دربارهی آدمهایی است که وسط یک فاجعه، بین ترس، پوچی و مسئولیت انسانی باید انتخاب کنند چگونه زندگی کنند.
یک بیماری همهگیر را تبدیل میکند به فرصتی برای فکر کردن به مرگ، آزادی، مسئولیت، همبستگی و پوچی؛ بدون اینکه مدام مستقیم فلسفهبافی کند. سنگین، خفه، اضطرابآور و گاهی بیرحمانه سرد؛ اما در دل این تاریکی، یک حس عجیب از انسانیت و همدلی هم دارد. این ایده که شاید همیشه نتوانیم جلوی بدبختی را بگیریم، اما میتوانیم انتخاب کنیم در برابرش چه جور آدمی باشیم.
به درد چه کسی میخورد
اگر از رمانهایی خوشت میآید که یک داستان واقعی و پرتنش را با سؤالهای فلسفی قاطی میکنند، خیلی مناسب است؛ مخصوصاً اگر از کامو و اگزیستانسیالیسم/پوچگرایی خوشتون میاد.
نوشتهینسترن