ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
اینجا تازهترین برگکهاست: جملههایی که کتابخوانهای ابریشمک هنگامِ خواندن برداشتهاند و بعد از داوری منتشر شدهاند. روی نامِ هر کتاب برو تا همهی جملهها، نظرها و امتیازهای همان کتاب را ببینی.
«انسان انتخاب گر است ؛ هر کس خواست ایمان می آورد و هر کس خواست کافر می شود. (کهف ۲۹)»
«انسان ممتازترین مخلوق خداوند است و همه چیز را خداوند به خاطر او آفریده است .»
«آب دریا را اگر نتوان کشید * پس به قدر تشنگی باید چشید»
«با خودم فک کردم مجازات شکمو بودن کمتر از دزد و نامرد بودن است ،بنابراین نظرشو تایید کردم و گفتم مگه مدادرنگی هارو برا خودم نداده بودی؟خاک بر سرت کنن شل شکم»
«به گوشم نالهء وصل از در و دیوار می آید * دلم هم می تپد البته امشب یار می آید»
«ای آن که زبان بی زبانان دانی * احوال دل شکسته بالان دانی * ور خوانمت از سینه سوزان شنوی * ور دم نزنم زبان لالان دانی *»
«وصالت خواهم و دانم که این کار * نه کار تو نه کار آسمان است»
«اجتناب ناپذیر است وقتی به آدم لقب خر میدهند، مثل خر هم رفتار میکند»
««ما زیبایی و درخشندگی افراد یا چیز ها را فقط زمانی که میمیرند، تصدیق میکنیم.»🍂»
«تلخ ترین جای ماجرا اینه که ما سوگوار آدمهایی میشیم که هیچ وقت واقعا مال ما نبودن ، فقط مدتی وسط تنهاییمون ایستادن تا باور کنیم دیگه قرار نیست تنها بمونیم؛بعد رفتن. و حقیقت اینه: ما دلتنگ اون آدم نیستیم، دلتنگ تکه ای از خودمونیم که پیش اون جا موند و دیگه هیچ وقت پس گرفته نشد..»
«اندوه را حس کردن دردناک است اما اندوه رازندانی کردن و حس کردنش را به تعویق انداختن رنج است»
«ما آدمهای تبدیل کردن دردها ، به رنجهای چند ساله ایم صفحه۱۴»
«هیتلر گفت آمده ام مرا جراحی کنید، بروخ پرسید چرا چنین فکری میکنید هیتلر گفت دچار سرطان حنجره شده ام ، بروخ چنانکه گویی یک بیمار عادی را معاینه می کند با خونسردی گلوی هیتلر را معاینه کرد آنگاه گفت شما سرطان حنجره ندارید،... فکر میکنم ناراحتی حنجره ی شما ناشی از این است که خیلی حرف می زنید.»
«یکی از کارهایی که در مرکز آموزش و پرورش آشیانه عقاب بانجام می رسید بلند کردن قد آنها ، با دستکاری در غده هیپوفیز بود .»
«مصلحت بوجود آمدن درد در بدن بحکم مغز ، این است که انسان متوجه شود و تلاش کند و از مرگ جلوگیری نماید و هنگامی که مغز دانست مرگ آدمی نزدیک و غیر قابل اجتناب است دیگر به اعصاب حساس بدن دستور نمی دهد که در آدمی احساس درد را بوجود آورند و دقایق قبل از مرگ هر نوع درد در انسان از بین می رود و این واقعیت را پزشکان قدیم نمی دانستند.»
«عادت خوردن تخم مرغ در بامداد از دوره کودکی در زائر بروخ پیدا شد چون والدین وی کم بضاعت بودند و در آلمان، تخم مرغ ارزان ترین غذاها بود و طبقه کم بضاعت آلمان ، هنگام صبحانه تخم مرغ می خوردند.»
«تب نفاسی تبی است که سراپای بدن راقرمز می کند این بیماری را پدران و مادران ما به اسم آل زدگی می خواندند یعنی قرمز زدگی و آل را عفریتی می دانستند که جگر زن زائو را می خورد .»
«تا وقتی یک نفر به اندازه سیبزمینی سرخ کرده دلبر نباشد،دستت را توی روغن داغ نکن،بادمجان و کدو ارزش سوختن ندارند.»
«آدمها برای پیموندن مسیر زندکی با آدمهای زیادی همراه میشن،باهم خاطرات و احساسات جدیدی را خلق میکنند و اونجایی هم که احساس کردن مسیرشون داره از هم جدا میشه از هم جدا میشن،ولی مسیر که به پایان نمیرسه،میسه؟»
«احساسات آدمها به شرایط آنها بستگی دارد.»
«سوار اتوبوس شدم. از بالای پنجره که باز بود دستم رو بردم بیرون و براشون تکون دادم. لحظات آخر امبروژا بلند گفت:«اگه همدیگه رو ندیدیم...» اتوبوس حرکت کرد. بلندتر داد زد:«اگه دیگه هم رو ندیدیم... روز ظهور همدیگه رو پیدا می کنیم. باشه؟» حتما امبروژا! قول میدم همرزم خوبم. و این بود خداحافظی دو بچه شیعه از هم. هنوز اون لحظه رو یادمه... انگار همین امروز صبح بود.»
«به زحمت تونستیم حسادت مون رو به زامبی هایی که توی طبیعت زندگی می کنند و رژیم غذایی ساده ای دارند مخفی نگه داریم.»
«حکایت ما حکایت جگر پرومته است؛ عقابی تکه پاره مون کرده، بعد دوباره احیا می شیم فقط به این منظور که دوباره تکه پاره بشیم!.»
««چون تو داری نقش خدا رو بازی میکنی.» «وقتی خودش نقشی بازی نمیکنه یکی باید نقشش رو به عهده بگیره.»»
«ما طعمه ی غرایز شکارگری خودمون شدیم! پیشرفت انسان مرگ بار بود! تنها کاری که بلد بودیم پافشاری روی ادامه ی مسیر اشتباه مون بود!»
«الگوریتم ها نتونستن آینده بشر رو ببینند چون نمیشه نیست شدن رو تبدیل به کالا کرد و به مردم فروخت.»
««من به چشم خودم دیدم که بهترین مغزهای نسلم با خودبینی بیپایان و اعتیاد به دوپامینِ حلقهٔ بازخورد شبکههای اجتماعی نابود شدند. دوران کوتاهی رو که فکر میکردیم چندوظیفگی باعث پیشرفت نوع بشر میشه یادتون هست؟ زمانی رو که عزتنفس پایین یکی از بزرگترین مشکلات دنیای غرب به حساب میاومد خاطرتون هست؟ ما با تلفنهای همراهمون ازدواج کردیم.»
«حالا می فهمم که چرا از صدهاهزار سال پیش هوموساپینس از افریقا به تمامی نقاط زمین مهاجرت کرد. ما هرگز ماجراجوهایی بی باک نبوده ایم، همه ی مهاجرت های باشکوه مان به سرتاسر زمین از ترس جان مان بوده.»
«ما موقع بچه درست کردن به چیزی جز منافع خودمون فکر نمی کنیم.»
«تو همه ی مذاهبی که سرشون به تن شون می ارزه تولد به معنی مجازاته.»
«منشا بعضی از زخم های روانی حافظه ی جمعیه، چه مربوط به گذشته ی نزدیک چه مربوط به گذشته ی دور. جای بعضی از زخم هایی که دارید هیچ وقت ترمیم نمی شه چون، اگر بخوایم دقیق حرف بزنیم، اون ها زخم شما نیستند. می فهمید چی می گم؟»
«دنیا زشت است و آدم ها غمگین اند.»
«اگر او وجود دارد و برای این همه آزار و اذیت عذر نمی خواهد، پس من کاری به کارش ندارم.»
«افسردگی همون عزاداریه، کله پوک؛ فقط برای خود کله پوکت. داری برای خودِ بهتری غصه می خوری که هیچ وقت نتونستی بشی.»
«عشق اصلا به چه کاری می آد؟ ساده است. تقسیم کردن زجر زیستن.»
«به من اخم نکن،جاش رو تنم میمونه.»
«آرتور گفت فایده ی این بحث ها چیست؟ این پیمان ها نیستند که در بین آدمها وابستگی ایجاد می کنند. اگر انسان احساس خاصی به چیزی داشته باشد این احساس، او را وابسته خواهد کرد.ولی اگر چنین احساسی در او نباشد هیچ عاملی قادر به ایجاد وابستگی نخواهد بود.»
«جنگ آدم ها رو نزدیک بین می کنه و گردن ها رو خم می کنه. از سوراخ تفنگ فقط گل و لای رو می شه دید.»
«دنیا رو آدم هایی که مرتکب بدی می شن خراب نمی کنن، دنیا رو کسایی از بین می برن که بدون کوچک ترین واکنشی نظاره می کنن.»
«وطن پرستی یک بیماری بچگانه ست، آبله مرغون بشریته.»
«آیا بهتر نیست پیش از تولید مثل بیافرینیم و برازنده شویم؟ وظیفه ی ما در قبال زندگی، آفریدن موجودی برتر است، نه تولید موجودی پست تر.»
«خانهی شما مرکز عصبی شادمانی شماست که میتوانید گاهی مرزهای آن را گسترش دهید، مثلاً بعضی اوقات این مرزها تا محل زندگی شما، مغازههای محل، پارک کوچک گوشهی خیابان که تابستانها در آن مطالعه میکنید و جاهای دیگر ادامه مییابند.»
«با توجّه به اقدامات مامان، عشق چیزی نبود جز غر زدن به خاطر هرچیز بى اهميّت، با چشمانی اشكبار درباره ى اين كه فرد بايد در اين موقعيت و آن موقعيت چنین و چنان رفتار كند. اگر اسم اين عشق بود، من ترجيح مى دادم نه چیزی بدهم و نه چیزی بگیرم. البته هيچ وقت اين رابا صداى بلند نگفتم.»
«مامان مى گفت همه چیز به خاطر خودم است و به آن «عشق» مى گفت، امّا به نظر من، ما اين كارهارا به خاطر خودش انجام مى داديم كه نااميدانه مى كوشيد فرزندى متفاوت نداشته باشد.»
«مامان هم در جوابش گفته بود عشق براى آدم هاى بزدل نيست.»
«وقتى انتظار مى رفت عصبانى بشوم، سكوت باعث مى شد صبور به نظر برسم؛ اگر وقتى كه قرار بود بخندم ساكت مى ماندم، مى گذاشتند به حساب جدّى بودنم؛ و اگر موقعى كه بنا بود گریه كنم سكوت مى كردم، قوى به نظر مى رسيدم. سكوت بى برو برگرد حكم طلا را داشت.»
«ترجیح میدادم اصلا خودم را درگیرشان نکنم اما اگر زیاد از حد هم آرام به نظر میرسیدم، عین دریاچه ای آرام بازهم مامان میگفت ممکن است به من برچسب «دور از آدمیزاد» بزنند.»
«رفتی از چشم و خیال تو نرفت از یادم * من که با یاد توام کی از تو دور افتادم»
«رسم عاشق نیست با یک دل و دلبر داشتن * یا ز جانان یا ز جان باید که دل برداشتن»
«اگر چگونه مردن را یاد بگیری، چگونه زندگی کردن را هم یاد خواهی گرفت.»
«تاریخ پر است از آدمهایی که هیچ نداشتهاند اما تصمیم گرفتهاند ادامه دهند.»
«من ایدهی کنار گذاشتن رفتار کهنه را به جای کنار گذاشتن روابط، دوست دارم.تکرار یک رفتار مشابه فقط باعث نتیجهای مشابه میشود.»
«✔️گفتم دخترم را از اینجا بِبَرید. :( بعد از پشت روی صندلی افتادم. غمگین، تنها، مایوس، همین الان بیایند؛ دیگر هیچ چیز برایم مهم نیست؛ آخرین رشتهی پیوندِ قلبم با جهان نیز پاره شده. آمادهام هر کاری میخواهند با من بکنند. ص۱۳۰ ، فصلِ ۴۳»
«بیایید آدم ها را بیش از آنچه تنها هستند ،تنها نکنیم. تکه هایی از یک کل منسجم صفحه ۱۷۲»
«دیوانگی یعنی انجام کاری دوباره و دوباره و انتظار نتیجه متفاوت داشتن»
«من از عشق آمده ام،خود عشقِ ام،و به عشق باز خواهم گشت.عشق ترس را دور میکند.»
«بزرگ شدن نا خوشایند است.»
«به این فکر میکنم که تا به حال چند زن به زندگی زناشوییِ بی ارزش شان برگشته اند؛آن هم فقط به خاطر اینکه بتوانند درپایان روز،کمی تلوزیون ببینند.شرط می بندم خیلی. فکر میکنید چه کسی این کنترل از راه دورها رامی سازد؟مرد ها.کنترل از راه دور یک توطئه است.ابزار هایی برای سرکوب ما. زن ها باید کنترل از راه دوری به نام"آزادی" اختراع کنند.من حاضر بودم این کار را بکنم،ولی حالا دیگر بیش از حد خسته ام.چیزی که مدام به آن فکر میکنم، این است که باید این چیز ها را یاد بگیرم تا اگر زمانی دوباره ازدواج کردم دلیلش این باشد که به یک شریک نیاز دارم،نه به یک کارگردان.»
«احترام به مصیبت از بی فکری پرگویی کودکانه خطرناک تر است ایا میدانی پیش شرط همیشگی مصیبت چیست؟وجود آرمانهایی که آنها را گرامی تر از زندگی بشر می دانند.»
«اگر نمی توانید راه بازگشت به شادی را پیدا کنید، به مکانی بروید که کمتر در آن غمگین می شوید. 🏖️»