ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
اینجا تازهترین برگکهاست: جملههایی که کتابخوانهای ابریشمک هنگامِ خواندن برداشتهاند و بعد از داوری منتشر شدهاند. روی نامِ هر کتاب برو تا همهی جملهها، نظرها و امتیازهای همان کتاب را ببینی.
«این که بخواهید شبیه مانکن روی جلد یک مجله بشوید یعنی نمیخواهید شبیه خودتان باشید و خود را بپذیرید و خودتان را دوست ندارید. پس وقتی خودتان را دوست نداشته باشید انتظار دارید چه کسی شما را در این بالماسکه متناظر دوست بدارد؟»
«شما در نوع خود زیبا هستید، نه از لحاظ معیارهایی که دیگران میپسندند.»
«من اشک های ستمکشان را دیدم ،آن ها هیچ پشتیبانی نداشتند.و قدرت حامی ستمگران بود»
«یک دلقک غمگین زودتر از یک شیروونی ساز مست سقوط میکنه.»
«هانس کمکم میفهمه آدم ممکنه در میان جمعیت هم کاملاً تنها باشه؛ مخصوصاً وقتی کسی که تمام دنیات بوده، دیگه کنارت نباشه. آنوقت حتی شلوغترین خیابانها هم نمیتونن جای خالی یک نفر رو پر کنن.»
«آدمها وقتی میخوان دربارهی کسی قضاوت کنن، اول به این فکر میکنن که او چقدر با معیارهای خودشان جور درمیآید، نه اینکه واقعاً چه جور آدمی است.»
«اگر اصول واقعا اصول باشد، نباید با گردش زمانه بگردد. اصل یعنی آنچه همیشه اصالت دارد.»
«· «هرکه سخن با دشمن گوید، مانند کسی است که با مار ستیزد و از زهر او ایمن نباشد.»»
««همه تدبیرها سخره تقدیر است و، هرچند خردمند پرهیز بیش کند، در صیانت نفس مبالغت بیش نماید، بدام بلا نزدیکتر باشد.»»
«رسم بر این بود که هرگاه خرابکاری پیش میآمد آن را به سنوبال ربط میدادند. وقتی کلید انبار آذوقه گم شد همه حیوانات معتقد بودند که سنوبال آن را در چاه انداخته و عجیبتر آنکه پس از پیدا کردن کلید که اشتباهی آن را زیر کیسه آذوقه گذاشته بودند، بازهم به باور خود ایمان داشتند.»
«کاتیا پرسیده بود : اگر مرد ها عشق شان را اظهار نکنند زن ها از کجا بفهمند که کسی دوستشان دارد؟ _ من خبر ندارم چه طور .هرکسی زبانی خاص خود دارد،از این گذشته زبان احساس از هر زبانی گویا تر است.»
«این تشریفات برای چه؟ لطف روستا سادگی زندگی آن است .»
«تو فقر را توجیه میکنی، گرسنگی را توجیه میکنی، که در جهان، گرسنه محبوب خداست و پیغمبر اسلام سنگ به شکمش میبست از گرسنگی. پس مردم گرسنه جهان باید در گرسنگی شاکر باشند و کسانی که موجبات گرسنگی شما را فراهم کردهاند، آنها را به عنوان عوامل خوشبختی و نجات و سعادت اخروی ستایش کنید و از آنهایی که زندگی و دنیا را بر شما زندان ساختهاند ممنون باشید که شما را در اعداد مؤمنین و صالحین و ناجیان پس از مرگ وارد کردهاند.»
«به خدا قسم جماعتی که به یاری یکدیگر برنخیزند و کار را به یکدیگر واگذارند، مغلوب میشوند و شکست میخورند.»
«نصیحت نصحیتگران دلسوز و عاقل و زرنگ را که میفرمایند آدم باید طوری حرف بزند که همه خوششان بیاید، نتوانم بفهمم.»
«هزار بار سوال کردی که چطور؛ اما یک بارنپرسیدی چرااااا؟؟؟»
«و دانستند که راه تقرّب خدا در اسلام، تعقل است نه تعبد»
«معتقد شدم که من میتوانم سرنوشت خودم و جامعه خودم را بسازم. تقدیر من به دست خود من است و به اراده خود من و به انتخاب خود من»
«تو میگویی: نماز خواندن با خدا سخن گفتن است. تصورش را بکن کسی با مخاطبی مشغول حرف زدن باشد، اما خودش نفهمد که دارد چه میگوید. فقط تمام کوشش این باشد که با دقت و وسواس مضحکی الفاظ و حروف را از مخارج اصلیاش صادر کند. اگر هنگام حرفزدن، ص را س تلفظ کند، حرفزدنش غلط میشود، اما اگر اصلاً نفهمید چه حرفهایی میزند و به مخاطبش چه میگوید، غلط نمیشود.»
«چه جانور عجیبیست این انسان! جانوری که تا به آن حد به نابودی خود حریص است و تا به آن اندازه به حفظ خود مشتاق.»
«انسان تنها حیوانیست که میتواند فکر نابودی خودش را بکند و تنها حیوانیست که از این فکر درمانده و مأیوس میشود.»
«تصمیم گرفتم کارنامه ام را مثل یک مرد به اقا جان و مامان نشان دهم و اگر خواستن مرا کتک بزنند مثل یک نامرد فرار کنم»
«قانون کنش و واکنش جهانی است، فکر شما کنش است و واکنش پاسخ خودکار ضمیر ناخودآگاهتان به فکر شماست.مراقب افکارتان باشید.»
«یکی از رازهای شگفت انگیز برلی انتقال ایده سلامتی به ناخودآگاه از طریق تصویرسازی های ذهنی منظم یا علمی است.»
«من محسن دو کله نشدم،ولی دماغ حمید شکست،با دیدن خونی که از دماغ حمید فواره میزد همه فرار کردیم»
«چیزی را که منبع آفرینش ( ناخودآگاه) ایجادکرده باشد، خودش هم دوباره می تواند بازسازی کند.»
«همانطور که آب شکل هر ظرفی که در آن ریخته شود را به خود میگیرد، اصل زندگی شما نیز بر اساس ماهیت افکاری است که از درون شما جریان می یابد»
«درست است که چشمها کورند، اما باید با قلب دید»
«اگر نتوانیم کاملاً مثل انسانها زندگی کنیم، دستکم هر کاری از دستمان برمیآید بکنیم تا کاملاً مثل حیوانها زندگی نکنیم.»
«فکر نمیکنم کور شدیم؛ فکر میکنم کور هستیم. کورهایی که میبینند، اما نمیبینند»
«هر فرد بخشی از خودش را پنهان میکند. ما آدمها در صداقت مطلق نمی توانیم دوام بیاوریم .»
«در واقع برداشتهای ما از اتفاقها؛ زمان را میسازد، مفهوم زندگی را میسازد، خاطرهها را میسازد، حتی واکنشها و رفتارهای ما را میسازد. ما اتفاقها را تجربه میکنیم و به آنها معنا میبخشیم.»
«نوشتن افکار و احساسهای خود را در خصوص تجارب مهم و ناراحت کننده زندگی حال درونی آدمها را بهتر کرده است.»
«اجازه دهیدجریان زندگی درست شبیه جریان غیرقابل کنترل بدنتان را فرا بگیرد. نگرانیهای فردا را فردا تجربه خواهید کرد و حسرتهای گذشته همیشه هستند، بعدا به آنها برگردید. فعلا به اکنونتان سری بزنید و لذت ببرید از هر آنچه که نمیتوانید پیش بینی اش کنید.»
«عادتها وقتی آنها را با احساسات مثبت مرتبط میکنیم جذاب میشوند و وقتی آنها را با احساسات منفی مرتبط میکنیم غیرجذاب میشوند. با انجام دادن کاری که از آن لذت میبرید بلافاصله قبل از یک عادت سخت، یک مراسم انگیزه درست کنید.»
«به قدری درون خود های و هوی داشت که اصلا صدای دیگران را نمی شنید! مثل زمانی که در جنگل داد و فریاد کنی و نتوانی صدای پرنده ها را بشنوی...»
«شادی؛نه با داشتن چیزهای زیاد،بلکه با نیاز داشتن به چیزهای کم به دست می آید....»
«در یک جهان بی نقص، پاداش یک عادت خوب خود آن عادت است. در جهان واقعی، عادت های خوب معمولا بعداز اینکه برای شما عایدی ای داشتند، ارزشمند حساب می شوند. تا قبل از آن همه اش فداکاریست.»
«و هیچ کس را نمی توان سعادتمند دانست مگر آن گاه که قرین سعادت در گور بیارمد»
«زمانی که خودکارسازی در جهت منافع شما کار کند، می تواند عادت های خوب را اجتناب ناپذیر و عادت های بد را ناممکن کند .»
«که شوهر از شوهر زاد و فرزند از فرزند . مرگ او بر ما پوشیده ماند»
«بهترین راه شکستن یک عادت بد این است که انجام آن را غیرعملی کنید. اصطکاک را آنقدر زیاد کنید تا دیگر گزینهای برای انجام دادن وجود نداشته باشد.»
«زمانی که شما یک عادت جدید را شروع می کنید، انجام دادن آن باید کمتر از دو دقیقه زمان ببرد .( قانون دو دقیقه ای)»
«آنچه نویسنده را به بحث می انگیزد، صورت مخدوشی است که به عبادات در اسلام داده شده است.»
«برای آزادی او چه کرده ایم؟»
«خاندانم که بر باد رفت یوسف برایم نوشت، خواهر سعی کن روی پای خودت بایستی . اگر افتادی ، بدان که در این دنیا هیچکس خم نمی شود دست ترا بگیرد بلندت کند. سعی کن خودت بلند شوی»
«محمد حسین کف بین بود کف مرا هم دیده بود. گفته دوازده پسر گیرت می آید و همه شان وزیر می شوند . و من گفته بودم پس پسرهای من کابینه وزراء را تشکیل می دهند.»
«اولین روزی که طیاره به این شهر آمد، همه ی خلق خدا قالیچه برداشتند و از صبح سحر رفتند باغ تخت تماشا. من پشت بام بر آفتاب نشسته بودم و نقشه ی هندوستان را می کشیدم . طیاره آمد و از بالای سر من رفت . اما من سرم را بلند نکردم نگاه کنم. خدایا همچین آدمی نباید تریاکی شود.»
«طبقه روشنفکر، مشروطیت، سکولاریسم و ناسیونالیسم را سه ابزار کلیدی برای ساختن جامعه ای نوین،قدرتمند و توسعه یافته به شمار می آورد. کتاب ایران بین دو انقلاب-فصل انقلاب مشروطه-صفحه ۸۰»
«افکار و اندیشه های غربی روشنفکران رو متقاعد کرد که تاریخ نه مشیت خداوندی،آنطور که علما اعتقاد داشتند نه ظهور و سقوط ادواری سلسله پادشاهی، آنگونه که وقایع نگاران توصیف می کردند، بلکه جریان بی وقفه بشری است. پیشرفت بشری نه تنها ممکن ومطلوب است بلکه اگر سه زنجیره استبداد سلطنتی، جزم اندیشی مذهبی و امپریالیسم خارجی را پاره کنند، آسان به دست خواهد آمد . کتاب ایران بین دو انقلاب-فصل انقلاب مشروطه- صفحه ۷۹»
«نه هرگز نباید گریست ،بر مرگ گلی که چیده شده است،با داس مرگ ،در بامداد زندگی»
««همیشه فکر میکردم هنوز فرصت زیادی برای انجام هر کاری دارم...»
«آدم زمانی که عزیزی را از دست میدهد، دلش برای کوچکترین و عجیبترین چیزها هم تنگ میشود: لبخندش، حرکاتش هنگام خواب و یا حتی رنگ کردن دوبارهی اتاق برای او...»
«پس از این چه اتفاقی برایمان خواهد افتاد؟ به کجا خواهیم رفت؟ اصلا بهشتی وجود دارد؟ نه جاناتان! چنین جایی وجود ندارد. بهشت زمان و مکان ندارد. بهشت ، کمال است .»
«آدم باید خودش را دوست داشته باشد.»
«مرغان همصدا گفتند: 《برادری شکسته است.》 چشمانشان را جدی و با وقار بستند و روی از او برگرداندند. بدین سان جاناتان بقیه زندگی اش را در انزوا گذرانید و به جایی دور، صخره ای در دوردست تبعید شد. انزوا او را از پا نینداخت، اندوهش از این بود که سایر مرغان دریایی نخواستند شکوه و جلال پرواز را تجربه کنند، چشمانشان را بگشایند و واقعیت را ببینند.»
«ازدواج درست آنگاه صورت می گیرد که مبتنی بر انتخاب عاقلانه و زندگی عاشقانه باشد.»
«رهبری یعنی توانایی کشاندن کسی دنبال خودت، حتی اگر شده از سر کنجکاوی.»
«به نوایم برسان زان لب شیرین که چو ، نی* شکوه های شب هجران تو آغاز کنم* با دم عیسوی ام گر بنوازی چو نای * از دل مرده برآرم دم و اعجاز کنم* بوسه میخواستم از آن مه و خوش میخندید* که نیازت بدهم اخر اگر ناز کنم*»
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.