ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
اینجا تازهترین برگکهاست: جملههایی که کتابخوانهای ابریشمک هنگامِ خواندن برداشتهاند و بعد از داوری منتشر شدهاند. روی نامِ هر کتاب برو تا همهی جملهها، نظرها و امتیازهای همان کتاب را ببینی.
«رنج بزرگ یک انسان این است که عظمت او و شخصیت او در قالب فکرهای کوتاه و در برابر نگاهها پست و پلید و احساس او در روحهای بسیار آلوده و اندک و تنگ قرار گیرد.»
«یک پایان تلخ بهتر از تلخی بیپایان است»
«دایی نگفتی جریمه ی فیلم ها بیشتره یا ویدیو؟دایی گفت جریمه ی فیلم ها به متره،گفتم چه واحد جدیدی فیلم بر متر»
«هَر کِه گوید «او مَنَم»، او مَن نَشُد خوشهیِ او لایِقِ خَرمَن نَشُد مَن مَشو، اَز مَن بِشو تا مَن شَوی خوشه شو تا لایِقِ خَرمَن شَوی»

«... لحظه ها آب می شوند و می روند، قلب ها سرسخت می شوند، بدن ها فذسوده می شوند، قسم ها از یاد می روند و قوی ترین باورها هم از بین می روند؛ اما عکسی که واقعیت را به دو نیم تقسیم میکند و در عین حال خود دروغی بزرگ است بدون هیچ گونه تغییری باقی مانده است، آن هم با صداقتی ابدی.»
«طرز فکر و احساس، واقعیت شخصی هر فرد را ایجاد می کند.»
«راستش این دنیا چندان هم محل عدالت نیست، مگر نه؟»
«مرشد حقیقی آن است که تو را به دیدنِ درون خودت و کشف کردنِ زیباییهای باطنت رهنمون میشود. نه آنکه به مریدپروری مشغول شود.»
«احساسات مختلف فرکانس های متفاوتی تولید میکنند. فرکانس احساسات والایی مانند عشق، شادی و شکرگزاری بسیار بالاتر از احساسات استرس زایی مانند ترس و خشم است، چون این فرکانسها سطوح مختلفی از سطح آگاهانه و انرژی را در خود حمل میکنند.»
«قابله میداند که زایمان بیدرد نمیشود. برای آنکه «تو»یی نو و تازه از تو ظهور کند باید برای تحمل سختیها و دردها آماده باشی.»
«اگر هر دفعه که شکست میخوردم تسلیم احساسات می شدم، هرگز به جایی نمی رسیدم.»
«عشق هرچه و هرکه باشد فقط متعلق به صاحبش است. هیچ کس را نمی توان مجبور کرد بهای عشق دیگری را بدهد.»
«باید برای عشق خودت ارزش قائل باشی."عشق احساس توست نه او!"»
«عشق احساس مفرد است. عشق فقط مال عاشق است...!»
«رابطه میدان جنگ نیست.! این طوری که هرکسی که عاشق تر باشد، تنفگش را درمیآورد و می برد و ضعیف تر باید بهای آن را بپردازد.»
«نکته اين است که مردم اغلب فراموش میکنند که جنگ هیچ برنده ای ندارد. در اصل کسی که به نظر برنده میرسد هم به مرور می بازد.»
«زیبایی تو بدون عشق من بی ارزش است.! اگر خیمه گاه قلب من نبود،توجایی برای شادی نداشتی."»
«هر چیزی منتظر زمانش می ماند. وقتی زمانش نرسیده نه گل سرخ شکوفه می دهد و نه خورشید طلوع می کند.»
«خدای من، یک دقیقهی تمام شادکامی! آیا این نعمت برای سراسر زندگی یک انسان کافی نیست؟»
«مادربزرگ همیشه حسرت گذشته را میخورد در گذشته خودش جوانتر بود آفتاب گرمتر بود خامه به زودی امروز ترش نمیشد و همه چیز بهتر از حالا بود.»
«غیراجتماعی بودن نسبی من میتواند به مردمگریزی تعبیر شود، مشخصهای که البته نشانهٔ عقل سلیمی است که تنهایی و خلوت با خودش و کتابهایش را به معاشرتهای بیهوده و گفتوگوهای پوچ ترجیح میدهد.»
«تصور اینکه مجبورم کنند کاری را که دوست ندارم بکنم و دسترنج و شیرهجان و اعصاب و زندگیام را به ثمن بخس بخرند، خشم و اندوهم را برمیانگیزد.»
«آن چه من دیدم دیگر یک دلقک نبود،مُردهای بود که نقش یک مُرده را بازی می کرد...»
«زندگانی حسابی کردن کار اصیلزادگان است و تنها اصیلزادگان هستند که می توانند آن چنان زندگی کنند.»
«مشکل اینجاست که آدم ها معمولا درست همون چیزهایی رو انتخاب میکنن که از همه براشون بدتره»
«اما عشقی چنین عمیق، حتی بعد از مرگ کسی که به ما عشق میورزیده هم تا ابد از ما محافظت میکنه. اثر عشق مادرت در پوست تو باقی مونده…»
«شجاعت انواع مختلفی داره. ایستادگی در برابر دشمنانمون به شهامت زیادی نیاز داره، اما ایستادگی در برابر دشمنانمون هم همونقدر دلیرانه است»
«همیشه اسم صحیح هر چیزی رو به کار ببر تر از به زبون آوردن اسم چیزها وحشت ازشون رو بیشتر میکنه»
«این رو یادت باشه که دل دادن به رویا ها و از یاد بردن زندگی کار خوبی نیست»
«رفتارش با طرفداراش هم به اندازه رفتاری که با دشمنانش داره بی رحمانه ست»
«برای فردی با ذهن منسجم مرگ چیزی نیست جز یه ماجرا جویی بزرگ دیگه»
«رازی که با خود می کشیم به سان گناهی است که به آن اعتراف نمی کنیم.آن راز در ما می روید، رشد می کند و رازهای دیگری را دنبال خود می آورد.»
«سرگیجه، نه هراس از سقوط که صدای خلائیست، که زیر ما قرار دارد، و ما را به سمت خود فرا می خواند و جذب می کند.»
«درد من از جای دیگری است؛جایی خیلی دور.»
«او در لحظه زندگی میکرد. برای او نه چیزی پیش از وقوع حقیقت داشت و نه پس از آن اهمیت.»
«زندگی هیچ گاه به خاطر مسیر نادرست به خطا نرفته است، بلکه به دلیل غلط بودن مسیر اصلی به خطا رفته است.»
«فکرش را بکن انسان حتی روئیدن علف را می تواند بشنود.»
«ریاضیدانی گفته است که لذت در کشف حقیقت نیست بلکه در جستجوی آن است.»
«تو می دانی زن مسئله ای است که هر قدر هم آن را تحت مطالعه قرار می دهی ، باز کاملا تازگی دارد. در این صورت بهتر است که انسان آن را تحت مطالعه قرار ندهد.»
«کاش دنیا دست زنها بود، زنها که زاییدهاند یعنی خلق کردهاند و قدر مخلوق خودشان را میدانند. قدر تحمل و حوصله و یکنواختی و برای خود هیچ کاری نتوانستن را. شاید مردها چون هیچ وقت عملاً خالق نبودهاند، آنقدر خود را بهآب و آتش میزنند تا چیزی بیافرینند. اگر دنیا دست زنها بود، جنگ کجا بود؟»
«درس اول شجاعت برای تو فعلاً این است. همان وقت که میترسی کاری را بکنی، اگر حق با تست، در عین ترس آن کار را بکن.»
««اما یک مرض بدخیم داری که علاجش از من ساختهنیست. مرضی است مسری. باید پیش از اینکه مزمن بشود ریشهکنش کنی. گاهی هم ارثی است.» زری پرسید: «سرطان؟» دکتر گفت: «نه جانم، چرا ملتفت نیستی؟ مرض ترس. خیلیها دارند. گفتم که مسری است.»»
«دنيا به اين صورت كه ساخته شده است قابل تحمل نيست. براى همين است كه من احتياج به ماه دارم، يا به خوشبختى، يا به عمر ابد، به چیزی كه شايد ديوانگی باشد اما از اين دنيا نباشد.»
«احتياج به ناممكن دارم. دنيا به اين صورت كه هست مرا راضى نمى كند.»
«در چه خصوص میتوانم به تو کمک كنم؟ در رسيدن به ناممكن.»
«اما من خيلى چیزها میدانم و به کمتر چیزی علاقه دارم»
«فارغ از بهر جهان،شاد ز شراب بنشستم به تماشا و تماشا،این دم نیست سخنم»
«ترس ایمان را بهوجود میآورد؛ ما نیازمند خداییم و میطلبیمش، ولی طلب به تنهایی کاری از پیش نمیبرد. ایمان هرقدر محکم، هرقدر خالص و هرقدر هم که کارآمد باشد، حقیقت وجود خدا را اثبات نمیکند.»
«انسان بیش از آنکه از مرگ بهراسد، از انزوای محضی که مرگ را همراهی میکند میترسد. ما میکوشیم زندگی را دونفری تجربه کنیم، ولی هر یک از ما مجبوریم تنها بمیریم. کسی قادر نیست با ما یا به جای ما بمیرد. تصوری که یک انسان زنده از مردن دارد به خودرهاشدنی مطلق و بیچون و چراست.»
«آنچه ماهیت ما را تعریف می کند، همین انتخاب های روزمره است .»
«همه تصور میکنند مردن آسان است ولی تقلا برای زنده ماندن به تلاشی دو چندان نیاز دارد»
««گاهی آنقدر درگیر دوست داشته شدن میشویم که فراموش میکنیم خودمان را دوست داشته باشیم.»»
««گاهی برای پیدا کردن خودت، باید از تمام چیزهایی که فکر میکردی هستی، فاصله بگیری.»»
«اگر بخواهی خودت را عذاب بدهی، همیشه امکان دارن کسی را پیدا کنی تا به طور مغرضانه خودت را با او مقایسه کنی»
«انرژی تان را مدیریت کنید، نه زمانتان را .»
«ما موجوداتی در جستجوی معنا هستیم که باید با دردسر پرتاب شدن به درون دنیایی که خود ذاتاً بی معناست کنار بیاییم.»
«تنها راهِ یادگیری ، زندگی کردن است.»
«✔️در اینجا جنایتی به وقوع می پیوندد که بر همگان آشکار است. اندوه، درد و رنج حکم فرماست، که گریستن نمی تواند آن را مشخص کند. در اینجا کاستی و ناکامی ویژه ای است که هرگونه کامیابی را از میان برمی دارد. زمین بارور، ردیفِ درختانِ شق و رق، کُنده های تنومندِ درختان، میوه های رسیده و کودکانی که از کمبودِ ویتامین در حال مرگ هستند، باید بمیرند. زیرا پرتقال صرف نمی کند و سود نمی دهد. در گواهیِ دفن، پزشک قانونی باید بنویسد: مرگ بر اثرِ سوءتغذیه. زیرا غذا باید بگندد ناگزیر باید بگندد . ص ۴۷۳»
«هر چه آیینه به توصیف تو جان کند، نشد آه! تصویر تو هرگز به تو مانند نشد»
«از رستم پیروز همین بس که بپرسند: از کشتن سهراب به تهمینه چه گفتی؟»