گفتوگویی عجیب و اعترافگونه است که کمکم تو را وادار میکند دربارهی گناه، قضاوت، اخلاق، ریاکاری و تصویری که از خودمان داریم فکر کنی.
تاریک، تلخ، طعنهآمیز و سنگین؛ یک جور حسِ اعتراف شبانه دارد،از زبان اول شخص،که با غریبه ای اشنا میشود،و از نا گفته های وجود خویش برای غریبه صحبت میکند. انگار کسی روبهرویت نشسته و دارد چیزهایی میگوید که ترجیح میدهی نشنوی. این سؤال که آیا واقعاً آدم خوبی هستیم، یا فقط وقتی خودمان را خوب میدانیم که هنوز مجبور نشدهایم با بخشهای بدِ خودمان روبهرو شویم؟
یا بین انسانیت و وجدان خفته کدام را انتخاب میکنیم، یا در جایی کاری که انسانی است را انتخاب میکنیم،یا منافع خویش را.؟
سرفصلها
- ۱. آشنایی کلمانس با مخاطب در آمستردام و معرفی خودش
- ۲. گذشتهٔ او بهعنوان وکیلی موفق و محبوب و تصویری که از خودش ساخته بود
- ۳. حادثهی زن روی پل و رود سن و آغاز بحران درونی او
- ۴.اعتراف به غرور، خودشیفتگی و ریاکاری اخلاقی
- ۵. تبدیلشدن به «قاضی توبهکار»؛ قضاوت دیگران در کنار اعتراف به گناهان خودش
- ۶. رسیدن اعترافها به اوج و درهمریختن مرز میان گناهکار، قاضی و مخاطب
به درد چه کسی میخورد
اگر از کامو، رمانهای فلسفی و شخصیتهایی که از نظر روانی پیچیده و خاکستریاند خوشت میآید، احتمالاً خیلی به دلت مینشیند.