ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
اینجا تازهترین نقد و بررسیهای کتابخوانهای ابریشمک مینشیند: نظر و امتیازِ کسانی که کتاب را واقعاً خواندهاند، از رمان و داستان تا ناداستان. روی نامِ هر کتاب برو تا همهی نقدها، امتیازها و جملههای برگزیدهی همان کتاب را ببینی.
با اینکه خیلی سال پیش خوندمش اما رمان خیلی زیباییه یه عاشقانه از دختری که تلاش میکنه دنبال عشق قلبیش بره اما روزگار یازی نمیکنه جزئیاتش رو خیلی دقیق یادم نیست اما هنوزم مطمئنم رمان از سریالش گیراتر و جذابتره
بنظرم یکی از بهترین اثار دکتر شریعتی هست.متنی ادبی در عین حال فلسفی و سرشار از توصیفات زیبا میشه زمان گذاشت و خوند و بعد گاهگاهی چشم هارو بست و توی توصیفات زیباش غرق شد
بنظرم صرفا ساعت ۵ صبحبیدار شدن نباید پایه موفقیت آدم ها باشه ولی خب اینکه عادت های یک کارآفرینموفق بتونه به دیگرانکمک کنه ایده بدی نیست ولی قطعا نسخه ای نیست ک برای همه جواب بده
زیبایی لهجه شون و حاضرجوابی محسن تنها جذابیت داستان بود. فکر کنم بیشتر به درد نوجوونا میخوره.
بیشتر روی این موضوع تمرکز داره که آدم مسئولیت زندگی خودش رو بپذیره و منتظر نباشه دیگران نجاتش بدن. چیز جدیدی برای ارائه نداره، تکراری و سطحی بود.
به نظرم «آبنبات هلدار» کتابیه که بیشتر از داستان، حالوهوای زندگی رو دوستداشتنی میکنه؛ با طنز و خاطرات شیرینش آدم رو میبره وسط یک خانواده و روزمرگیهای بامزهشون. برای من چیزی که میمونه، گرمی و صمیمیتشه.
خودمون رو همونطور که هستیم بشناسیم و بپذیریم با تمام نقص ها و احساسات خوب و بد که بخشی از انسان بودن ما هستند .
راجب اینکه تغییرهای بزرگ، گاهی از کارهای خیلی ساده و روزمره شروع میشن ممکنه برای کسی که زیاد کتابهای فلسفی یا روانشناسی عمیق میخونه، کمی ساده و شعاری به نظر برسه.
کتاب غمگینیه، ولی غمِ بیهودهای نداره؛ بیشتر از اینکه بخواد ناراحتت کنه، میخواد وادارت کنه دربارهی مرگ، مجازات و ارزش جان آدمها فکر کنی.
کتابی الهامبخش و کاربردی برای تمرین قدردانی است. تو همه ی حالات قدردان و شکر گزار باشیم.
لازم نیست یکدفعه زندگیمون رو تغییر بدیم ، هر روز یک قدم کوچک برداریم ، یک عادت خوب بسازیم و عادت بد رو کم کم کنار بزاریم، همین قدم های و عادت های کوچک مارو به چیزی که میخوایم تبدیل میکنه .
شور زندگی برای من بیشتر از اینکه دربارهی ونگوگ باشه، دربارهی تنهایی آدمیه که حرفی برای گفتن داره ولی کسی زبانش رو نمیفهمه. بعضی قسمتها واقعاً غمگینم کرد، مخصوصاً جاهایی که میبینی چقدر تلاش میکنه و چقدر کم دیده میشه. آخرش بیشتر از نقاشیها، حسِ تنهایی ونگوگ توی ذهنم موند
چیزی که اول از همه جذبم کرد، سادگی و صمیمیتشه. خیلی از حرفهاش از جنس چیزهاییه که خودمون تجربه کردیم ولی شاید هیچوقت درست بهشون فکر نکردیم؛ برای همین بعضی بخشها واقعاً آدم رو نگه میدارن برای کسی که تازه وارد مسیر خودشناسی شده یا در یک دورهی خاص زندگی دنبال اینه که کمی با خودش خلوت کنه، میتونه خیلی بهجا باشه. نقطه قوت اصلیش برای من همین حس همراهی و قابلفهم بودنشه، نه اینکه بخواد یک چیز عجیب و تازه دربارهی روان انسان…
من دوستش نداشتم و کاملا برام خسته کننده بود و خیلی طول کشید کامل بخونمش. و پیام کلیش برای من این بود که رستگاری واقعی با قبول کردن مسئولیت و پشیمانی ازخطا و تلاش برای جبران خطا و اصلاح خود است.
غم خیلی زیاد و جذابیت بالا و افسردگی پس از تمام شدن و تا ابد غم آیدین ته دلم میمونه
در کتاب سمفونی مردگان تقریبا همه چیز یکی یکی میمیره آدمها، عشق، خانواده، آرمان ها، و در نهایت حتی آیدین سابق.
کتاب دیزی دارکر تصویری تیره و دقیق از یک خانوادهی بهظاهر معمولی ارائه کرده است که زیر لایهی خاطرات و شوخیها، پر از خشم، حسادت و ناگفتهها است.
اگر شماهم مثل من با تعریف عمومی موفقیت مشکل دارید و همش با این موضوع دست و پنجه نرم میکنید که چرا موفقیت باید لزوما فلان جایگاه شغلی یا فلان میزان درامد و ثروت و.... باشه این کتاب رو حتما بخونید.
کتاب با موضوع خوبیه بد نیست برای خوندن زیاد طولانی و خسته کننده نیست
راهکار های خوبی میگه جملات خوبی داره درکل بد نیست
استفاده از کلمات ساده و ساختن بیت های فلسفی و عاشقانه
کتات کم حجم اما سنگینه .تا مدتی ذهنتو درگیرِ خودش میکنه. یک روایت سوررئال از تنهاییِ انسان امروزی. کلا کتاب های مصطفی مستور رو دوس دارم.
در این کتاب دکتر جو وینالی تلاش میکنه که هوپونوپونو که یک روش معنوی و پاکسازی ذهنی هست معرفی کنه با ۴ ذکر هوپونوپونو ما هر احساس بدی رو که به واسطه اتفاقات پیرامون در ما به سطح آمده را پاکسازی میکنیم و با از بین رفتن کشش این حس ، چالش هم به نحوی از زندگی ما یا حذف خواهد شد یا اهمیت خودش را از دست خواهد داد و اگه کسی از من بپرسه که هوپونوپونو کار میکنه یا نه.من میگم قطعا میکنه و ارزشمنده
بنظرم این کتاب میخواد به زبان ساده و با تاکید بر عشق به خویشتن و ذهن آگاهی و مراقبه تلاش میکنه که رنج ها و اضطراب های حاصل از شرایط فعلی جهان پیرامون رو در خواننده کاهش بده و اون رو به صلح با خویشتن ودر نتیجه صلح با جهان نزدیکتر کنه و درک درستی از هستی به ما بده.
بنظزم چکیده این کتاب امیده و اینکه بجای زندگی با حسرت گذشته می تونیم همین زندگیمون رو به قشنگترین شکل زندگی کنیم
بنظرم نویسنده تلاش کرده قاعده و قانون بزرگ زندگی رو خیلی ساده و روان بیان کنه، اینکه رسیدن به مقصد مهم نیست.مهمه که تو راه رسیدن به مقصد چه آدمی می شیم و اینکه هیچ چیزی خارج از ما وجود نداره و گنح واقعی درون ماست که تو این سفر بهش می رسیم.
این کتاب یجوری کمک میکنه که واقعا از عمق وجود احساس خوبی پیدا میکنید. آرامش خاصی میده تمرین های به جایی داره خیلی به دلم نشست کلا🌱
سیزده یه رمان انگیزشی و روایت محوره،بیشتر شبیه یه سفرنامست،روایت از زبان یه نوجوونه که روزمره اش رو تعریف میکنه،یه نوجوون که برای هر کار و تصمیمی در حال غر زدنه.زبون ساده و صمیمی داره کتاب،بیشتر برای گروه سنی جوان هستش ولی خواندنش برام خالی از لطف هم نبود . جمع بندی اینکه یه کتاب سبک و قابل فهمه،برای کسایی که کتاب های روانشناسی خوندن شاید مباحثی سطحی و تکراری داشته باشه.
من خیلی چیزها از این داستان یاد گرفتم .... اینکه محبوب ۱۵ سالش بود و هم سن و سالِ منه نوجوان بود باعث شد راحت تر و از دید بهتری به داستان نگاه کنم و باعث شد خودم رو راحت جاش بزارم
به نظرم کتاب جذابیه چون دراکولیچ بهجای اینکه صرفاً یک زندگینامهی خشک از فریدا کالو بده، بیشتر وارد دنیای درونی و ذهنی او میشه؛ درد، تنهایی، عشق، بدن، هنر و رابطهی پیچیدهاش با دیهگو ریورا در مرکز روایت قرار میگیرن.
چیزی که به نظرم جذابش میکنه، اینه که کتاب مدام دربارهی این سؤال میچرخه: چطور میتونم خود واقعی خودم باشم، نه چیزی که دیگران از من انتظار دارن؟
بنظرم کتاب باارزشی هست برای خوندن و تامل کردن. بعضی جمله ها خیلی عمیق تر از یه جمله ساده توی یه داستان هستن و منو میبرن به عمق خاطرات و تصمیمات زندگیم.
بنظرم کتاب اززشمندی هست که باید با حوصله و عمیق شدن توی جملاتش خونده بشه.خیلی میتونه کمک کنه برای عبور از رنج و رسیدن به صلح یادمون میده که چطور آگاهانه خودمون رو به لحظه حال بیاریم و در صلح زندگی کنیم صلح با خودمون با طبیعت با ادمها و ...
موضوع کتاب خیلی برای من جالبه یکمی پزشکی با رمان قاطی شده و حالا میبینم که مذهب رو هم دخالت داده. من این تیکه آخر در مورد مذهب رو که گفتم رو نمیدونستم، الآن میبینم که چقدر مذهب میتونه انسان رو از جایگاه انسان به جایگاه آدم تغییر پوزیشن بده و اینکه بدونم راهبه های مسیحی در مورد تعلیم و نگهداری از کودکان دارای نقص چطور رفتار میکنند. اگه براتون این موضوع جالبه پیشنهاد میدم بخونیدش. الآن که این قسمت از نظرمو مینویسم…
به نظرم یکم بیشتر از چیزی که واقعاً هست بزرگ شده. داستانش تأثیرگذاره، ولی نه اونقدر که بخواد اینهمه بهعنوان یکی از بهترین عاشقانهها ازش یاد بشه. بیشتر احساساتت رو درگیر میکنه تا اینکه از نظر داستانی یا ادبی غافلگیرت کنه. در کل فکر میکنم شهرتش از ارزش واقعی کتاب جلو زده.
کتابیه که اگر حالوهوای آروم، تلخ و شخصیتمحور دوست داشته باشی، احتمالاً باهاش ارتباط میگیری؛ ولی اگر دنبال داستان پراتفاق و پرکشش باشی، شاید حوصلهات سر بره سه شخصیت اصلی هرکدوم یه جور با تنهایی، رابطه، آینده و انتخابهای سخت درگیرن و همین باعث شد بیشتر از اتفاقات، با حالِ خودِ آدمها همراه بشم.
چیزی که از این کتاب خوشم اومد : اینکه آدم رو تشویق میکنه با خودش صادق تر باشد .
من به این دلیل که قلم اقای دولت آبادی رو دوسدارم این کتاب رو خوندم ولی متاسفانه در زمان نامناسبی خوندم چون تازه شروع کرده بودم به خوندن و این کتاب برام خیلی سنگین بود چون هم سیر زمانی خطی نیس و هم از رئالیسم جادویی استفاده شده که من اصلن نمیدونستم اینا چی هست و باعث گیجی من شد. اما این به معنای بد بودن کتاب نیست اَبَدَن.قصه فوق العاده تلخه و مثل دیگر آثار نویسنده زیباس. حتمن در اولین فرصت باید دوباره بخونمش.
قلم جلال آل احمد روونه و خیلی راحت میشه خوند و جلو رفت. قصه ی مورد نظر هم خیلی جالبه.اینکه این مدرسه میتونه یک نمادی از بخش های مختلف جامعه و در سطح کلان تر خود جامعه باشه و آدم هایی هستند که دلسوزانه میخوان کاری بکنند قدمی بردارند که اصلاح بکنند این جامعه ی پر مشکل رو اما اونقدر مشکل و ماجرا زیاده اونقدر یاری دهنده کمه که تهش فقط خستگی و ناکامی میمونه و در نهایت رها کردن.
کتاب خوبیه و ولی برای ادامه کوری یکم ضعیفه
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.