ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
اینجا تازهترین نقد و بررسیهای کتابخوانهای ابریشمک مینشیند: نظر و امتیازِ کسانی که کتاب را واقعاً خواندهاند، از رمان و داستان تا ناداستان. روی نامِ هر کتاب برو تا همهی نقدها، امتیازها و جملههای برگزیدهی همان کتاب را ببینی.
فقط یک رمان عاشقانه نیست، در کنارش ژانر معمایی هم داره اینکه نویسنده به یکباره به ما اطلاعات رو نمیده و مارو با لحظات عاشقانه اشباع نمیکنه جالب بود.
کتاب راجعبه مفهموم و معنای ذاتی زندگی هست! اگه دنبال یک کتاب کاملا فلسفی باشی ناامید میشی اگه دنبال یک کتاب فلسفی مطلقاً داستان محور باشی بازم باید بگم سراغش نرو! تلفیقی از یک مفهوم پیچیدهی فلسفی و تجربهی شخصی هست اتفاق زیادی نمیوفته و میشه گفت بخش بزرگی از کتاب شامل تفکرات و نظرات و کشمکشهای درونی شخصیت اصلی هست
سه دختر حوا داستان سه دوست با سه دیدگاه متفاوت است که در آکسفورد با یکدیگر آشنا میشوند. کتاب دربارهی هویت، مذهب، آزادی، عشق و تفاوت دیدگاههاست. به نظرم نقطه قوتش شخصیتپردازی و طرح پرسشهای فکری است.
محاکمه را اولینبار که خواندم، بهخاطر پیچیدگی داستان و سنگینی فضای کتاب، خیلی خوب متوجهش نشدم و حتی برایم خستهکننده به نظر میرسید. اما وقتی یک سال پیش دوباره سراغش رفتم، تجربهام کاملاً متفاوت بود و این بار توانستم بیشتر با فضای داستان ارتباط بگیرم. یکی از جذابترین بخشهای کتاب برایم، به تصویر کشیدن دادگاه، روند محاکمه و مناظرههای آن بود. به نظر من اگر تازه کتابخوانی را شروع کردهاید فعلاً سراغ محاکمه نروید و چند اثر…
کتابی کوتاه و نمادین دربارهی آزادی، متفاوت بودن، دنبالکردن رؤیاها و غلبه بر محدودیتهای خود است. به نظرم پیامش قشنگ و الهام بخش است و به ما انگیزه ی جنگیدن برای هدفمان را میدهد.
«دختری که رهایش کردی» یادمان میاندازد که بعضی آدمها را میتوان از کنار خود رها کرد، اما از دل نه.
اگر بخوام در یک جمله بگوم: آنچه از «شوهر آهوخانم» بیشتر در ذهن میماند، تصویر زنی است که زیر فشار سنت، بیوفایی و نابرابری، تلاش میکند تا خانواده و شأن خودش را حفظ کن.
ترجمه خوبی نداشت ، واسه من سخت بود خوندنش.
اگر از جذاب بودن این کتاب بخواهم بگویم :« این کتاب را ۳ بار خواندم و یک بار به صورت صوتی گوش دادم !»
به نظرم بیشتر از اینکه یک رمان صرفاً داستانمحور باشه، یک رمان پرسشمحوره گاهی آدم برای اولین بار وقتی واقعاً دربارهی باورهاش سؤال میکنه متوجه میشه کدام بخش از اونها انتخاب خودش بوده و کدام بخش رو فقط از محیطش گرفته و آدم رو با تجربهی شک کردن روبرو میکنه! از اون کتابهایی که یک نفس خوندم و لذت بردم.
در مجموع، چیزی که «سووشون» رو برای من ماندگار میکنه، قهرمانبازی نیست؛ تغییر تدریجی یک آدم معمولیه. زری از زنی که فقط میخواد خانوادهاشو از خطر دور نگه داره به کسی تبدیل میشه که دیگه نمیتونه نسبت به آنچه اطرافش میگذره بیتفاوت بمونه و به نظرم همین وجه انسانی، دلیل اصلی ماندگاری رمانه
چیزی که خیلی دوستداشتنیه اینه که یالوم فلسفهی نیچه رو مستقیم و خشک توضیح نمیده؛ اون رو داخل یک داستان میریزه. رابطهی خیالی نیچه و دکتر برویر باعث میشه موضوعاتی مثل رنج، تنهایی، آزادی، مرگ، عشق، پشیمونی و معنای زندگی کمکم از دل گفتوگوها بیرون بیان. بهخصوص ایدهی زندگیای که اگر مجبور باشی دوباره و دوباره همان را زندگی کنی، بازم انتخابش میکنی؟
صادق چوبک تو تنگسیر بیشتر از اینکه صرفاً یک داستان تعریف کنه، یک حس سنگین از ظلم، خشم و عدالتخواهی به آدم منتقل میکنه ضمناً فضا سازی کتاب انقدر زنده و پویاست که آدم خودش رو تو کوچه پس کوچههای جنوب بین اون آدمها تصور میکنه، اون حس انتقامجویی و عدالت خواهی محمد تنگسیری به خواننده منتقل میشه و جالبتر از اون که چوبک از محمد یک قهرمان مطلقاً خوب نساخته، محمد در گیرودار انتقامش دچار لغزش و ترس و اشتباه هم میشه.
ترکیبی عجیب از طنز، عشق، فلسفه، فانتزی و نقد جامعه است که عمداً نمیشود به یک معنا محدودش کرد به نظرم یکی از قشنگترین ایدههای کتاب اینه که آزادی، عشق و حقیقت ممکنه هزینه داشته باشن؛ اما همینا هستن که به زندگی شخصیتها معنا میدن، البته از حق نگذریم بولگاکف طنز جالب و و جدیدی ارائه میده!
حتی انتخاب نکردن هم خودش نوعی انتخابه! از نظر سارتر، آزادی فقط این نیست که «هر کاری دلمون خواست انجام بدیم». آزادی یعنی ما تا حد زیادی مسئول انتخابهای خودمونیم و همین موضوع میتونه اضطرابآور باشه خیلیها فکر میکنن اگزیستانسیالیسم یعنی: «زندگی بیمعنیه، پس هیچچیز مهم نیست.» ولی سارتر دقیقاً به این سمت نمیره. اتفاقاً چون معنای ازپیشدادهشدهای وجود نداره، انتخابهای خود انسان اهمیت بیشتری پیدا میکنن. آزادی از یک طرف…
من به شخصه این اولین کتابی است که از نادر ابراهیمی میخوانم و جزء دسته افرادی هستم که معتقد است که داستان نباید صرفاً برای سرگرم کردن مخاطب نوشته شود، بلکه باید مخاطب را به چالش ذهنی و تأمل وادارد. داستان باید خواننده را به فکر فرو ببرد و لذت خوانش را فدای اندیشه نکند. در مجموع چاشنی طنز هم در این مجموعه داستان باعث شده که داستانها صرفاً به حالت رساله و تأملهای فکری-فلسفی سوگیری پیدا نکنند و به خط روایی داستانها پویایی…
زیاد سلیقم نبود
من ایرانی ام،دلم برای مملکتم میسوزد.اما ببین چه وضعی شده که آدم راضی میشود بیایند بگیرند و از بدبختی نجاتش دهند.
یک مقدمه از خود شخص هرمان هسه بگویم. اگر اثر سیذارتای این نویسندهی آلمانی که برندهی جایزهی نوبل ادبیات شده را خوانده باشید، متوجه این خواهید که خیلی تحت تأثیر مذهب بودیسم و هندوییسم قرار گرفته و همچنین در این اثرش ریشههایی از طبیعت گرایی و رمانتیسم به چشم میآیند. در مورد رمان دمیان، باید بگویم که خلاقانه نوشته شده و تصویر سازی قویای در وقوع رویداد های داستان وجود دارد، مضاف بر اینکه نه تنها دمیان بلکه اکثر رمان های…
جهان وانفسایی که کارآگاه داستان در مرکز آن قرار گرفته. شاید واقعاً رسالت نیکی بلان، حتی با وجود گذشتهی پر شکست و درمانده، در این بوده که فقط گرهی مشکلات مشتریانش رو باز کنه. این داستان هرچند که پایانش چنگی به دل نزد و مقداری از حالت رئالیسم پا را فراتر گذاشت اما لجنزار روابط انسانی، تنهایی و متعهد به شغل و مسئولیت یک انسان رو به تصویر کشید. حتی اگر شخصیت درمانده و خسته کنندهای داشته باشیم اما هیچگاه نباید رسالت…
زبان روان و بی غل و غش سهراب و از بچگی هام دوست داشتم راحت بی ریا مینویسه شعر بلند مسافر و صدای پای اب برام همیشه خاطره انگیزه و البته که همیشه باصدای خسرو شکیبایی تو لیست موزیک هام هست و گوش میدم و البته صدای پای اب شهرام ناظری،اینا رو نوشتم که کسایی که عاشق سهرابن اگر گوش ندادن ،به سری بزنن
کتاب کودکانه ای که برای کودکان نیس... کتاب پر از تیکه ای کوچیک و اموزنده اس هر چند که فک نکنم کسی هنوز نخونده باشه این کتاب.
کتاب در ظاهر یک داستان عاشقانه است، اما در عمقش دربارهی خودشناسی، غرور، قضاوت کردن دیگران، بلوغ عاطفی و فهمیدن عشق واقعی است.
چیزی که در آن قابل توجه است، شخصیتپردازی و نگاه نسبتاً واقعگرایانه به رابطه است؛ مخصوصاً اینکه همهچیز را به «عشق» تقلیل نمیدهد و پای خانواده، جامعه و انتخابهای شخصی را هم وسط میکشد.
البته ممکن است بعضی بخشهای رمان، مخصوصاً لحن و نگاهش به روابط زن و مرد، امروز کمی قدیمی به نظر برسد
هزارو یک شب کتابی نیست که حتما از ابتدا تا اخرشو یک نفس بخونی،میتونی اروم اروم و قصه قصه سراغش بری.
این کتاب باعث شد بخش هایی از درون خودم رو کشف کنم: مثل احساسات سرکوب شده، ترسها، تنهاییها و باعث شد تا حدودی با خود واقعیم آشنا بشم و حال خودم رو در شرایط مختلف زندگی درک کنم.
حس خوبی که داشت. اینکه افتخار میکنم یه مسلمون شیعه هستم. 🥹
کتاب جالبی بود به طور خلاصه خوب شد که خوندمش .و اول از همه باید ذات خوب داشته باشی.و روح نجیب.گذشته ی انسان ها نشان دهنده ی ارزش و پاکی روح و قلبشان نیست. و نذاریم عشق واقعی قربانی قضاوت جامعه بشه.
اگه یه روز اونقدر وقت داشتی که نمیدونستی دیگه واقعا چه کاری انجام بدی این کتابو بخون ،وگرنه بنظرم کتاب با اون حجم زیاد ،هیچ حرفی برای گفتن نداره که بخوای وقتتو واسش بذاری !
یکی از بهترین و درعین حال پیچیده ترین و سختترین کتابهای داستایوفسکیه،اگه نمیتونی با بقیه اثارش ارتباط بگیری اصلا سمتش نرو، حتی برای کتابخوان های حرفه ای هم سنگینه،خیلی جاها هم سردرگم میشی و نمیدونی کجای داستانی،ولی برای کسی که عاشق داستایوفسکیه میتونه تجربه بینظیری باشه ، توصیه میکنم اول کتابهای دیگشو حتما بخونید بعد برید سراغش.
من دوسش نداشتم و بنظرم بجای زمانی که صرف خوندن این کتاب میشه میتونین کتابهای بهتری بخونین.
وقتی انسان یاد میگیرد افکار خود را مشاهده کند، باورهایش را زیر سؤال ببرد و میان واقعیت و برداشت ذهنی تفاوت بگذارد، کمکم از واکنشهای خودکار فاصله میگیرد. در این مرحله، خودشناسی از یک مفهوم زیبا و انتزاعی به یک مهارت عملی تبدیل میشود.
«شازده کوچولو» قصهای ساده به نظر میرسد، اما هرچه بیشتر در آن میمانیم، سؤالهای بزرگتری درباره عشق، دوستی، تنهایی و معنای آدمها برای یکدیگر پیدا میکنیم. آنتوان دو سنتاگزوپری از جهانی حرف میزند که بزرگترها در آن گاهی چیزهای مهم را فراموش کردهاند؛ اینکه دوست داشتن یعنی مسئولیت پذیرفتن و بعضی آدمها را نمیشود با نگاه سطحی شناخت. چیزی که از کتاب با من ماند: بعضی چیزها با چشم دیده نمیشوند؛ باید آنقدر دوستشان داشته باشی که…
«جستارهایی در باب عشق» دربارهی آن چیزیست که پیش از عاشق شدن، هنگام عاشق شدن و بعد از آن در ذهن و زندگیمان میگذرد؛ از خیالپردازی و انتظار گرفته تا تردید، وابستگی و ترس از دست دادن. دوباتن عشق را نه یک احساس کاملاً رؤیایی، بلکه تجربهای انسانی و پیچیده میبیند؛ جایی که خواستهها، ناامنیها و تصور ما از خوشبختی با واقعیت یک رابطه روبهرو میشوند. چیزی که از کتاب با من ماند: شاید عاشق شدن آسان باشد؛ دشوارتر، شناختنِ تصویریست که…
«طاعون» فقط داستان شیوع یک بیماری در شهری قرنطینهشده نیست؛ داستان آدمهاییست که ناگهان با ترس، مرگ، تنهایی و بیمعنایی روبهرو میشوند. کامو نشان میدهد در جهانی که همیشه پاسخی برای رنج وجود ندارد، شاید مهمترین انتخاب انسان این باشد که چگونه در برابر رنج دیگری بایستد؛ حتی وقتی نمیتواند آن را از بین ببرد. چیزی که از کتاب با من ماند: در برابر چیزهایی که نمیتوانیم تغییرشان دهیم، هنوز میتوانیم انتخاب کنیم که چه انسانی باشیم.
«اگزیستانسیالیسم و اصالت بشر» متن کوتاهیست اما پرسشهای بزرگی را پیش میکشد: اگر انسان ماهیت و معنای ازپیشتعیینشدهای ندارد، پس چه چیزی او را تعریف میکند؟ سارتر از آزادی، انتخاب و مسئولیت میگوید؛ از اینکه نمیتوانیم تمام زندگیمان را به شرایط، سرنوشت یا دیگران نسبت بدهیم. ما در انتخابهایمان خودمان را میسازیم و همین آزادی، هم امکان است و هم بار سنگین مسئولیت. چیزی که از کتاب با من ماند: شاید انسان چیزی جز انتخابهایش…
«اسطوره سیزیف» مواجههی کامو با یکی از سختترین پرسشهای فلسفه است: وقتی زندگی معنای از پیش تعیینشدهای ندارد، چرا باید ادامه داد؟ کامو از پوچی میگوید؛ از فاصلهای که میان میل انسان به معنا و سکوت جهان شکل میگیرد. اما پاسخ او تسلیم شدن نیست؛ بلکه پذیرفتن پوچی و ادامه دادن، بدون پناه بردن به توهمِ یک معنای قطعی. چیزی که از کتاب با من ماند: شاید معنای زندگی در پیدا کردن یک پاسخ نهایی نباشد؛ در همین باشد که با وجود بیپاسخ…
«زن در ریگ روان» داستان مردیست که در دل سرزمینی ناشناخته گرفتار میشود؛ جایی که شن فقط طبیعت نیست، بلکه به استعارهای از زندگی، اسارت و تلاش بیپایان برای رهایی تبدیل میشود. کوبو آبه با فضایی وهمآلود و خفهکننده، مرز میان آزادی و عادت، انتخاب و اجبار را کمرنگ میکند. هرچه بیشتر میخوانی، این سؤال پررنگتر میشود که انسان تا کجا برای رهایی میجنگد و از چه زمانی به اسارتش عادت میکند. چیزی که از کتاب با من ماند: گاهی سختترین…
«مرگ ایوان ایلیچ» داستان مردیست که در مواجهه با مرگ، ناگهان به تمام چیزهایی که تا آن روز زندگی میپنداشته نگاه دیگری میکند؛ شغل، جایگاه، روابط و انتخابهایی که شاید هیچوقت واقعاً از آنِ خودش نبودهاند. تولستوی بدون اغراق و شعار، ترس از مرگ را به پرسشی دربارهی خودِ زندگی تبدیل میکند: اگر روزی بفهمیم وقت زیادی نمانده، آیا از زندگیای که کردهایم راضی خواهیم بود؟ چیزی که از کتاب با من ماند: گاهی مرگ به ما یادآوری میکند که پیش…
«درباره معنی زندگی» تلاشیست برای پیدا کردن پاسخی به یکی از سادهترین و در عین حال سختترین پرسشها: زندگی برای چه؟ دورانت از فلسفه، عشق، کار، رنج، مرگ و تجربهی آدمهای مختلف میگوید و نشان میدهد که شاید معنای زندگی چیزی نباشد که جایی منتظر کشف شدن باشد؛ بلکه چیزیست که در شیوهی زندگی کردنمان میسازیم. چیزی که از کتاب با من ماند: شاید زندگی معنای واحدی برای همه نداشته باشد؛ مهم این است که دلیلی برای ادامه دادن داشته باشیم.
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.