ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
اینجا تازهترین برگکهاست: جملههایی که کتابخوانهای ابریشمک هنگامِ خواندن برداشتهاند و بعد از داوری منتشر شدهاند. روی نامِ هر کتاب برو تا همهی جملهها، نظرها و امتیازهای همان کتاب را ببینی.
«پادشاه دموقراضه: طوری برنامهریزی کنید که مردم از صبح تا شب بدوند و آخر شب هم نرسند. مردم اگر مایحتاج خود را آسان به دست بیاورند، اگر وقت اضافه داشته باشند، عصیان میکنند، بداخلاقی میکنند و به فکر اعتراض و انقلاب و این حرفها میافتند. یک تشکیلاتی را تأسیس کنید که کارش چرخاندن مردم باشد. یا چرخاندن لقمه دور سر مردم. کارش چیدن موانع مختلف، پیش پای مردم باشد»
«مهمترین هدف پادشاه، از ترویج این شعارها، تثبیت این باور در وجود مردم بود که پادشاه مستقیماً از خدا فرمان میگیرد، هرچه میگوید از قول خدا میگوید، هر چه میکند به دستور خدا میکند. هرچه میدهد یا میستاند، هر که را برمیدارد یا مینشاند، هر که را میکشد یا محبوس میکند و... در همه امور، دستور خدا را اجرا میکند.»
«پادشاه دموقراضه: ۱ ـ دشمن یعنی کسی که شما میتوانید همه ضعفها و کمکاریهایتان را گردن او بیندازید. ۲ ـ دشمن یعنی چیزی که شما میتوانید مردم را با آن بترسانید تا ناگزیر به آغوش شما پناه بگیرند. ۳ ـ دشمن یعنی کسی که اگر کاری کردید، با وجود او مهمتر جلوهاش دهید و اگر نکردید او را مقصر جلوه کنید. ۴ ـ دشمن یعنی کسی که وقت و بیوقت به او فحش دهید، بیآنکه جواب فحش بشنوید. ۵ ـ دشمن یعنی کسی که حواس مردم را پرت او کنید تا هوس نکنند که از شما چیزی بخواهند. ۶ ـ دشمن یعنی مترسکی که با آن میتوانید بچههای بزرگ را بترسانید. پس دشمن، با این همه خاصیت، یک موضوع حیاتی است. ولی همه خوبیاش به این است که؛ نباشد. اگر باشد که دمار از روزگارتان درمیآورد.»
«و گاهی خانه جایی است که آدمی می یابد، در قلب فرد دیگری که پیوسته معتقد است سزاوار عشق ورزی هستی.»
«قلب ، وفا دار می مونه ، حتی زمانی که مغز چیز دیگه ای بهش بگه.»
«آیا بهراستی ضرورت حکم میکند که مایهٔ شادمانی آدمی، همزمان سرچشمهٔ بدبختی او هم باشد؟»
«خودکشی را به هیچ چیزی جز ضعف نمیتوان تعبیر کرد. برای آنکه بدیهیست مردن آسانتر از پایداری و تحمل یک زندگی رنجبار است.»
«خمیرمایهٔ ما طوری است که همهچیز را با خود و خودمان را با همهچیز مقایسه میکنیم، ازاینرو خوشبختی یا بدبختیمان بستگی به چیزهایی دارد که معیار مقایسه قرارشان میدهیم.»
«آرامش روح احساس معرکهایست، و خشنودی از خود هم. دوست عزیز، فقط کاش که این گوهر، با این ظرافت و نفیسیاش، چنین شکستنی نمیبود.»
«اساسآ آدمهایی خوشبختترند که بچهوار فارغ از غم فردا زندگی میکنند.»
«مامان میگفت دعا و اخلاص ما بچهها از همه مؤثرتر است. حمید مخالف بود و میگفت اگر اینطور باشد باید موقع ثلث سوم همه مدرسهها خراب شوند.»
«آنها به جابجا کردن پنیر ما ادامه میدهند»
«من از همهجا بیخبر بودم و نمیدانستم ساقدوش داماد یعنی کجای داماد! 😂😂😂»
«زینب خانم چنان یکریز حرف میزدکه احساس کردم الان است که از آروارههایش بخا. دربیاید و. مجبور شود چانهاش را روغنکاری کند. برای همین اخلاقش، توی فامیلشان به «ضبط سرپایی» معروف بود.»
«جارو را که به خانه بردم همه از شعورم تعریف کردند؛ اما وقتی علتش را گفتم، همه از بیشعوریام گفتند.»
«- تو عروسیش مایم دعوتیم؟ - خداییش نمدانم؛ ولی تو از طرف من دعوتی. البته اگه خودمم دعوت باشم… 😂😂😂»
«هیچ مقداری از زیبایی مصنوعی نمی تواند جای زیبایی طبیعی را بگیرد.»
«هر هل دادنی به کشیدنی نیاز دارد. هر تلاشی نیاز به استراحت دارد. زمان هایی برای خلق کردن و زمان هایی برای الهام گرفتن وجود دارد.زمان هایی به شلوغی و سر و صدا و زمان هایی به سکوت باید اختصاص یابد. زمان هایی برای تمرکز است و زمان هایی برای رویا بافی. زمانی جزر است و زمانی مد. زمانی رشد است و زمانی افول. این تضادها دوباره و دوباره تکرار می شوند.»
«زیبا مثل فیلتر شدن نور خورشید از میان درختان و روشن شدن زمین زیر آن»
«چیزی مغز را فریب میدهد که مغز از فریب آن احساس رضایت کند.»
«تو همیشه مرا شکست میدادی. نه به این دلیل که جنگجوی بهتری هستی بلکه به این دلیل که اصولاً شکست را نمیپذیری.»
«من هروقت ذهنم مشغول به چیزی بود، سکوت میکردم و نیازی به صحبت نمیدیدم.»
«عزیزم، به یاد داشته باش که قدرت مرد بیگناه از همان بیگناهی اوست.»
«ممکنه صد بار شکست بخوری، اما این دلیل نمیشه که برای پیروزی تلاش نکنی.»
«مرغهای مینا فقط برای ما آواز میخونن و هیچ آسیبی به کسی نمیرسونن. برای همینه که کشتن یه مرغ مینا گناهه.»
«شجاعت واقعی این نیست که اسلحه دستت بگیری؛ شجاعت اینه که بدونی از همون اول شکست خوردی، اما بازم شروع کنی و تا آخرش ادامه بدی.»
«هیچوقت نمیتونی کسی رو واقعاً بفهمی، مگر اینکه دنیا رو از چشم اون ببینی؛ تا وقتی که توی پوستش زندگی نکنی و با کفشهای اون راه نری.»
«زیبایی و پول دو چیز اند،که همیشه انسان را خوشبخت نمیکنند.☘️»
«وقتی گرفتار خودانتقادی وشرم می شویم، احساس ناکافی بودن، نقص و حقارت می کنیم.»
«اگر شکست را با بی لیاقتی مرتبط بدانیم، در آن صورت شروع هر کار جدیدی برایمان طاقت فرسا خواهدبود.»
«اگه از مقایسه کردن لذت میبرم، واسه اینه که زیبایی تو چکیدهی تمام زیبایی هاییه که تا حالا دیدهام.»
«با تو شادم، چون تو آن کسی هستی که میتوانم نشانش دهم چقدر کتاب خواندهام.»
«آنها رفتند و زری ماند و شبهای پر از کابوس و خوابهای آشفته . شبهایی که انگار صبح به دنبالش نیاویخته بود و هر چه زمان میگذشت خیالش ناراحتتر و خوابهایش آشفتهتر میشد .»
«الان اگه میبینی از داروخونه آمدم بیرون و به جای راه انداختن مشتریام دارم با جنابالی حرف میزنم، برای این که معتقدم جون هر آدمی با ارزشه. حتی اگه اون آدم خودش براش ارزش قائل نباشه…. میفهمی آقای محترم؟»
«گفت بجای اینکه خیلی راحت تموم کنم، می ارزه که یه بار دیگه شروع کنم.»
«حقیقت میتواند زشت هم باشد. - قبول ندارم. - راستی؟ پس گوش کن. زنی نیک سیرت درحال مرگ است . او تقاضای دیدار پسرش را میکند. حقیقت این است که پسر، بزهکاری محکوم به مرگ است و صبح روز بعد به دار آویخته میشود. آیا شما حقیقت را به زن میگویید؟ حقیقتی که فاقد ترحّم باشد ، ظالمانه و بی رحم است. جایی که بیرحمی و ظلم باشد اثری از زیبایی وجود نخواهد داشت.»
«حقیقت هرگز پیرایهٔ دروغ به خود نمیپذیرد.»
«خانه جایی در قلب آدمی است که با آغوش باز چشم انتظار کشف دوباره است.»
«هیچ آدم عاقلی نگرانی های فردارو به امروز منتقل نمی کنه، درسته؟»
«فکر کنم از ته دلم می دونستم.بعضی وقت ها نیاز داریم که یه نفر حقیقت ناخوشایندی رو با صدای بلند بهمون بگه تا باورش کنیم.»
«زندگی کردن با حسرت مثل اینه که دائما یه سنگ ریزه توی کفشت باشه.»
«با بیرون آوردن چیزی از زندگی گذشته ات نمی تونی خودت رو از نو خلق کنی. باید از همه اش جدا بشی .حتی از بخش های خوبش و نمی تونی به عقب برگردی .هرگز.»
«وقتی از قبل بدانید که کاملا ناکامل هستید، کمتر به چیزی نیاز دارید که با آن تصویر خودتان را بهتر کنید.»
«زیبایی زیادی در چیزهای معمولیست»
«وقتی با دیگران حرف میزنی، همه توجهت را به آنها بده، بهگونهای که انگار آخرین بار است صدای آنها را میشنوی.»
«در زندگی هرگز چیزی به نام خیلی دیر شده وجود ندارد.»
«موری گفت: مرگ پایان زندگی است، نه خاطره ها و یادها.»
«زود جا نزن، خیلی هم لفتش نده.»
«هر جامعهای مشکلات خاص خودش را دارد، به نظر من فرار کردن راهحل درستی نیست، بلکه باید بکوشی فرهنگ خاص خودت را ایجاد کنی.»
«موری گفت: من به حضور تام اعتقاد دارم؛ یعنی وقتی پیش کسی هستی، با تمام وجود پیش او باش.»
«هر بار که من وقتم را صرف دیگران میکنم و یک لبخند روی لبان آنها مینشانم، به من حس سلامتی میدهند. کارهایی را همیشه انجام بده که از ته دل و قلبت برمیآیند.»
«همیشه خودت را وقف عشق ورزیدن به دیگران کن، خودت را وقف پیرامونت کن، خودت را وقف چیزی کن که با آن معنا و مفهوم پیدا میکنی و تو را ارزشمند میسازد.»
«پول هرگز قدرت پر کردن جای خالی عشق و محبت را ندارد و قدرت هم نمیتواند جایگزین عشق و محبت شود.»
«سالمندی فقط به معنای فرسوده شدن نیست، بلکه رشد و بزرگی هم هست.»
«چیزی که اغلب مردم به آن نیازمند هستند و آن را طلب میکنند، اینکه کسی به بودن ما توجه کند.»
«شیر آب را باز کن. خودت را با احساسات شستوشو بده. احساسات هیچگاه به تو زیانی وارد نمیکنند. فقط تو را یاری میکنند.»

«اگر چگونه مردن را یاد بگیری، چگونه زندگی کردن را هم یادخواهی گرفت.»
«مصیبتی بدتر از این نیست که آدم در تنهایی بمیرد»
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.