ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
اینجا تازهترین برگکهاست: جملههایی که کتابخوانهای ابریشمک هنگامِ خواندن برداشتهاند و بعد از داوری منتشر شدهاند. روی نامِ هر کتاب برو تا همهی جملهها، نظرها و امتیازهای همان کتاب را ببینی.
«✔️قهوه ها را در کشتی ها به جای مواد سوختنی بسوزانید، ذرت را برای گرم شدن به آتش بکشید، سیب زمینی ها را در رودخانه ها بریزید و در ساحل رودها نگهبان بگمارید و نگذارید گرسنگان آنها را از آب بیرون بکشند. خوک ها را قتل عام نکرده و دفن کنید و بگذارید در دل زمین بگندند و بپوسند. ص ۴۷۴»
«✔️در چشمانِ این مردم، ناکامی و شکست دیده می شود و خشم، جان می گیرد. در روحِ این مردم خوشه های خشم پُر می شود، می روید و سنگین می شود ، سنگین می شود تا به بار بنشیند. ص ۴۷۵»
«✔️مردمِ ما مردمِ خوب و مهربونی ان. خدا کنه روزی برسد که مردمِ ما دیگر ندار و بدبخت نباشند و بچه ها غذا داشته باشند. و انجمن مالکان می دانست که یک روز این دعا تمام خواهد شد ، و آن روز پایانِ کارِ آنهاست. ص ۳۲۶»
«سوزن بان گفت:«آدمیزاد هیچ وقت از جایی که هست، راضی نیست.»»
«روباه آهی کشید وگفت:«حیف که هیچ وقت همه چیز جفت و جور نیست .»»
«شازده کوچولو گفت:«این آدم بزرگ ها راستی راستی چقد عجیب هستند.»»
«شازده کوچولو به میخواره گفت : تو اینجا چه میکنی ؟ می خواره با لحن غم زده ای گفت:می می نوشم.» شازده کوچولو پرسید :«چرا می می نوشی؟» می خواره جواب داد :«که فراموش کنم .»» ....»
«اگر چیزی ارزش جنگیدن ـ یا کشتن ـ را داشته باشد، من با آن مخالفتی ندارم. اما معتقدم افتخارات پوچ را نباید با مرگ واقعی کسب کرد.»
«پادشاه گفت :دقیقا ،باید از هر کس انتظار کاری را داشت که از عهده اش بر آید . قدرت اول از همه بر منطق استوار است . اگر آدم به مردمش دستور دهد که بروند و خودشان را به دریا پرت کنند .با دست خودت باعث می شوی که آنها شورش کنند . من وقتی حق دارم اطاعت بخواهم که دستوراتم عاقلانه باشند.»»
«کامو با ماریا: اگر نمی آیی عزیزکم، دست کم از جزئیات زندگی ات، کارهایت به من دقیق تر خبر بده. جزئیات بیشتری برایم تعریف کن. هر چه به تو مربوط باشد برایم جالب است.»
«فراموش کردن یک دوست خیلی بد است .هر کسی که دوست نمی شود .اگر اورا فراموش کنم مثل آدم بزرگ هایی می شوم که فقط اعداد برایشان مهم است...»
«شازده کوچولو گفت: بگذار برود ،هیچ کس نمی تواند به جای خیلی دوری برود .»
«گاهی آدم نادانسته دنبال چیزی می رود،وقتی آن را پیدا نمی کند، اصلا خود را گم شده احساس می کند.»
«بین "تمایل"برای انجام کاری و "اجبار" به انجام آن، برای پرهیز از خطر، تفاوت وجود دارد.»
«گرفتن تصمیم مهم نیست، بلکه مهم این است که چگونه و چه وقت آن را انجام دهی.»
«موفقیت همیشه احساس شکوفایی نیست.برخی مواقع موفقیت سود ثانویه ای است که آدمی از رنجی پنهان می برد.»
«در زندگیِ تمام انسانها، حتی در زندگانی آنهایی که به آرزوی خود رسیدهاند، یأس و ناامیدی وجود دارد.»
«ما در عین درماندگی شوربختی دیگران را شدیدتر احساس میکنیم احساس انسان نابود نمی شود، پرعیارتر میشود.»
«"نه، لطفا نگو از اون کتابخون های متظاهری هستی ک افراد رو از روی کتابایی ک میخونن قضاوت میکنی "»
«" اگر در کسی گم شده باشی هرگز نمیتوانی خود را بیابی"»
«بدترین بدی، بدی ای است که فرد در حق خودش روا می دارد.»
«انسان همیشه انتخابی پیش روی خود دارد،مراقب خودت باش!»
«تنها(...)من همیشه و در همه شرایط تنها هستم»
«خود من كه اين جا در حضور شما هستم، اگر انتخاب پدرم به دست خودم بود به دنيا نمى آمدم.»
«کسی که دستانش را با خون خیس کند، آن ها را با اشک خشک خواهد کرد.»
«انسان ها همیشه انتخابی پیش روی دارند.ما مجموع انتخاب هایی هستیم که در طول زندگی میکنیم..»
«_ بعضی از آدم ها بقیه رو عذاب میدن تا خودشون کمتر عذاب بکشن.»
«مردان جوهر وجودی خود را پنهان می کنند؛مجموعه حقیری از رازها را.»
«وقتی مغز به خاطر تصمیم گیری های متعدد و مکرر خسته میشود، معمولا سرراست ترین تصمیمات را می گیرد که عمدتا هم بدترین هستند .»
«تصمیمگیری های مکرر اراده شما را از بین میبرد، حتی تصمیمهای کوچکی مثل مقاومت مداوم در برابر وسوسه بررسی ایمیل خود یا تلاش مداوم برای پیروی از یک رژیم غذایی سخت و جدید.»
«با تمرین کافی، هر چیز بی اثری می تواند اثربخش شود. با تمرین، مهارت کسب می کنید.»
«احساسات حاصل انرژی هستند .»
«شما ذهن خاصی برای رانندگی دارید، ذهن دیگری برای دوش گرفتن دارید و زمانی که آواز میخوانید یا به موسیقی گوش میدهید هم ذهن دیگری دارید. شما برای اجرای هر یک از این عملکردهای پیچیده از سطح خاصی از ذهن استفاده میکنید، چون به احتمال زیاد هر یک از این کارها را هزاران بار انجام دادهاید و بنابراین هر بار که آنها را انجام میدهید مغزتان به شیوه های کاملاً بهخصوصی روشن میشود.»
«هر یک از ما چندین کالبد ممکن دارد که در لحظه اکنون ابدی وجود دارند و همه میخواهند کشفشان کنند. وقتی معمای خود برملا شود، میتوانیم این مسئله را درک کنیم که ما موجودات خطی نیستیم که زندگی خطی داشته باشیم، بلکه موجوداتی ابعادی هستیم و زندگی ابعادی داریم. زیبایی امکانهای لایتناهی که به انتظار ما نشسته اند به این است که تنها راه تغییر این آینده ها این است که خودمان را در لحظه اکنون نامتناهی تغییر دهیم.»
«ذهن از طریق تصاویر می اندیشد، اما برای مبادله آنبا دیگری باید تصاویر را به اندیشه تبدیل کند و سپس اندیشه را به زبان بیاورد. این انتقال ازتصویر به اندیشه و از اندیشه به زبان، چندان هم قابل اعتماد نیست.»
«مجموعه ای از پیش فرص های تحریف شده، مانع شناخت دیگران می شود.»
«بزرگی همیشه به کام شیر در نیست بلکه به ضرب زبان و یا حرکت اجزای صورت هم میشود منزلت و قربت کسب کرد.»
«نباید همیشه مانند بندی ها ازیک راه دنبال خوشبختی و قدرت رفت وبایک مهره بازی کرد.زندگی هر آن به رنگی جلوه میکند،آب در هر محیطی نقشی دیگر ظاهر می سازد پس مرد میدان آنست که بوقلمون وار هر آن نقابی نوتر به صورت زند.»
«مردم دروغهای شاخ دار اما سرگرم کننده یک شیاد را آسانتر باور میکنند، تا گفتههای متین یک آدم ارجمند و جدی را...»
«من اجتماع بالغین را دوست ندارم. زیرا نمیدانم چه رفتاری پیش گیرم. هر چه به من بگویند و هر قدر به من محبت کنند، احساس میکنم در میان آنان ناراحتم و به محض اینکه از آنها دور میشوم غرق لذت میگردم.»
«”میخواهم اقلا یک نفر باشد، که من با او از همه چیز همانطور حرف بزنم که با خودم حرف میزنم ...“»
«وقتی آدم دروغ می گوید، اگر ماهرانه نکته ی غیرعادی را در گفته خود بگنجاند، خوب می دانید دیگر، آن وقت دروغ باورکردنی تر جلوه می کند.»
«گاهی پنج دقیقه، بیشتر از ثروتی هنگفت میارزد...»
«آن طلوع ها و غروب های خورشید شما، آن آسمان آبی و "چهرههای از همه چیز راضی" شما به چه کار من میخورد..»
«چیزی که برای یک زن ننگ و رسوایی است، برای یک مرد رسوایی نیست. شاید عقیده جامعه اشتباه است که یک جنس را سرزنش میکند و دیگری را تبرئه!»
«اگر اختیار بر زادن خود میداشتم حتما با چنین شرایط مضحکی زیر بار بودن نمی رفتم. ولی خوب، اختیار مردن را کسی از من نگرفته است، گر چه روزهایی معدود را پس میدهم. "قدرت که زیاد نیست سرکشی نیز حقیر است!"»
«به نظر من بهتر است آدم بدبخت باشد ، اما آگاه، تا آنکه سعادتمند باشد و فریب خورده زندگی کند.»
«افراد بشر بر طبق ناموس طبیعت اساساً برای رنج دادن یکدیگر بدنیا آمدهاند.»
«- لابد حالا مرا خیلی تحقیر میکنید نه؟ - برای چه؟ برای اینکه شما بیش از ما رنج کشیدهاید و هنوز هم میکشید؟ مقام رنج به همهکس داده نمیشود، -نه برای اینکه لیاقت این رنجها را ندارم، -کسی که بیشتر رنج کشیده حتما لیاقت شأن شکسته دلی را دارد.»
«پی بردم همه چیز در لحظه اکنون ابدی رخ می دهد. در این زمان لایتناهی، بی نهایت مکان، بُعد و یا واقعیت ممکن برای تحربه کردن وجود دارد .»
«بدانید که غمِ آگاهی آدمی از حسِ ناچیزی و ناتوانی خود، حد و مرزی دارد که اگر از آن بگذرد، تبدیل به لذتی فراوان میگردد...»
«من گمان میکنم او دیوانه نبود بلکه فقط بیش از اندازه رنج کشیده بود و بیماریاش همین بود.»
«همه ما نمیتوانیم همهچیز را درک کنیم و کمال هرگز در یک مرحله حاصل نمیگردد. برای نیل به کمال، باید ابتدا از نفهمی شروع کرد. کسی که زود میفهمد بدون شبهه بد میفهمد.»
«ولی دست آخر همه شرمنده بودند. تاب تحمل حقایق خود را نداشتند.»
«افکار و احساساتی کاملا آتشین داشت که به هیچ روی با مقررات اجتماعی و احساسات عادی قابل تطبیق نبود... به هیچ چیز مخصوصاً به خودش هم دلبستگی ندارد، بعید نیست خودش را به آتش بزند.»
«اگر من مایل به پایان دادن زندگی خود هستم، به هیچ وجه دلیل بر آن نیست که توانایی تحمل زندگی را ندارم. اما من نمی توانم بخاطر آگاهی از ظلم و توهینی که به من شده است خود را تسلی دهم. من این تسلی را دوست ندارم. باری یک وسوسه هم در میان است: طبیعت به قدری فعالیت مرا محدود کرده است که شاید خودکشی تنها اقدامی باشد که بتوانم با اراده خود انجام دهم!»
«همیشه چیزی هست که حاضر نیست از جمجمهی شما بیرون آید و تا آخر ناگفته در ذهنتان باقی میماند و شما میمیرید و شاید هم آنچه را در ذهن دارید، با خود به گور ببرید.»
«چرا خجالت میکشید؟ چرا شما از بهترین و عالیترین احساسات خودتان سرخ میشوید چرا؟ آیا جز آینکه خودتان را رنج دهید از این کار نتیجهی دیگری میگیرید؟»
«انسان های بزرگ راجع به ایده ها صحبت می کنند، انسان های متوسط راجع به اتفاقات، و انسان های کوچک در مورد افراد.»
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.