ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
اینجا تازهترین نقد و بررسیهای کتابخوانهای ابریشمک مینشیند: نظر و امتیازِ کسانی که کتاب را واقعاً خواندهاند، از رمان و داستان تا ناداستان. روی نامِ هر کتاب برو تا همهی نقدها، امتیازها و جملههای برگزیدهی همان کتاب را ببینی.
برای من جذابترین بخش کتاب اینه که مدام مجبورت میکنه دربارهی چیزی که فکر میکنی میدونی، شک کنی. اولش ممکنه فکر کنی با یک داستان نسبتاً آشنای «همسر سابق، زن جدید و مردی که بینشونه» طرفی، ولی کمکم متوجه میشی آدمها و رابطهها خیلی پیچیدهتر از تصویری هستن که اول بهت نشون داده میشه.
به نظرم نقطه قوت اصلی کتاب بازی با قضاوت خواننده است اینکه خیلی راحت یک نفر رو قضاوت میکنیم، چون فقط یک طرف ماجرا رو دیدیم. البته به نظرم شروعش…
من همیشه کتاب های آلیس فینی را با ترس میخوانم، چون هیچ وقت نمیتوانم آخرش را حدس بزنم. همیشه اتفاق های می افتد که تو را درگیر میکند و من همیشه باور دارم آلیس فینی یک نویسنده دروغگوست، دروغگویی ماهر. این کتاب درباره یک خانواده است. خانواده دیزی دارکر که در روز تولد نانا مادربزرگشان وقتی آمدن تا ارث و میراثشان را بگیرند یکی یکی به قتل رسیدند. من هنوزم باورم نمیشه که قاتل.... 😢🤦♀️
درود و مهر، دوس دارم کوتاه و گزیده بگم در شاهنامه و کلا تاریخ ایران یکی از غمگین ترین روایت هااا که شامل طولانی ترین دادخواهی و کین خواهی ایرانیان هم میشه مرگ سیاوش هست که در طول شاهنامه از جمله طولانی ترین کین خواهی و بزرگترین داغ بر دل و جان و روان ایرانیان ازش یاد شده، با توجه به وقایع سالهای اخیر و سنوات تاریخی گذشته این آب و خاک که وقایعی چون سیاوش بسیار در دل خود جا داده دوس دارم بیتی از شاهنامه رو بنویسم…
درود و مهر، زاویه نگاهی بی نظیر از کتاب آناگاوالدا که به زعم بنده نشان از یک مبارزه تمام عیار و نفسگیر میدهد درست در وسط رینگی خونین بین شخص ما و زندگی ، البته نتیجه از منظر کتاب کم نیاوردن از زمین خوردن هااا و بپا خواستن هااا و در غایت کلام یک دهن کجی بزرگ به تمام مُشت هااا و گارد گرفتن هااا و حملات سنگین زندگیست که هرلحظه سمت ما روانه میشوند و سعی در ناک اوت کردن ما دارند. برشی از متن کتاب تقدیم شما نیکان ( راحت…
به نظرم کاش آدما وقتی به جایی میرسن یادشون نره که تو لحظات سخت کی کنارشون بود و باعث پیشرفتشون شد .
بیان ریز اتفاقات در میدان جنگ باعث جذابیت کتاب میشه .
وقتی این کتاب رو میخونم همش درهم بودن حس میکنم انگار از اون خواباس که افتادی توش و هی چیزای مختلف و متفاوت میشنوی گاهی به هم ربط داره گاهی هم نه . نمیدونم شاید سبکی از نوشتنه چون با چنتا از کتاب این حسو گرفتم شاید خاطرات تیکه تیکه نویسنده هست.
نظر شخصیم رو بخوام بگم این هست که برای حداقل یکبار خوندن کتاب بدی نبود... شخصا از نویسنده انتظار قلم قوی تری دارم. و کاری که شخصیت داستان انجام داد با خصوصیات اخلاقی من در تضاد هست. و البته شاید زندگی همینه...همیشه به کام نیست و گاهی باید گذشت کرد....
پذیرش زندگی به نگاهی ، بالغ، پخته و عمیق احتیاج دارد. ما انسانها درد را رنج های چند ساله تبدیل میکنیم
یک کتاب شعری که دوستش داشتم.... اگر به شعر علاقه دارین حدودا بین یک الی دو ساعت تموم میشه.. برای من دوست داشتنی بود و اینکه یک صفحه درمیون چند خط شعر نوشته برای همین راحت 85 صفحه زود تموم میشه
خیلی دوسش داستم و از اون کتابهایی هست که دلم میخواد زود به زود دوباره بخونمش. متن روان و داستان کامل قابل فهم بود. میشه زود تمومش کرد. با تمام این تفاسیر اصلا از پیشگفتار خوشم نیومد و حتی خوندش برام سخت بود و سر اخر کلا پیش گفتار رو کنار گذاشتم رفتم سر اصل داستان ...( پیشگفتار متنی از مترجم اوکراینی درباره خودش بود و مجزا متفاوت از متن کتاب)
بهتره قبل از شروع یک کتاب یه خلاصه ی کوتاه در موردش بخونین تا بهتر باهاش ارتباط بگیرین😊
اگه ازش یه سریال میساختن عالی میشد.
دردناک بودن نژاد پرستی
چقدر توصیف صحنه مرگ اوانژلین تاثیر گذار بود .تمام قلب و ذهنم درگیر شد .اشک نریختن با این قسمت کتاب نشدنیه
کتاب کوتاهیه ولی اصلا سبک نیست،اتفاق داستان هم ساده بنظر میرسه،اما بیشتر از اینکه بخواد یک ماجرای ساده رو تعریف کنه خواننده رو وارد ذهن اشفته ی راوی میکنه جایی که گناه،خشونت،تنهایی و فکر های تکرارشونده مدام دور سر شخصیت اصلی میچرخن، تکرار جمله ها و افکار راوی در ابتدا شاید ازاردهنده باشه ولی این بخشی از سبک نویسندست،انگار بجای دیدن راوی داستان داری توی ذهنش قدم به قدم باهاش پیش میری، اگه دنبال داستانهای پر…
به نظر من پیام کلی کتاب این بود که عشق واقعی فقط شور و هیجان نیست . برای ساختن یک زندگی مشترک درک و اعتماد و پذیرش تغییراتی که ممکنه رخ بده ضروریه.به طور خلاصه دوسش داشتم👊🧡
یه شاهکاره وخیلی تأثیرگذاره از اون دسته کتاباییه که نمیتونی زمین بزاریش. شخصیت پردازی وفضاسازیش عالیه ولی خیلی دردناکه
رودکی را میتوان یکی از درخشانترین چهرههای آغازین ادبیات فارسی دانست؛ شاعری که در سدهٔ چهارم هجری، در روزگار سامانیان، نقش مهمی در شکوفایی شعر فارسی داشت. او را پدر شعر فارسی میدانند و سرودههایش از نخستین نمونههای برجستهای هستند که زبان فارسی را به زبانی قدرتمند برای بیان اندیشه، احساس و زیبایی تبدیل کردند. زندگی رودکی با فراز و نشیبهای بسیاری همراه بود؛ از شهرت و نزدیکی به دربار سامانی تا سالهای پایانی عمر که با دوری…
فاصلهی میان تصویر ذهنی انسان از معشوق و واقعیت زندگی با اوست؛ اینکه چیزی که در دوران دلدادگی زیبا و رؤیایی به نظر میرسد، ممکن است در زندگی روزمره شکل کاملاً دیگری پیدا کند.
بنظر من این کتاب خیلی خوب میتونه توضیح بده که چی و چه رفتاری باعث شد که نسل جدید هرروز از دین فاصله بگیره که البته بنظر من اون چیزی هم که به نان دین به نسل قبلتر ارائه شده بوده نه شکل واقعی دین بلکه یک سری خرافات و تقلیدهای ناآگاهانه و حتی بعضا اشتباه از دین بوده و همین باعث شده نسل جدید که حالا کمی آگاهتر شدن دیگه نتونن بپذیرن این اعتقادات رو.
من «کتابخانه نیمهشب» رو دوست داشتم، ولی نه در حدی که بگم شاهکار. ایدهی کتاب خیلی به دلم نشست مخصوصاً اینکه آدم میتونه با خودش فکر کنه «اگه فلان تصمیم رو جور دیگهای میگرفتم چی میشد؟ و این که حس کلیای که ازش گرفتم خوب بود مخصوصاً برای کسی که مدتیه درگیر حسرتِ انتخابهای گذشته یا مقایسهی زندگی خودش با زندگیِ ایدهآله
اگر کسی کتابی میخواد که فقط قصه تعریف نکنه و بعد از بستن کتاب هم ذهنش رو درگیر کنه توصیه میکنم بخونه ولی برای کسی که با فضای خیلی تلخ، خشونت، بینظمی و توصیفهای آزاردهنده راحت نیست، انتخاب آسونی نیست.
در کل اگر دنبال کتابی سنگین و تکاندهندهای که نگاهت به رفتار آدمها رو به چالش بکشه ارزش خوندن داره
این صحبت از ابوسعید ابوالخیر که تو هر شرایطی بگو: این نیز بگذرد..... و خواهی دید که چگونه می گذرد.
این کتاب رو تازه شروع کردم فقط شب یکم رو خوندم ولی بنظرم فضای تلخی داره و از همین اولش مطمئنم غم زیادی خواهد داشت همراه با نرسیدن ها و ازدست دادن ها .همین اول کاری هم از دکتر معصوم متنفرشدم.
با دیپلم، با پول، با شوهر، با این چیزها آدم خوشبخت نمیشود. باید درد زندگی را تحمل کرد تا از دور خوشبختی به آدم چشمک بزند.
که آزادی بنیادی ترین حق ماست و قرار نیست کسی مسیر را برایمان انتخاب کند،و اینکه متفاوت بودن از بقیه چیز بد و اشتباهی نیست و تلاش و پشتکار و اطمینان داشتن به خودمون و اهدافمونه که مهمه. و اینکه شکست پایان راه نیست استمراره که مهمه....
چیزی که برای من جذابش میکند این است که اتفاقات ظاهراً سادهی زندگی روزمره را جدی میگیرد: مادری، ازدواج، تکرار روزمرگی، احساس تنهایی و میل به داشتن چیزی فراتر از نقشهایی که دیگران برای آدم تعیین کردهاند. کلاریس، شخصیت اصلی، خیلی انسانی و چندلایه نوشته شده و تغییرات درونیاش بیشتر از طریق جزئیات کوچک و رفتارهای روزمره نشان داده میشود.
کتاب درمورد انتخاب ها،حسادت،خوبی و بدی،و تلاش ادمها برای ساختن هویت و شخصیتشونه، ریتم ارومی داره،ولی فضاسازی طوریه که میتونی همراهش باشی و از جزیئاتش لذت ببری، بعضی شخصیت ها اینقدر تاریکن که فکر کردن بهشون میتونه ازارت بده و در مقابل بعضی ها اونقدر دوست داشتنی ان که دوست داری واسه چند لحظه باهاشون هم صحبت بشی،در کنار اینکه هیچکدومشون کامل سیاه و یا سفید نیستن و این ادمو در مورد رفتارهاشون به فکرمیندازه، از همه مهمتر…
اگر کسی دنبال داستان پرکشش، اتفاقات زیاد یا شخصیتپردازی گسترده باشه، احتمالاً باهاش ارتباط نمیگیره. ایوان ایلیچ کمکم از یک شخصیت داستانی تبدیل میشه به یه جور آینه؛ مخصوصاً برای جاهایی که آدم بدون اینکه بفهمه، داره طبق عادت و نظر بقیه زندگی میکنه. چیزی که برای من جذابه اینه که تولستوی برای تأثیرگذاری، داستان رو کش نمیده. خیلی کوتاهه ولی ضربهاش سنگین در کل پیشنهادش میکنم، ولی به آدمی که حوصلهی کتابهای فلسفی و دروننگر رو…
اینکه هر کسی فقط خودش را می بیند و منافع خودش مهمه، دقیقا زندگی ما ادما بود نه خوکهاو دیگر حیوانات و از دیگری پله ساختن برای خود و هرجا هر چیزی به نفع ماست درسته، و غیر از این باشه اشتباهه و عین واقعیت زندگی ادمایی، که از ناآگاهی و ترس دیگران به نفع خودشون استفاده میکنن و آنها فقط برای بقا می جنگیدند ولی....
یکی از جالبترین کتابهایی که راجعبه تمدنهای باستانی خوندم البته ترجمهی عالی کیکاووس جهانداری رو پیشنهاد میکنم.
سریال خرمسلطان از روی این کتاب ساخته شده اما به جرئت میگم حتی نتونسته ده درصد کشش داستان اصلی رو پیاده کنه برای کسایی که سریال رو ندیدن بگم: رمان تاریخی قرن شانزدهم و دوران اوج امپراتوری عثمانی میگذره. داستان با ورود خرم، دختر تاتار رومی، به حرمسرای سلطان سلیمان آغاز میشه و زندگی حرمسرا و تغییراتی که حضورش ایجاد میکنه دنبال میکنه اگه دنبال کتاب تاریخی پر از حوادث تلخ و جذاب و پرکشش میگردین این کتاب عالیه!
یک کتاب شامل هشت داستان کوتاه با شخصیتهای یکسان و اغلب پایان باز! یکی از مهمترین خصوصیات قلم ساعدی که تو همهی آثارش مشهوده، بی تکلف و عامیانه نوشتن و پیش بردن داستان هست. این یکی از جالبترین کتابهای فارسی زبانی هست که خوندم و فیلم گاو هم از یکی از داستانهای همین کتاب ساخته شده اما، باب تبع همه نیست قطعاً! ساعدی شخصیت پردازی نمیکنه، اسمها شبیه هم هست پایان روایتهاش همیشه باز هست اغلب اتفاقات عجیب تو دنیای کتابهاش…
پیشنهاد من به کسایی که میخوان فضایی متفاوت رو با یک داستان تجربه کنن(مخصوصا این ناشر)! پانوشتهای کتاب حاشیه نویسیهاش و زاویهی دید یک شخص نابینا به اندازهی کافی میتونه شمارو ترغیب به خوندن و لذت بردن ازش بکنه. فضاسازی تاریک و مبهم داستان و پریشونی شخص راوی خیلی خوب نشون داده شده.
لحن ساده و بی تکلف اسماعیل فصیح همیشه موردعلاقهم بوده و هست و این اثرش یکی از موردعلاقههامه. غم تلخ و حس تنهایی خیلی زیادی داره این کتاب و دردناکه به شدت و جنس غمش موندگاره.
به نظر من پیام کتاب برای من یک همچنین چیزی بود : رابطه با سکوت و حرف نزدن درست پیش نمیره . تا وقتی سکوت باشه درک متقابلی هم به وجود نمیاد. یکی از راه های نشان دادن عشق، ابراز آن و حرف زدن است.و اینگه غرور در رابطه معنایی ندارد
به نظرم «مردی به نام اوه» در ظاهر داستان یه پیرمرد عبوس و غرغروئه، ولی اصل کتاب دربارهی تنهایی، سوگ و دوباره پیدا کردن دلیل برای ادامه دادنه. چیزی که دوستش داشتم اینه که اوه از اول قرار نیست دوستداشتنی باشه؛ کمکم میفهمی پشت آن بداخلاقی چهقدر دلتنگی و محبتِ سرکوبشده وجود داره.
برای من قسمت قشنگش اینه که کتاب نمیگه آدم با یک اتفاق بزرگ ناگهان تغییر میکنه؛ گاهی چند آدم معمولی، با حضور سادهشون، کمکم یک آدم رو دوباره به…
به نظرم کتاب بیشتر از اینکه دربارهی خودِ طلاق باشه، دربارهی زنیه که بعد از طلاق تازه فرصت میکنه زندگیای رو که داشته دوباره از بیرون نگاه کنه. چیزی که برام جالب بود اینه که راوی نه کاملاً خودش رو قربانی میبینه و نه همهچیز رو گردن همسرش میاندازه؛ مدام داره رابطه، انتخابهای خودش و توقعات جامعه از زن رو زیر و رو میکنه.
از طرفی چون کتاب خیلی کوتاهه، بعضی شخصیتها و اتفاقات فرصت پیدا نمیکنن خیلی عمیق بشن. برای من بیشتر شبیه…
این که آدم چقدر میتونه فعالیت کنه و خودش رو دست کم نگیره ، ولی برای این که پیش بری واقعا به همراهی و شناخته شدن توسط افراد بالادستی نیاز داری
از چند داستان با شخصیت های متفاوت تشکیل شده بود زیاد باهاش ارتباط نگرفتم.