ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
اینجا تازهترین نقد و بررسیهای کتابخوانهای ابریشمک مینشیند: نظر و امتیازِ کسانی که کتاب را واقعاً خواندهاند، از رمان و داستان تا ناداستان. روی نامِ هر کتاب برو تا همهی نقدها، امتیازها و جملههای برگزیدهی همان کتاب را ببینی.
اخرش یه طوری بود که اصلا دوست نداشتم تموم بشه محسن جلو چشمام قد کشید و این حس برام خیلی خوشایند بود کتابای ابنبات ها از اون کتابایی بودن که وقتی دستم میگرفتمشون گذر زمان رو اصلا حس نمیکردم
چقدرآبنباتها جذاب بودن خیلی دوسشون داشتم و خیلی زود همه ی جلدهاشو خوندم. قصه خیلی باورپذیر و نزدیک به زندگی خودمون بود طوری بود که انگار خودم داشتم کنارشون زندگی میکردم حیف که تموم شد.امیدوارم بازم ادامه داشته باشه
من اصلا این کتاب رو دوست نداشتم. خیلییی طولانی بود ولی چون بهم کادو داده بودن خوندم و میخواستم به پایانش برسم ببینم چطوریه . این کتاب نه از اونایی بود که حس کنجکاوی رو برانگیخته کنه، نه از اونایی ک میخونی و لذت میبری یا حتی چیزی ازش یاد بگیری کلا هیچی انگار فقط خوندیش اون سبک که مثل حل پرونده هست هم اصلا جالب نبود؛ سعیش رو کرد ولی با این حال جالب نشد. یکسری تصاویر و عکس ها رو نشون میداد مثلا پروفایل هر ادمی که دور…
با نگاه عمیق به هر مصرع ممکنه خیلی ذوق زده بشی
بعد از مدتها یه کتاب ایرانی خوندم که پرکشش بود برام و دقیق نوشته شده بود، یعنی همه چیز کتاب حساب شده بود. برخلاف داستان ساده و متن روانی که داشت رمانی روانشناختی بود و تمام مولفههای نقد لاکانی در اون دیده میشد اگه با دیدگاه یک منتقد هم میخواستم بخونمش بهش نمره بالایی میدادم. زمان کتاب خطی نیست درهمه ولی به راحتی میشه با این درهم تنیدگی ارتباط برقرار کرد، اشخاص داستان بهویژه شخصیت اصلی خیلی خوب توصیف شدن و توی متن…
یکی از آثار جذاب رومن گاری با درونمایهای از عشق و سیاست که هم اطلاعات تاریخی و سیاسی مخاطب رو بیشتر میکنه در مورد برههای از تاریخ فرانسه هم جذابیت اتفاقهای عاشقانهاش باعث میشه ادامهاش بدی از همه مهمتر پایان عجیب و غافلگیرکنندهاش. 🙂
نثر گیرای امیل زولا که نمونه بسیار خوبی برای مکتب ناتورالیسم یا طبیعتگرایی است. داستانِ هیجانانگیزی که مخاطب رو دچار قضاوت بین ترس، عشق، خیانت، اضطراب و اندوه میکرد و موضوع ساده اما متفاوتش.
خیلی کتاب حوصله سربری بود برخلاف محتوا هیچ هیجانی نداشت لطافت های رفتاری کاملا غیر قابل باور بود( از مامور های اطلاعات گرفته تا فرار اخر کتاب و رفتار زندانبانان و بازجو) هیچ جای دنیا مامورین امنیتی با مهربانی و عطوت با مجرمین برخورد نمیکنن کتاب اطلاعات جدیدی از زندگی و طرز تفکر داعش ب شما اضافه نمیکنه شروع کتاب بسیار گنگ بود و پایان کتاب باز... اصلن ارزش نداشت ک دوروز روی مطالعه این کتاب وقت بزارم واقعا پشیمونم
به عموان یه رمان سر گرم کننده خوب بود،ولی اونموقع که داشتم میخودم یبار "ابری" نقدش کرد و گفت خیلی از جاهایی که در مورد شمس تبریزی هست،تحریف شده هست و خیالیه،. و بجاش کتاب دیگه ای معرفی کرد(شاعر جان سوخته).و اینکه برای شروع جدید هیچ وقت دیر نیس،اما خب یه چیزی ام که بود خیانت رو هم خیلی عادی جلوه داد که همسر و فرزندان شو رها کنه و بره دنبال کسی که نمیدونست کیه!@؟🤷🏻♀️
نشانکرده برای من داستانِ آدمیه که بیشتر از رفتنِ یک نفر، عمرش رو در پایِ انتظارِ برگشتنش از دست میده به نظرم تلخی اصلی کتاب بلاتکلیف موندنه
به نظرم جذابترین بخش کتاب فضاسازی و ذهنیت راویه، نه خودِ قصه. عطارزاده یک دنیای بسته، تاریک و عجیب میسازه که بو و لمس و صدا جای دیدن رو میگیرن و همین باعث میشه خواننده هم تا حدی با منطق متفاوت راوی زندگی کنه.
رابطهی مادر و دختر هم به نظرم قلب کتابه رابطهای که هم وابستگی و مراقبت توش هست، هم ترس و کنترل و تنهایی. همین دوگانگی باعث میشه نتونی خیلی راحت یکی رو کاملاً قربانی و یکی رو کاملاً مقصر ببینی ولی در مجموع…
کتاب پر از گفتوگو، خاطره، رابطه، دلخوری و نگاههای شخصیه و جذابیتش بیشتر از اتفاقات بزرگ، توی همین جزئیات روزمرهست
کتاب کوتاه و تلخیه که بیشتر از خودِ خشونت، آدم رو با این سؤال درگیر میکنه که چطور آدمهای معمولی میتونن در شرایط خاص، تبدیل به جمعیتی بیرحم بشن. ترسناکترین بخشش هم اینه که ماجرا کاملاً واقعیه، دربارهی رفتار جمعی، شایعه، خشم و از بین رفتن قضاوت فردیه. البته بعضی جاها روایتش عمداً خشک و بیپیرایهست و ممکنه برای کسی که دنبال شخصیتپردازی عمیقه، یه مقدار کمعمق به نظر بیاد
قلم آقای نظری فوق العاده است آدم لذت میبره از شعرهاشون ...
کتابشو دوس داشتم وچندین بار خوندم
فیتزجرالد یک تصویر انتقادی نسبت به طبقهی بورژوآی دوران کتاب رو ارائه میده و اگه به عمق داستان توجه کنیم این داستان صرفاً عاشقانه نیست بلکه گتسبی فقط دنبال دیزی نیست؛ او در واقع دنبال گذشتهایه که دیگه وجود نداره تمام ثروت، مهمانیها و زندگی پرزرقوبرقش وسیلهای هستن برای رسیدن به تصویری که سالها از آینده در ذهنش ساخته. تراژدی گتسبی دقیقاً همینجاست: که آنقدر به رؤیاهاش ایمان داره که حاضر نیست بپذیره آدمها و زمان تغییر…
کشش نداره و در نوع خودش با توجه به ژانر و محتوا توقع زیادی ازش نمیشه داشت اما ترجمه و فضاسازی و توصیفات عالی بود.
سینما رمان هست و جالبه برای کسی که همه مدل کتاب دوست داره (مثل خودم). بیشتر تصویر هست همونطور که از اسمش پیداست
نقطهی قوت کتاب اینه که یه ایدهی ساده رو به یک سؤال مهم تبدیل میکنه که اگر میتونستیم تمام انتخابهای گذشتهمان را دوباره امتحان کنیم، واقعاً زندگی بهتری پیدا میکردیم؟ کتاب کمکم نشان میدهد که تصور ما از «زندگی ایدهآل» معمولاً از بیرون جذابتر از چیزی است که واقعاً تجربهاش میکنیم
چیزی که خیلی دوستداشتنیاش میکند، مسیر ادموند دانتس است: از یک جوان ساده و خوشبین به انسانی تبدیل میشود که ثروت، دانش و قدرت زیادی به دست آورده و میخواهد عدالت را به شیوه خودش اجرا کند.
تو روزای جنگ و موقعی که حتی بلند شدن از رو تخت هم برام سخت بود این کتابو خوندم🫠 خوندنش لذت بخش بود و جذب شخصیتهایی مثل آنیا و نظام شده بودم ولییییی اصلا پایانبندیش مناسب حال و هوای اون روزهام نبود😂 بخاطر همین توصیش نمیکنم👀
به نظرم مصطفی مستور خیلی خوب بحرانِ ایمان و تردید رو از زاویهی یک آدم معمولی نشون میده کسی که یکدفعه چیزهایی که سالها بهشون مطمئن بوده، براش سؤال میشن. قشنگی کتاب اینه که جواب قطعی و شعاری تحویلت نمیده بیشتر وادارت میکنه دربارهی ایمان، شک، مرگ، خدا و معنای زندگی فکر کنی از نظر فضای فکری و سؤالهایی که ایجاد میکنه خیلی قویه فقط ممکنه برای کسی که دنبال داستان پراتفاق و ریتم تند باشه، یه مقدار آرام و تأملی به نظر برسه
جذابترین بخش کتاب همین تضادهست: شریعتی از کویر و تنهایی حرف میزنه اما در تمام کتاب، دغدغهاش انسان و نسبت او با جامعه و جهان هست. کویر در اینجا بیشتر از اینکه «مکان» باشد، حال انسان جستوجوگری است که هنوز برای پرسشهاش جواب قطعی پیدا نکرده. اگه بهش به چشم یک خودزندگینامهی فکری و ادبی نگاه کنیم، «کویر» بسیار خوندنیتر میشه؛ انگار داریم دفترچهای از خلوتهای ذهنی نویسنده رو ورق میزنیم.
چشمهایش برای من قصهی آدمیه که میخواست یک نفر رو دوست داشته باشه، ولی آخرش مجبور شد بفهمه برای دوست داشتنش باید اول خودش و دنیای اون آدم رو بشناسه
عزاداران بیل رو که میخونی، انگار چندتا آدم بدبخت رو از نزدیک میبینی که زندگی باهاشون شوخی نداره، ولی خودشونم دیگه یادشون رفته یه زندگیِ دیگه هم میتونه وجود داشته باشه
بنظرم چیزی که این کتاب میخواد بگه اینه که آدم اگه حواسش نباشه، یهجایی میبینه داره همون چیزایی رو تکرار میکنه که یه عمر ازشون فرار کرده. یه کتاب جمعوجور ولی از نظر فضای روانی، خیلی سنگین و ماندگاره
چیزی که میمونه از این کتاب اینه که برای شناختن آدمها، تماشاکردنشون کافی نیست و حقیقت همیشه ترسناک نیست؛ گاهی برداشتی که از حقیقت ساختیم ترسناکتره
سه دختر حوا برای من بیشتر از اینکه دربارهی سه زن باشه، دربارهی سه جور نگاه به زندگیه؛ و اینکه آدم چطور بین چیزی که بهش یاد دادهاند، چیزی که خودش باور داره و چیزی که دلش میخواد، گیر میکنه
سه قطره خون از اون کتاباست که تمومش میکنی، ولی ذهنت هنوز درگیرشه که خب… بالاخره چی واقعاً اتفاق افتاد؟
«مسخ» بیشتر از اینکه دربارهی یک تغییر عجیب باشه، دربارهی حسِ غریبهشدن آدم تو زندگی خودشه
«درمان شوپنهاور» جایی میان رواندرمانی و فلسفه حرکت میکند؛ داستان آدمهایی که هرکدام با تنهایی، ترس، رابطه، گذشته و معنای زندگی خودشان درگیرند. یالوم در کنار روایت جلسات درمان، سراغ اندیشههای شوپنهاور میرود و نشان میدهد فلسفه وقتی با زندگی واقعی آدمها گره میخورد، دیگر فقط مجموعهای از نظریهها نیست؛ میتواند ما را وادار کند خودمان و رابطههایمان را دوباره ببینیم. چیزی که از کتاب با من ماند: گاهی برای تغییر کردن، اول باید…
بادبادکباز دربارهی گذشتهایه که نمیتونی عوضش کنی، اما هنوز میتونی تصمیم بگیری با حقیقتِ اون گذشته چه کار کنی
«جزء از کل» برای من داستانِ آدمهایی بود که میانِ خنده و تلخی، دنبال معنایی برای زندگی میگردند؛ اما هرچه بیشتر میگردند، بیشتر با بیجوابیِ آن روبهرو میشوند. چیزی که از کتاب با من ماند، زخمهایی بود که از نسلی به نسل دیگر میرسند؛ و این فکر که شاید همیشه قرار نیست زندگی را بفهمیم، گاهی فقط باید یاد بگیریم با آن زندگی کنیم.
از هزار خورشید تابان چیزی که بیشتر از همه میمونه، به نظرم مفهوم رنج زنانه، مادری و امیدی که حتی وسط ویرانی کاملاً نمیمیره.
از سمفونی مردگان چیزی که بیشتر از همه میمونه، به نظرم حس خفگی و فروپاشی آدمهاست؛ اینکه گاهی خانواده بهجای پناه، خودش تبدیل میشه به جایی که آدم رو از درون فرسوده میکنه
اینکه اگر آدمها تاریخ و گذشته رو فراموش کنن، خیلی راحت میشه واقعیت رو به نفع قدرت بازنویسی کرد استبداد همیشه با چهرهی استبداد وارد نمیشه گاهی با وعدهی آزادی و برابری شروع میشه و اینکه اگر قرار بود همه برابر باشند، چطور بعضیها کمکم به جایی رسیدند که خودشون رو برابرتر از بقیه بدونن؟!
اگر قوانین، جامعه و نظارت از بین برن، انسان واقعاً چقدر متمدن میمونه؟ به شیوهی عالی میل به تعلق داشتن آدما رو و کارهایی ازشون برمیاد تا این میل ارضا بشه رو به تصویر میکنه داستان به شدت استعاری هست و حتماً حتماً نقد کتاب رو بعد از مطالعه بخونید تا بهتر متوجه بشین هر کدوم از ابزار داستان دقیقاً نماد از چه چیزی هست
میشه گفت یک کتاب روانشناسی علیه روانشناسی زرد دربارهی اندوه و سوگواری! اصل این کتاب روبرو شدن با اتفاقات ناگوار و به التبع گذر از اندوه با روش روبرو شدن با اونه نه انکار درد و تظاهر به خوشحالی! مفهمومی که نویسنده میخواد ارائه بده اینه که اندوه و سوگ بخشی از زندگی هر انسان هست و قرار نیست همیشه حالمون خوب باشه بیشتر از اینکه بخواد حال مارو خوب کنه تلاش میکنه این مفهموم رو جا بندازه که «اجازه بدین به خودتون که با غم…
این کتاب مناسب همه نیست! فضای تاریک و غم داستان تا مدتها با خواننده همراه میشه و تاثیر عمیقی روش میذاره. روایت یک خانوادهست اما انگار کوچک شدهی یک جامعهی سنتی هست. جامعهای که تحمل آدم متفاوت رو نداره و کمکم اونو مجبور میکند خودش رو پنهون کنه یا از بین بره. هر کدوم از شخصیتها نمایندهی یک نوع رفتار آسیب زنندهست حتی قهرمان داستان! البته اونطور که به نظر میاد داستان بینقصی نیست میشه گفت شخصیتها بعضی مواقع انقدر اغراق…
روایت فقری که به فروپاشی ختم میشه، بیشتر از این که راجعبه رفتن سلوچ باشه راجعبه تنهایی مرگانـه! اما داستان مطلقاً راجعبه این نوع ناکامیها نیست، این کتاب از اون کتابهایی نیست که بخونی و ازش رد بشی یا برای لذت بردن پیشنهاد بشه، از اون روایتهاست که تا سالها با مخاطب همراه میشه روایت زنانی که قهرماناند چون چارهای جز این ندارند و قصه جایی آغاز میشه که زندگی یک خانواده به انتها میرسه و قهرمان زن قصه بعد از یک شکست مجبوره…
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.