداشته است.»
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.